هدایت شده از -نشانه-
چه صبح دلانگیزی آدم نمیدونه چای بخوره یا از ساختمون به طور اتفاقی سقوط کنه
هدایت شده از دشت پونه های وحشی
چه صبح قشنگی، آدم دوس داره بزنه با شاتگان همرو تیکه تیکه کنه.
هدایت شده از ریشه در خاک؛
این روزها که داریم به روز دختر نزدیک میشویم در فضای مجازی پر میشود از پیام هایی با مضمون این که دخترها روز نمیخواهند، حقش را دارم در رابطه با آن چند کلمه پشت هم سوار کنم هرچند اگر وقت گیر باشد؟
شاید فقط ۶ یا ۷ سال سن بیشتر نداشتم که از این و آن درمورد متوقف شدن برنامه های تلویزیونی محبوبم میشنیدم آن هم به دلیل آن که بزرگان تشخیص داده بودند صدای زن به کار رفته در آن برای این محتوای آموزشی مناسب نیست، بزرگتر که شدم بعد از مدتی متوجه شدم که دوستانم دیگر اجازه ندارند که با من دوچرخه سواری بیایند درحالی که برادرانشان روز به روز دروازه فوتبالشان وسیع تر میشد و خطوط لی لی شان پر رنگ تر.
باز بزرگتر شدم، سنم دو رقمی شد، در میان حرف های بزرگتر ها از خاطره مادرم در رابطه با خودسوزی دوست صمیمیاش شنیدم، شنیدم که میگفت چطور فریادش را از کوچه شنید، شنیدم که میگفت چطور آخر سر در میان صحبتهای آدمهای در و همسایه حکم مقصر بودن آن دختر خورده شد، چطور آنها بی آبرو شدند چون دختری کشته شد، چطور از آنجا هجرت کردند درحالی که هنوز صدای فریاد دختر در آن کوچه بود.
بزرگتر که شدم، وقتی که دیدم گسترش یافت، متوجه شدم که جهان فقط با من و برنامه های تلویزیونی مورد علاقه ام و دوستانم و دوچرخه سواری سر لج ندارد، بلکه با بخشی از بشریت مشکل داشت، آن بخشی که همه چیزش دردسر ساز است، برق ناخنهای شان، مدرسه و سوادآموزی شان، صدای خنده های شان، عقل شان، احساسات شان، مخلوقات شان، آوازشان، آرزوهای شان، قدرتشان، آزادی شان، هرچیزی که برای آن دستهی دیگر عیب نداشت، خارج از چهارچوب نبود، چون آنها عاقل بودند، همینطوری که براساس عواطفی که عاری از آنند و باد هوا که تصمیم نمیگیرند، پشت هر حرفشان ساعتها تفکر و تعقل است، مانند دسته اول نیستند که حالا همه چیز زده زیر دلشان و میخواهند برخلاف قوانین طبیعت و ماورای آن کمی این چهارچوبها که نفس برای شان نگذاشته را آزاد تر کنند، گیس بریدهها!
تا وقتی خطایی ازشان سر زد باید هوار کشان پرتشان بکنند در همان نقطه امن، پشت اجاق گاز، که هم به صلاح ماست هم شما، چه معنی میدهد که زنی تلاش کند شبیه به مردان رفتار کند؟
حقیقتا راست گفته اند، دختر روز نمیخواهد که فقط صرف بودنش با موجودیتی که نقشی در آن نداشته برایش دست بزنند و کِل بکشند، دختر آسودگی خاطر میخواهد به وقت سوار شدن در تاکسی شخصی.
"همه میمیرند. آنها مدام این را میگویند. در همین مردنها، اگر زندگی کردنی بود، خبرم کنید. میخواهم زندگی کنم!"
هدایت شده از رآدیو سکوت ؛
درود به شما و قلب روشنتون ☀️،
لطف کنین این پیام رو فوروارد کنین + یه مسیج دلخواه از خونهٔ من، و از بین این ژانرها [تخیلی، کلاسیک، جنایی، شعر، روانشناسی، فانتزی] یه ژانر انتخاب کنین تا بنده به صرف یه لیوان شربتِ بهارنارنج، براتون تکهای از کتابی از ژانر منتخب رو بخونم.