eitaa logo
نویسندگان جریان
603 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
129 ویدیو
9 فایل
در جریان باشید. کانال انتشارات @jaryane_zendegi زیرنظر مجموعه فرهنگی تربیتی کتاب پردازان @ketabpardazan_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
«فکر می‌کردم با رفتن مامان، نسل مادرهایی که پول توی دست بچه‌هایشان قایم می‌کردند و می‌فرستادند برای نیازمندی که دست نیاز گرفته به سمت‌شان تمام شده. اما اشتباه می‌کردم! حقیقتا اشتباه می‌کردم. ما وارثان نسل همان مادرهای فهمیده‌ایم! مادرانی که به جای مستقیم کمک کردن، به فرزندشان رسم دست گیری آموختند. مرگ آنها اتمام راهشان نیست که آن واسطه‌های کوچک حالا مادرهای نسل آینده‌اند. گذر از کنار مادرانی شبیه مامان، با یک نسل تفاوت، به من یادآوری می‌کند که طرح‌واره های کودکی مان همه‌ی چیزی نیست که از آنها مانده. مادران ما دو روی سکه ای دارند که روانشناسان فقط روی دردناک آنها را نشان‌مان داده‌اند و گاهی چه ظالمانه فراموش می‌کنیم آنها هم دخترکانی بودند که یک‌بار زیسته‌اند...» ✍حلیمه زمانی 🌊 جریان، تربیت نویسنده جریان ساز 🌊 💠 @jaryaniha 🌱 در جریان باشید.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام؛ نیمه‌شب تون بخیر... امیدوارم قلم‌تون نویسا و پر حرکت باشه، آیا پست‌های نیمه شبی رو دنبال می‌کنید؟ با ما همراه باشید 👇
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📚خاطرات روزانه خود را بنویسید. یکی از شیوه‌های اصلی و البته آسان برای تبدیل شدن به نویسنده خوب، ثبت خاطرات روزانه است. زمانی را در روز به نوشتن اختصاص دهید. مطمئن باشید اگر این عادت را در خود به‌وجود آورید، در نوشتن به بن‌بست نمی‌رسید. بهترین راه برای مقابله با انسداد فکری عادت به نوشتن منظم است. و نوشتن خاطرات روزانه، یکی از بهترین و در دسترس‌ترین گزینه‌ها برای این عادت‌سازیست. پس از مدتی مداومت در روزانه‌نویسی، شاهد جرقه‌ها و تراوش ایده‌های خلاقانه در امر نویسندگی خواهید بود. پس تمرین زیر را انجام دهید.👇 📝از همین امروز یک دفتر بردارید، غروب یا انتهای شب را موعد قرار نویسندگی خود انتخاب کرده و بی تکلف بنویسید. در نوشتن صرفه‌جویی نکنید و همه چیز را با جزئیات و کمی هم اغراق بنویسید. ☕️ ادامه دارد... ✍ انصاری زاده 🌊جریان؛ تربیت نویسندهٔ جریان ساز 🌊 ‌💠 @jaryaniha در جریان باشید! 🌱
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
بسم الله الرحمن الرحیم 📚نام کتاب : چستر راکون و بوسه خداحافظی 🌿انتشارات: بازی و اندیشه 💭رده سنی: ب (۷تا۹سال) ❤️❤️❤️ چستر کوچولو در جنگل ایستاد وگریه کرد. به مادرش گفت:(نمی خواهم مدرسه بروم می خواهم در خانه پیش تو باشم .می خواهم با دوست ها و اسباب بازی هایم بازی کنم . خواهش می کنم! می شود در خانه پیش تو باشم؟) ❤️❤️❤️ چستر یک راکون است ولی نگرانی او از رفتن به مدرسه همرنگ نگرانی خیلی از کوچولوهاست. اگر کودک شما هم در این چند روز مانده به آغاز مهر همین دغدغه را دارد پس برای داشتن یک خداحافظی شیرین در این داستان با آن ها همراه شوید چون مادر چستر یک راز خیلی قدیمی برای حل این مسئله دارد ،رازی به نام دستی که بوسه می زند،یک بوسه ی جادویی! ❤️❤️❤️ این کتاب از انتشارات بازی و اندیشه و از مجموعه( قصه های چستر کوچولو )می باشد. از سایر کتاب های این مجموعه می توان به چستر راکون و یک روز کامل در خانه دوست،چستر راکون و بلوط پراز خاطره و چستر راکون و زورگوی بد گنده اشاره کرد. ✍ حوریه دهسنگی 🌊 جریان، تربیت نویسنده جریان ساز 🌊 💠 @jaryaniha 🌱 در جریان باشید.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
بسم الله... 📌استفاده‌ی ابزاری از کودک و نوجوان در ادبیات ✍در برخی آثار ادبی کودکان و نوجوانان نقشی چشمگیر و اغلب محوری دارند؛ ولی درون مایه و پیام اصلی و زبان و بیان روایت مطلقا کودکانه یا نوجوانانه نیست. چه بسا که اصلا قابل فهم و مناسب حال این گروه های سنی نباشد. در این آثار کودکان یا نوجوانان تنها وسیله و بهانه ای برای طرح یک مضمون و اندیشه‌ی بزرگسالانه هستند. در برخی از این آثار نیز کودک و کودکی صرفا جنبه ی «نمادین» دارد. از جمله ی این آثار می توان به حکایت های در «حدیقه الحقیقه» و « الهی نامه» عطار نیشابوری و باب هایی از «گلستان» و « بوستان» اشعار جامی و دیوان پروین اعتصامی اشاره کرد. در آثار خارجی معاصر، داستان مشهور «شازده کوچولو» نوشته ی آنتوان دوسنت اگزوپری از این سنخ است. | برگرفته از کتاب «انواع ادبیات کودک محور » نوشته ی محمدرضا سرشار | ✍ انسیه سادات یعقوبی 🌊 جریان، تربیت نویسنده جریان ساز 🌊 💠 @jaryaniha 🌱 در جریان باشید.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
. «گاهی وقت‌ها در حرم، به آدم‌ها دقت می‌کنم. این‌جا، همه‌جور آدم می‌بینم. آدم‌هایی که از سر تا سرِ ایران و حتی جهان، آمده‌اند تا به حضرت سلطان عرض ارادت برسانند و ابراز محبت کنند و شرح ماوقع زندگی بگویند. از مردهای اتوکشیده‌ی کت و شلواری، لات‌های بامرامِ محله‌های پایین‌شهر، دکترها و مهندس‌ها، اهالیِ سرزمینِ اباعبدالله، گرفته تا اکیپِ دخترانِ دانشجو، پیرزنِ بی‌سوادِ روستایی که به زحمت پولِ زیارت را جور کرده، طلبه‌ی بی‌کسِ نیجریه‌ای یا افغانستانی، پیرمردِ عراقیِ بزرگِ عشیره که تنها در صحن قدم می‌زند و نجوای دل با امام خود می‌گوید، کشاورزی از روستاهای دور که به آرزوی خود رسیده، دختر نوجوانِ دوربین به دست با انگشتر عقیق و طلق روسری و کیف چریکی، گروه پسربچه‌های پر شر و شور که با مربی‌شان گوشه‌ی صحن نشسته‌اند و می‌گویند و می‌خندند و به سر و کله‌ی هم می‌زنند، کودکی که چرخِ رنگی‌اش را این‌طرف و آن‌طرف می‌برد و سرخوشانه هم‌بازی کبوترها و گل‌های فرش‌های حرم است. هرکدام از این آدم‌ها، دنیای خود را دارند، دغدغه‌های خود را دارند و امام رضای مهربانِ خود را... هرکدام از این آدم‌ها، امام رضای مهربانِ خود را مقابلشان می‌بینند، با او دردِ دل می‌کنند، شرحِ ماوقع و ماسبق می‌گویند، مناجات می‌کنند، شُکر می‌کنند یا گلایه، اشک می‌ریزند یا لبخندی به عمق فرحِ پس از زیارت بر لب‌هایشان نشسته. و من فکر می‌کنم، چقدر عزیزی آقای امام رضا. چقدر رئوفی، دوست‌داشتنی و لطیف و ملیح و پشت و پناه و آرامشِ روح و روانی آقای امام رضا. هرچقدر که از عمقِ جانم، واژه بیرون بکشم برای توصیف زیبایی‌ات، احساس می‌کنم که همگی اندک‌اند و ناکافی برای بیانِ آن‌چه در این‌لحظات درک کرده‌ام. کلمات خیلی حقیرند برای شرحِ تو آقای بی‌نهایت مهربانِ من. خیلی عزیزی آقای امام رضا...» / مشهد / یازده / / نامه سوم ✍سیده فاطمه میرزایی 🌊 جریان، تربیت نویسنده جریان ساز 🌊 💠 @jaryaniha 🌱 در جریان باشید.