eitaa logo
🎋جوانان انقلابی
212 دنبال‌کننده
7.1هزار عکس
4.1هزار ویدیو
108 فایل
مقام‌معظم‌رهبرے: جوان‌ها‌امروز‌درفضاے‌ مجازے فعالند,فضاےمجازے مےتواندابزارےباشدبراےزدن توے دهان دشمنان✊ #بیاد_شہیدمحسن‌حججے و #شهیدجوادمحمدی «عضو شدن درڪاناݪے ڪہ دم از شہدا میزنہ سعادتـہ» [کپے با ذڪر #صلوات مجاز است✔]
مشاهده در ایتا
دانلود
خدایا براۍ ٺۅ رۅزه گرفٺیم ۅ با رۅزۍ ٺۅ افطار مۍڪنیم پس از ما بپذیر ڪہ بہ راسٺۍ تـــــــۅ شنۅا ۅ دانایۍ #افطار_نهـــــــم🌸☘ 〰〰〰〰〰〰〰〰 #جَـــۅٰآنــٰآڹِ_اِنـــْقـِݪآبٔۍ❀✿ ◉⬇ڪلیڪ ڪڹ⬇◎ http://eitaa.com/joinchat/176947216C4c94613ff4
#1⃣_اولین_رمان #رمان_چمران_از_زبان_غاده بامــــاهمـــراه باشــید🌹 〰〰〰〰〰〰〰〰 #جَـــۅٰآنــٰآڹِ_اِنـــْقـِݪآبٔۍ❀✿ ◉⬇ڪلیڪ ڪڹ⬇◎ http://eitaa.com/joinchat/176947216C4c94613ff4
🎋جوانان انقلابی
شهید مصطفی چمران به روایت همسرش« غاده» #قسمت_دوازدهم #رمان_چمران_از_زبان_غاده گفتم: مصطفی! بعد
 شهید مصطفی چمران به روایت همسرش« غاده» چیزهایی در من بود که خودم نمی فهمیدم و چیزهایی بود که خجالت می کشیدم پیش خودم حتی فکرش را بکنم یا بگویم ، ولی به مصطفی می گفتم . او نزدیکتر از من به من بود . بچه های مدرسه هم همینطور . آنها هم با مصطفی احساس یگانگی می کردند. آن موسسه پایگاه مردم جنوب بود، طوری که وقتی وارد آن می شدند احساس سکینه می کردند. مصطفی حتی راضی نبود مدرسه ، مدرسه ایتام باشد. شب ها به چهار طبقه خوابگاه سر میزد و وقتی می آمد گریه می کرد ، می گفت: ما به جای اینکه کمک کنیم که اینها زیر سایه مادرشان بزرگ شوند، پراکنده شده اند. خوابگاه مثل زندان است ، من تحمل ندارم ببینم این بچه ها در خوابگاه باشند . یادم هست اولین عید بعد از ازدواجمان که لبنانی ها رسم دارند و دور هم جمع می شوند‌، مصطفی موسسه ماند ، نیامد خانه پدرم .    آن شب از او پرسیدم: دوست دارم بدانم چرا نرفتی ؟ مصطفی گفت: الان عید است . خیلی از بچه ها رفته اند پیش خانواده هاشان . اینها که رفته اند، وقتی برگردند ، برای این دویست، سیصد نفری که در مدرسه ماندند تعریف می کنند که چنین و چنان . من باید بمانم با این بچه ها ناهار بخورم ، سرگرم شان کنم که این ها چیزی برای تعریف کردن داشته باشند. گفتم: خب چرا مامان برایمان غذا فرستاد نخوردی؟ نان و پنیر و چای خوردی . گفت: این غذای مدرسه نیست . گفتم: شما دیر آمدید . بچه ها نمی دیدند شما چی خورده اید. اشکش جاری شد ، گفت: خدا که می بیند . ادامه دارد..... بامــــاهمـــراه باشــید🌹 هر شب ساعت ۲۲ 🌷شادۍ رۅح شهدا 🌷 〰〰〰〰〰〰〰〰 ❀✿ ◉⬇ڪلیڪ ڪڹ⬇◎ http://eitaa.com/joinchat/176947216C4c94613ff4
🎋جوانان انقلابی
 شهید مصطفی چمران به روایت همسرش« غاده» #قسمت_سیزدهم #رمان_چمران_از_زبان_غاده چیزهایی در من بود
شهید مصطفی چمران به روایت همسرش« غاده» به محض اینکه وارد می شد ، بچه ها دورش را می گرفتند و از سرو کولش بالا می رفتند مثل زنبورهای یک کندو. مصطفی پدرشان ، دوستشان و همبازی شان بود . غاده می دید که چشم های مصطفی چطور برق می زند و با شور و حرارت می گوید: ببین این بچه ها چقدر زور دارند! این ها بچه شیرند . با شادی شان شاد بود و به اشکشان بی طاقت . کمتر پیش می آمد که ولو یه قراضه غاده را سوار شوند ، از این ده به آن ده بروند و مصطفی وسط راه به خاطر بچه ای که در خاک های کنار نشسته و گریه می کند پیاده نشود. پیاده می شد ، بچه را بغل می گرفت ، صورتش را با دستمال پاک می‌کرد و می بوسیدش وتازه اشکهای خودش سرازیر می شد . دفعه اول غاده فکر کرد بچه را می شناسد. مصطفی گفت: نه ، نمی شناسم .مهم این است که این بچه یک شیعه است . این بچه هزار و سیصد سال ظلم را به دوش می کشد وگریه اش نشانه ظلمی است که بر شیعه علی رفته . ظلمی که انگار تمامی نداشت و جنگهای داخلی نمونه اش بود. بارها از مصطفی شنیدم که سازمان امل را راه انداخت تا نشان دهد مقاومت اسلامی چطور باید باشد. البته مشکلات زیادی با احزاب و گروه ها داشت . می‌گفتند چمران لبنانی نیست ، از ما نیست . خیلی ها می رفتند پیش امام موسی صدر از مصطفی بد گویی می کردند. هرچند آقای صدر با شدت با آنها حرف می‌زد . می گفت: من اجازه نمی دهم کسی راجع مصطفی بد گویی کند. ارتباط روحی خاصی بود بین او و مصطفی، طوری که کمتر کسی می توانست درک کند. آقای صدر به من می گفت: می دانی مصطفی برای من چی هست ؟ او از برادر به من نزدیکتر است ، او نفس من ، خود من است . الفاظ عجیبی می گفت درباره مصطفی . وقتی داشت صحبت می کرد و مصطفی وارد می‌شد همه توجه اش به او بود . دیگر کسی را نمی دید . حرکات صورتش تماشایی بود، گاهی می خندید ، گاهی اشک می ریخت و چقدر با زیبایی همدیگر را بغل می کردند. اختلاف نظر هم زیاد داشتند، به شدت با هم مباحثه می کردند ، اما آن احترام همیشه حتی در اختلافاتشان هم بود . ادامه دارد... بامــــاهمـــراه باشــید🌹 هر شب ساعت ۲۲ 🌷شادۍ رۅح شهدا 🌷 〰〰〰〰〰〰〰〰 ❀✿ ◉⬇ڪلیڪ ڪڹ⬇◎ http://eitaa.com/joinchat/176947216C4c94613ff4
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹شہید مہدی زین الدین💛💚 🌹شہید حمید سیاهڪاݪۍ💜💙
🎋جوانان انقلابی
🌹شہید مہدی زین الدین💛💚 🌹شہید حمید سیاهڪاݪۍ💜💙
چهلـ شبـ عاشقیـ❤️ بـا خـ💫ــدا ❣ تا دَمـ لحظهـ یـ افطار پُر از بُغضـ😢 و غَمَمـ😭 سَحریـ حَسرٺِـ دیدارِ حَرَمـ را خوردمـ ... 😫 °~•~°~•~°~•~°~•~°~•~° 📌بـہ‌نیابتـ از شہیـد حمــــید سیاهڪاݪۍ🌸 ۅ شہید مہدۍ زین اݪدین🌸 📌تقدیمـ بہ (عج) 📎جهت: ظهور وسلامتے آقا صاحب الزمان استغفار از گناه و حاجت روایـے اعضاےڪانال °~•~°~•~°~•~°~•~°~•~°~•~° خادمینـ ڪانالـ رو از دعاے خیرتونـ محرومـ نڪنید☺️ ✧جَـواݩـــــ💞ـــانِ اِنقـِــــــ💞ــلابـے✧ ↓●ڪلیڪ ڪن●↓ http://eitaa.com/joinchat/176947216C4c94613ff4
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
#شہیدانہ داشت محوطه رو آب و جارو میکرد. به زحمت جارو رو ازش گرفتم. ناراحت شد و گفت: بذار خودم جارو کنم، اینجوری بدیهای درونم هم جارو میشن ... کار هر روز صبحش بود، کار هرروز یه فرمانده‌ی لشکرِ ... #شهید‌محمدابراهیم‌همت #اخلاص #آسمانے 🌷شادۍ رۅح شهدا #صݪواٺ 🌷 〰〰〰〰〰〰〰〰 #جَـــۅٰآنــٰآڹِ_اِنـــْقـِݪآبٔۍ❀✿ ◉⬇ڪلیڪ ڪڹ⬇◎ http://eitaa.com/joinchat/176947216C4c94613ff4
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
{🌸🍃} ڪاش هنـوز بچہ های تخریبــ بودند و از میان این همہ مین ضد معنــویت معبری بہ سوی سعادت بہ سوے خـــــدا برایمان مے گشودند ... ✧جَـواݩـانِ اِنقـِلابـے✧ ↓●ڪلیڪ ڪن●↓ http://eitaa.com/joinchat/176947216C4c94613ff4
🌸🍃 این سه اصل آمد از اول باعث ترویج دین هستِ تـو، خُلق نبی، تیـغ امیـرالمؤمنین بود سال رحلتت، سال غم و رنج و محن جامـۀ ختم رســالت شد بر اندامت کفن رحلت شهادتگونه تسلیت ✧جَـواݩـانِ اِنقـِلابـے✧ ↓●ڪلیڪ ڪن●↓ http://eitaa.com/joinchat/176947216C4c94613ff4