eitaa logo
جهاد تبیین ۸
18.7هزار دنبال‌کننده
15.7هزار عکس
8.3هزار ویدیو
418 فایل
جهاد تبیین *مطالبه گری* آرمانهای امام خمینی ره ، انقلاب شهداء عزیزمان ، منویات رهبر عزیزمان و ارائه تحلیل های روز سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و بین المللی بمنظور روشنگری و بصیرت افزایی
مشاهده در ایتا
دانلود
AUD-20210324-WA0010.
زمان: حجم: 3.98M
⬆️⬆️⬆️ حجت الاسلام قرائتی سوره مبارکه بخش اول
AUD-20210324-WA0011.
زمان: حجم: 4.43M
⬆️⬆️⬆️ حجت الاسلام قرائتی سوره مبارکه بخش دوم
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔴 دوازده تدبیر ✍️ 🔹 مهمترین مصادیق مدیریت هشت ساله تهدید بحران‌زایی به نام روحانی توسط رهبر انقلاب: 1️⃣ تلاش برای اصلاح مسیر و محتوای مذاکره با «جواز» از سر اجبار و «تمجید» از مذاکره کنندگان و تشخص دادن به آنان 2️⃣ خنثی کردن توطئه آشوب و بی‌دولتی با حمایت از مصوبه منتسب به سران در قضیه افزایش سه برابری قیمت بنزین 3️⃣ جلوگیری از هرج‌ومرج و بحران سیاسی امنیتی ناشی از بی‌دولتی با مخالفت با استیضاح روحانی و دفع مقدم استعفای او از طریق اصرار به ادامه کار رییس‌جمهور تا آخر 4️⃣ جلوگیری از توطئه قتل عام کرونایی مردم با ایجاد ستاد کرونا و سپردن فرمان آن به دست روحانی 5️⃣ جلوگیری از آسیب و تلفات مردم ایران با ممنوع اعلام کردن واردات واکسن پرتلفات آمریکایی و انگلیسی و همزمان خلع اهرمِ فشار مذاکراتی از آمریکا به واسطه بستن باب واردات واکسن از آن دو کشور 6️⃣ جلوگیری از فشار معیشتی و آشوب ناشی از آن با دستور به «رزمایش همدلی» و توزیع گسترده و مستمر اقلام خوراکی به عاملیت نهادهای زیرمجموعه رهبری 7️⃣ واداشتن دولت به کار و هماهنگی با دیگر قوا با تدبیر جلسات سران سه قوه و لازم الاجرا اعلام کردن مصوبات آن 8️⃣ جلوگیری از آسیب‌های سوء مدیریت اقتصادی دولت با یاری رساندن نهادهای انقلابی زیرنظر رهبری به تولید و اشتغال 9️⃣ کنترل دولت و مهار مفسدین با انتصاب آیت‌الله رییسی به ریاست قوه قضائیه 🔟 جلوگیری از تمدید دولت ترامپ با مخالفت مطلق با مذاکره ایران و آمریکا و خالی گذاشتن دست رییس‌جمهور آمریکا برای انتخابات 1️⃣1️⃣ تغییر محاسبه دشمن در حمله به ایران با فرمان به رزمایش‌های متعدد نظامی 2️⃣1️⃣ تغییر محاسبه دشمن و داشتن آن به عقب نشینی، با ایجاد توازن وحشت و وارد کردن ضربات امنیتی متعدد و متقابل به آمریکا، اسرائیل و سعودی ➖➖➖➖➖➖➖ https://eitaa.com/joinchat/1903165495C56be1717e3
📣 قابل توجه آقایان روحانی, جهانگیری, نمایندگان مجلس و... که باید جوابگوی چه کسانی باشید👈 بعد از هشت سال صدرات و ریاست😞 و قابل توجه کاندیدهای محترم ریاست جمهوری و شورای شهر که 👈 متوجه باشید که پا در کدام مهلکه و امتحان بزرگ الهی میگذارید.روایت متفاوت از زندگی جانباز قطع نخاع👈 نامش سید حسین آملی بود. بچۀ خاک شهید پرور مازندران و دلاور جوان میدان‌های دفاع مقدس، برادرش هم چند سال پس از جانبازی او به شهادت رسید... سال‌های بسیاری از عمر سید حسین به صورت خوابیده روی شکم گذشت؛ در حالتی که تحمل یک دقیقه اش هم برای ما محال است🌹شهید سید حسین آملی جانباز قطع نخاع... جانباز قطع نخاع گردنی که دکتر‌ها پاهایش را بر اثر جانبازی قطع کردند و کلیه هایش از کار افتاده بودند، سرانجام بعد از ۳۵ سال جنگیدن در جبهۀ صبر به جمع یاران شهیدش ملحق شد...
💥 شهدای امام زمانی (5)👈ماجرای توسل شهید بروجردی به امام زمان(عج) بروجردی آمد توی اتاق. چهره‌اش آرامش خاصی پیدا کرده بود و از غم و ناراحتی چند ساعت پیش، چیزی در آن نبود. دلم گواهی داد که خبری شده است. رو به من کرد و پرسید: «نماز امام زمان (عج) را چطور می‌خوانند». 🌼سردار شهید «محمد بروجردی» به سال 1333 در روستای «دره گرگ» از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد؛ وی در دوران انقلاب در رابطه با اکثر حرکت‌های انقلابی، مسئولیت شناسایی، جمع‌آوری اطلاعات و طرح‌ریزی عملیات را به عهده داشت.نخستین روزهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، زمانی که عوامل داخلی ابرقدرت‌ها، فتنه و آشوب را در مناطق کردنشین به راه انداختند، با فرمان تاریخی حضرت امام خمینی(ره) مبنی بر مقابله و سرکوب ضدانقلاب، عازم پاوه شد؛ حضور آن شهید در کردستان (که تا آخرین لحظات حیاتش ادامه داشت) منشأ خیرات و برکات زیادی شد. پس از تصویب طرح تشکیل سازمان پیشمرگان کُرد مسلمان، مسئولیت این کار به میرزا محمد سپرده شد.اقدامات مؤثر این تشکیلات در کردستان، سازماندهی ضدانقلاب و نقشه‌های اجنبی‌پرستان را برهم زد و آرزوی ایجاد اسرائیل دوم در کردستان را در دل آمریکا و ایادیش دفن کرد و سرانجام این مسیح کردستان، در تاریخ اول خرداد 1362 در حالی که با عده‌ای دیگر از همرزمانش در مسیر جاده مهاباد، نقده حرکت می‌کردند بر اثر انفجار مین به شهادت رسید... 🌼 وقتی از جلسه برگشتیم بروجردی رفت نشست در اتاق نقشه و شروع به بررسی کرد، شب بود و بیرون در تاریکی فرو رفته بود، سوز سردی می‌وزید، ساعت 2 نیمه شب بود، می‌خواستیم عملیات کنیم، قرار بود اول پایگاه بزنیم بعد از آنجا عملیات شروع کنیم، جلسه هم برای همین تشکیل شده بود، با برادران ارتشی تبادل نظر می‌کردیم و می‌خواستیم برای پایگاه، محل مناسبی پیدا کنیم. بعد از مدتی گفت‌وگو به نتیجه‌ای نرسیده بودیم، باید هر چه زودتر محل پایگاه مشخص می‌شد، و الا فرصت از دست می‌رفت و شاید تا مدت‌ها نمی‌توانستیم عملیات کنیم. بروجردی متأثر بود. حالت عجیبی داشت؛ ناراحت و غمگین بود. چند روزی می‌شد که کارمان چند برابر شده بود و معمولاً تا دیر وقت هم ادامه پیدا می‌کرد. خستگی داشت مرا از پا می‌انداخت. احساس سنگینی و کرختی می‌کردم؛ پلکهایم سنگین شده بود و فقط به دنبال یک جا به اندازه خوابیدن می‌گشتم تا بتوانم مدتی آرامش پیدا کنم. بروجردی هنوز در اتاق نقشه بود. گوشه‌ای پیدا کردم و به خواب عمیقی رفتم.قبل از نماز صبح از خواب پریدم. بروجردی آمد توی اتاق. چهره‌اش آرامش خاصی پیدا کرده بود و از غم و ناراحتی چند ساعت پیش، چیزی در آن نبود. دلم گواهی داد که خبری شده است. رو به من کرد و پرسید:👈 «نماز زمان (عج) را چطور می‌خوانند؟». با تعجب پرسیدم: «حالا چی شده می‌خواهی نماز امام زمان (عج) بخوانی؟» گفت: «نذر کرده‌ام» و بعد لبخندی زد. گفتم: «باید مفاتیح الجنان بیاورم». کتاب را آوردم و از روی آن چگونگی نماز را خواندم. نماز را که خواندیم، گفت: «برو هر چه زودتر بچه‌ها را خبر کن.»مطمئن شدم که خبری شده و گرنه با این سرعت بچه‌ها را خبر نمی‌کرد. وقتی همه جمع شدند، گفت: 🌼 «برادران! باید پایگاه را این جا بزنید».همه تعجب کردند. بروجردی با اطمینان روی نقشه، یک نقطه را نشان داد و گفت: «باید پایگاه این‌جا باشد».فرمانده سپاه سردشت هم آنجا بود. رفت طرف نقشه و نقطه‌ای را که بروجردی نشان داده بود، خوب بررسی کرد؛ بعد در حالی که متعجب بود، لبخندی از رضایت زد و گفت: «بهترین نقطه همین‌جاست، درست همین جا. بهتر از این نمی‌شود».همه تعجب کرده بودند؛ دو روز بود که از صبح تا شب بحث می‌کردیم ولی به نتیجه نمی‌رسیدیم. حتی با برادران ارتشی هم جلسه گذاشته بودیم و ساعت‌ها با همدیگر اوضاع منطقه را بررسی کرده بودیم. حالا چطور در مدتی به این کوتاهی، بروجردی توانسته بود بهترین نقطه را برای پایگاه پیدا کند؟! 🌹یکی یکی آن منطقه را بررسی کردیم؛ همه می‌گفتند بهترین نقطه همین جاست و باید پایگاه را همین جا زد. رفتم سراغ بروجردی. گوشه‌ای نشسته بود و رفته بود توی فکر. چهره‌اش خسته نشان می‌داد. کار سنگین این یکی دو روز و بی خوابی‌های این مدت خسته‌اش کرده بود. با این که چشمهایش از بی‌خوابی سرخ شده بودند ولی انگار می‌درخشیدند و شادمانی می‌کردند. پهلوی او نشستم. دلم می‌خواست هر چه زودتر بفهمم جریان از چه قرار بوده است. گفتم: 👈«چطور شد محل به این خوبی را پیدا کردی؟ الان چند روز است که هرچه جلسه می‌گذاریم و بحث می‌کنیم به جایی نمی‌رسیم»... در حالی که لبخند می‌زد، گفت: «راستش، پیدا کردن محل این پایگاه کار من نبوده» بعد در حالی که با نگاهی عمیق به نقشه بزرگ روی دیوار می‌نگریست، ادامه داد: «شب خوابیدم و قبل از خواب توسّل کردم به امام زمان (عج)».صدایش می‌لرزید و آهنگ خاصی داشت: 🌹«توسل کردم به امام زمان (عج) و گفتم که ما دیگر کاری از دستمان بر