من دیگه توی هیچ زمینهای با هیچکس نه علاقه به بحث کردن دارم نه اصلا توانشو دارم. مثلا الان یکی بیاد بهم بگه تو سگی میگم درسته داداش، هاپ.
حق داشتی فقط به نفع تو بود
که این وسط خیلی بی ربط وسط دل نگرانی های کلیشه ای بحث عقاید رو بکشی وسط
که چهار روز دیگه کسی پرسید چیشد بگی بخاطر احترام به عقیده خودم بود
خوشبگذره با عقاید و هم عقیده هات ..
سکوت آدمها را جدی بگیر،
دوستی که دیگر از تو ناراحت نمیشود،
آدمی که دیگر نگرانت نیست،
فرزندی که دیگر با خانواده حرف نمیزند،
آنها در حال ترک شما هستند .
- اگر واقعا جویای احوالم هستی، «بسی غمگین و خسته و بی جانم» اما اگر از سر تکلیف میپرسی، «ممنون خوبم»
کسی چه میدونه شاید همین الان یکی داره با خدا در موردت حرف میزنه و بهش میگه مرسی که از زندگیم بیرونش کردی.
ولی بیا منطقی باشیم اعتماد به نفس تا یه حدی جذابه به بعدش دیگه خنده دار میشه عزیزم