هیچوقت راه هایی که بقیه برای نجات پیدا کردن میرن رو من نمیرم ، یجورایی نجات پیدا کردن من توی از بین رفتن اطرافیان یا یه همچین چیزی میتونه باشه
نمیدونم چجوری راجب چیزی که گم کردم حرف بزنم ولی انگار مدتیه تیکه ای از من گم شده و توی یه شیشه در بسته توی اقیانوس افتاده و من نمیدونم هنوز حرکت میکنه یا مدت هاست که غرق شده
خیلی خسته ام بابت دوییدن برای چیزی که یکی از بدو تولد دارتش ولی یکی باید روی کل زندگی و آینده اش برای داشتنش قمار بکنه
امروز صبح بابا میگفت یکم بیشتر اجتماعی باش بیشتر با آدما در ارتباط باش الان خیلی تنهایی ، اره بابا میدونم و نمیخوام تلاشی براش بکنم
هنوز اون مکالممون که گفتم من آدمارو دوست ندارم و گفت پس توقع نداشته باش آدما هم تورو دوست داشته باشن رو با خودم تکرار میکنم
راستش رو بخواید نیاز دارم برای ادامه زندگی هرجور که شده Youtiful اسکیز رو به جای خون وارد رگ هام بکنم