eitaa logo
دکتراحمدجهان بزرگی(کانال مطالعات سیاسی)
606 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
2.9هزار ویدیو
27 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از درمانخانه اسلامی 💠
بسم الله الرحمن الرحیم 🖌دستور معاون درمان وزارت بهداشت: " با ابتلای قطعی تمام بیماران فوت شده، اجساد را بعنوان موارد مثبت کوید_۱۹ ثبت و برای تدفین اقدام فرمایید." 📈حالا یکی از علتهای بالابودن نسبی آمارهای متوفیان کرونا بهتر درک میشه... پ.ن: وزارت بهداشت پاسخ دهد آیا این سند حقیقت دارد؟! 💠درمانخانه اسلامی💠 💠 @Darmaneslami
جنگ داخلی باید در آمربکا برای ایجاد عدالت فراهم شود
اصول و قواعد تحلیل (6) (یا: متدولوژی تفسیر سیاسی) با نگاهی بر قرآن . اصل سوم : جدا کردن خبر واحد از متواتر بسیارى از مفسّران گفته اند آیه در باره ولید بن عقبه نازل شد، آنگاه که پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) براى جمع آورى زکات از بنى المصطلق نزد حارث بن ضرار فرستاد که رئیسشان بود تا زکاتى را که جمع شده و نزد او بود تحویل بگیرد. چون ولید، بخشى از راه رفت، ترسید و پیش پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمد و گفت: یا رسول الله، حارث به من زکات نداد و مى خواست مرا بکشد. پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) خشمگین شد و گروهى را نزد حارث فرستاد. حارث با همراهانش مى آمدند که با گروه اعزامى پیامبر(صلى الله علیه وآله) روبرو گشتند که از مدینه خارج شده بودند. به آنان گفتند: این حارث است. وقتى به هم رسیدند، حارث پرسید: به کجا اعزام شده اید؟ گفتند: به سوى تو. گفت: براى چه؟ گفتند: پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) ولید بن عقبه را نزد تو فرستاده، او مى گوید تو زکات نداده اى و مى خواستى او را بکشى. گفت: قسم به آنکه محمد(صلى الله علیه وآله) را به حق مبعوث کرد، من هرگز ولید را ندیده ام و پیش من نیامده است. حارث وقتى خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسید، حضرت پرسید: زکات نداده اى و مى خواستى فرستاده مرا به قتل برسانى؟ گفت: نه به خدا قسم، من او را ندیده ام و پیش من نیامده است. من خودم چون دیدم مأمور دریافت زکات از سوى پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله) نیامد، ترسیدم مبادا خدا و رسول از من خشمگین شوند، آنگاه این آیه نازل شد.
برخی از علمای علم اصول از این آیه ☝️☝️برای اثبات حجیت خبر واحد استفاده می کنند زیرا راوی یا منبع آن «واحد» است.
Shateri: 🔴 تیتر جالب روزنامه رسالت از مذاکره تحقیرآمیز رییس جمهور صربستان با رییس جمهور آمریکا
هدایت شده از درمانخانه اسلامی 💠
2.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌دروغ، مرگ و بیماری، 👌گرون نکردیم همه بزنن بدبخت شوند. ❌تادیروز که میگفتید کرونا با آنفولانزا زمین تا هوا فرق داره ، حالا چی شد نگران آنفولانزا هستید ؟😒 معلوم شد که هدف کرونا هراسی بود؟ ⁉️کسی ماسک نزنه میگید ضدولایت فقیه هست، شما که واکسن وارد میکنید برخلاف حرف رهبری، تابع ولی فقیه هستید؟😡 ✅ چیزی جز خیانت دیدید از این جماعت؟👊 💠درمانخانه اسلامی💠 💠 @Darmaneslami
هدایت شده از درمانخانه اسلامی 💠
💢ورود واکسن های انگلیسی و آمریکایی به ایران😱😱 ✅رهبر معظم انقلاب درباره آمریکا این چنین فرمودند: "کدام عاقلی به شما اعتماد میکند که شما بیایید برای او دارو بیاورید؛ ممکن است داروی شما یک وسیله‌ای باشد برای اینکه این بیماری را بیشتر گسترش بدهد. ✅هیچ اعتباری ندارید؛ به شما اعتمادی نیست. ممکن است یک دارویی را شماها تجویز کنید، یا وارد کشور بکنید که این ویروس را ماندگار کند و مانع تمام شدنش بشود" (سخنرانی نوروزی خطاب به ملت ایران ۳فروردین ۹۹) ♦️دکتر مردانی در این مصاحبه تصویری گفت: واکسن ها تولید انگلیس، آمریکا و آلمان است! خائن😡👊 💠درمانخانه اسلامی💠 💠 @Darmaneslami
هدایت شده از افسران جوان جنگ نرم
2.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺روایت سریال آقازاده به دام‌هایی که مفسدین و جریان نفوذ برای دلسوزان انقلاب و مبارزان مفاسد اقتصادی میگذارند! @Afsaran_ir
اینجوری به منابع اطلاعاتی دیگشون اطمینان خاطر میدن!
23.73M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حضرت آقا قبلا این هشدار در خصوص واکسیناسیون را داده بودند
مرد هندی و افسر انگلیسی! در زمان اشغال هند توسط بریتانیا، روزی افسر انگلیسی بدون هیچ دلیلی سیلی محکمی به یک شهروند هندی زد. شهروند ساده هندی چنان با مشت به روی افسر بریتانیایی زد که او از اثر شدت ضربه وارده به زمین افتاد. افسر بریتانیایی از این عکس العمل هندی وحشت زده و خشمگین شده بود؛ ولی چون تنها بود چیزی نگفت و بطرف مقر سربازان بریتانیایی رفت تا با گرفتن نیرو برگردد و جواب مرد هندی را بدهد که جرات کرده به افسر امپراطوری سیلی بزند که آفتاب در قلمرو آن غروب نمی کند.. پیش ژنرال انگلیسی رفت و از او خواست تا سرباز به او بدهد تا برگردد و جواب این بی ادبی را به هندی دهد. اما ژنرال انگلیسی بدون این که جواب او را بدهد، او را به اتاقی برد که در آن پول نگهداری میشد و گفت: 50000 روپیه بردار و برو نزد آن هندی و در مقابل کاری که انجام دادی به او بده و معذرت بخواه! افسر با شنیدن این حرف معترضانه گفت: هندی بدبخت به یک افسر ملکه سیلی زده است و این یعنی بی احترامی به امپراطوری انگلیس، ولی شما بجای مجازات به من می گویید به او پول بدهم و عذر بخواهم؟! ژنرال با خشم گفت: این یک دستور است، باید بدون چون و چرا اجرا کنی. افسر به ناچار پول را به مرد هندی داد و عذر خواست. هندی پذیرفت و با خوشحالی تمام پول را از او گرفت و یادش رفت که او حق داشته اشغالگر وطنش را بزند! پنجاه هزار روپیه آن زمان پول هنگفتی بود و او با آن خانه خرید و با بقیه اش چندین ریکشا (وسیله ی حمل و نقل درون شهری در هندوستان) گرفت و با استخدام چند راننده آن ها را به کرایه داد... روزگار گذشت و وضع زندگی او بهتر شد تا این که به یکی از تجار در شهر خود تبدیل شد. او فراموش کرده بود که با گرفتن پول از کرامتش گذشته ولی انگلیسی ها آن سیلی او را فراموش نکرده بودند. روزی ژنرال انگلیسی، افسرِی را که از هندی سیلی خورده بود فراخواند و به او گفت: آیا آن هندی را که به تو سیلی زده بود به یاد داری؟ افسر پاسخ داد: بلی چگونه می توانم او را فراموش کنم. ژنرال گفت: حال وقتش است که بروی و انتقام آن سیلی را ازش بگیری، ولی او را در حالی با سیلی بزن که مردم در دور و برش جمع باشند. افسر گفت: آن روز که هیچ کسی نداشت مرا از زدن او بازداشتی حال که صاحب جاه و جلال و خدمه شده است می گویی برو او را بزن؟ می ترسم افرادش مرا بکشند. ژنرال گفت: خاطرت جمع باشد، نمی کشند، فقط برو و آن چه را که گفتم انجام بده و برگرد. وقتی افسر انگلیسی داخل خانه هندی شد او را در میان جمع کثیری از مردم یافت در حالی که خادمان و محافظانش او را احاطه کرده بودند، بدون مقدمه بطرف او رفت و با سیلی چنان محکم به رویش کوبید که بر زمین افتاد، افسر ایستاده بود تا عکس العمل او را ببیند ولی هندی بدون هیچ عکس العملی از جایش هم بلند نشد و به طرف انگلیسی حتی چشم بالا نکرد! افسر از تعجب دهنش باز مانده بود ولی خوشحال از گرفتن انتقام نزد ژنرال خود برگشت. ژنرال به افسرش گفت : خیلی خوشحال به نظر می آیی و فکر میکنم متعجب شدی. افسر پاسخ داد: بلی برای بار اول که او را با سیلی زدم او از من محکم تر بر رویم کوبید در حالی که فقیر بود. ولی امروز که او صاحب جاه و جلال و خدمه است حتی پاسخ سیلی ام را با حرف هم نداد، این مرا به تعجب واداشته است. ژنرال در پاسخ افسرش گفت: دفعه اول او «کرامت» داشت و آن را بالاترین سرمایه خویش می پنداشت، برای همین از آن دفاع کرد. ولی دفعه دوم، او کرامت خود را در به پول فروخته بود، برای همین از آن نتوانست دفاع کند «چون می ترسید که مصالح و منافع خود را از دست بدهد». 🌟این داستان، حکایت افراد زیادی است! آنان که با گرفتن پول و مقام، حقوق و وام نجومی، ملک و زمین و اموال، رانت و اختلاس و پارتی و شهرت و یا سایر امتیازات، فرستادن فرزندان شان به اروپا و آمریکا و... کرامتِ خویش را فروخته اند‌، از ترس باختن اندوخته های کاذب خود لال شده اند و حرفی نمی زنند! داستانی آشنا برای همه ما...
تمسخر عزاداران حسینی توسط دویچه وله