سلام دوستان عزیز و همراهان همیشگی جریان...
روزتون بخیر و شادی .
امروز با تبریک مناسبتی همراه شما هستیم که.... تخصص کارگروه کودک و نوجوان جریان هست.
🎊🎉🎊🎉🎊از طرف گروه نویسندگان جریان، روز جهانی کتاب کودک رو به همهی کتاب دوستها ، کتابخون ها و نویسنده های کتاب کودک تبریک میگیم.🎉🎊🎉🎊🎉
@jaryaniha
#یادداشت
🍀برخلاف اکثر مردم کتاب خواندن توی ماشین اذیتم نمیکند. به زبان طبی صفرام بالا نمیزند. پس تمام مسیر مشهد تا جایی نزدیک فریمان را مشغول خواندنم. موسیقی مدام عوض میشود، گاهی حتی قبل از لب باز کردن خواننده. اختیار پخش موسیقی اینبار در دست کوچکترین مسافر است. مناجات شعبانیه و دعای افتتاح، طاهری و پویانفر، زندوکیل و معتمدی؛ پشت سر هم و بیقاعده. هر سه نفر غیر از من با ضبط میخوانند. کودک تمرکزم خیلی ناخلف نیست و در دست است.
🍀با یامین پور سوار هواپیمایی به مقصد ژاپن میشوم، بیف حلال میخورم و فیلم ترسناک صندلی بغل را میبینم. در فرودگاه چرخ میزند و از بعضی فرهنگ هایشان مینالد. علاوه بر اینکه گاهی خودش را در کالبد مردم تصور میکند اینبار فرهنگ های ژاپنی را در تابلو های ایران جایگذاری میکند. تصمیم دارد از فرودگاه خارج شود؛ زند وکیل داد میزند. کتاب را میبندم.
×××
🍀اطراف سفره، به احتساب پیرمردی که روی مبل افطار میکند، هفت نفر نشسته اند. غذا های ما و مادر بزرگ جایی برای کاسه و بشقاب نگذاشتند. سالاد الویه، کشک بادمجان، سوپ، شله، کباب شامی و پنیر و سبزی. بدیهیست که از همه چیز نمیشود چشید. بیشتر شبیه یخچال خالی کنیست تا افطار. تا نماز بخوانیم چای خنک میشود. فراموش کردم بگویم بلافاصله بعد از رسیدن با پدربزرگ یک نهال کاشتیم.
×××
🍀مادربزرگ خمیرها را چانه میگیرد و بابابزرگ میکوبد به تنور. خنکای هوا بهاریست، سوز پاییز را ندارد. نان های داغ را روی سفره میچینم که خنک شود. میان وعده و زمان بقدری هستند که بشود لذت کافی را برد. مامانبزرگ همیشه با سلیقه ما خوراکی میخرد. پاهایش را روی هم انداخته و تلفنی با خاله که چهارمحال است صحبت میکند. پدربزرگ با هیجان و کمی مبالغه از زادگاهش میگوید. معتقد است وقتی نام تربت میآید باید صلوات فرستاد، خیلی دقیق دلیلش را نمیدانم اما این یکی از مبالغه های عجیب و غریب تربت حیدریه ایی ها درمورد قداست شهرشان است. کمی سر به سر هم میگذاریم و آخر سر میشنوم که «کاهن معبد جینجا» صدایم میکند. زنگ در میخورد.
×××
🍀محمد رضا، کوچک ترین نوه خانواده که سیزدهم یک ماهه میشود، را آورده بودند که کمی قربان صدقه اش برویم. همه خوابیدهاند، یا لااقل وانمود میکنند. روی مبل نشسته ام و با تنها چراغ روشن سفرم را ادامه میدهم. کوچه های توکیو شبیه هماند، خصوصا حالا که تاریک است. یامین پور خوشحال میشود که در کشور غریب دونفر پیدا شوند و با او سلفی بگیرند. بعید میدانم این رفتار آنها تاثیر کمی در رفاقتشان داشته باشد. بهر حال اکنون دارند از فعالیت های فرهنگیشان میگویند. منتظرم یامین پور از عقایدش بگوید و عقاید ژاپنی هارا تحلیل کند یا جایی بلند شود و یک سخنرانی طوفانی راه بیاندازد؛ اما اوهم بقدر من جسور است، نه بیشتر. بوی ماهی های ژاپن میپیچد لای سلول های مغزم، کتاب را میبندم.
×××
🍀اذان گفتند. منتظریم کار مادربزرگ تمام شود که به جماعت نماز بخوانیم. جزء امروزم را نخواندم، بلند میخوانم و پدر بزرگ غلط هایم را میگیرد. پنج صفحه قرآن، دورکعت نماز و حرکت. پدر بزرگ اصرار دارد وقت سلام و خداحافظی نوه هایش را ببوسد. ریش های زبرش روی صورتم مینشیند. هواهنوز روشن نشده که با یامین پور به برنامه های سفارت ایران در ژاپن بپردازیم. دوازدهم فروردینمان را به در کردیم و برنامه مان برای سیزدهم خوابیدن است.
۱۴۰۲/۰۱/۱۲
✍سیده فاطمه قلمشاهی
عضو خوشذوق و خوشقلم جوانههای جریان
@jaryaniha
#روز_جهانی_کتاب_کودک
چگونه کودک کتاب خوان داشته باشیم؟
📗اولین و مهم ترین قدم این است که خودتان کتاب خوان باشید.
📘کتاب در سبد خرید خانواده باشد.
📙منبع اطلاعات خانواده فقط اینترنت نباشد و به کتاب نیز رجوع شود.
📗کتاب خریدن مثل اسباب بازی خریدن برای کودک باشد.
📘همان طور که کودک در استفاده از اسباب بازی هایش آزاد است، اجازه دهید در استفاده از کتاب هایش هم آزاد باشد، از پاره شدن و تا خوردنشان نترسید.
📙کتاب هایی را برای کودک بخرید که خنده روی لب هایش بیاورد.
📗دسترسی به کتاب های کودک در خانه برایش راحت باشد.
✍خانم یعقوبی
عضو فعال کارگروه کودک و نوجوان
@jaryaniha
بسم الله الرحمن الرحیم
🚫برای کودکانتان کتاب نخوانید.🚫
🍀بله درست خواندید، می گویم برای کودکانتان کتاب نخوانید اگر کتاب را به عنوان درمانگر و رفع کننده ی تمام چالش هایتان با فرزندتان می دانید.
در طی سال های اخیر کتاب کودک نه تنها در بین ناشران و نویسندگان جایگاه ویژه ای پیدا کرده است، بلکه خانواده ها نیز بیش از قبل به مسئله ی کتاب و کتابخوانی برای کودکان توجه می نمایند. این که کتاب کودک جز سبد خرید خانواده ها قرار گرفته است جای خوشحالی دارد. امید به آینده ای با افراد کتاب خوان را بیشتر می کند.
البته اگر والدین با نگاه اشتباه به کاربرد کتاب کودک، باعث انزجار از کتاب در ناخودآگاه فرزند خود نشوند.
اگر اقبال به خرید کتاب کودک خوشبختانه بود و جای خوشحالی داشت، متاسفانه ای نیز این بین وجود دارد، آن هم نگاه والدین و هدفشان از کتاب خریدن است.
امروزه این مکالمه بین والدین و والدین و مشاور زیاد شنیده می شود که برای رفع فلان مشکل کودکم چه کتابی برایش بخوانم؟...
🎉ادامه دارد .
این متن حاصل پژوهش خانم یعقوبی از نویسنده های پرتلاش کارگروه کودک جریان هستند.
این پژوهش را دنبال کنید 👌
@jaryaniha
«سپیدهدم که صبا
بوی لطف جان گیرد
چمن ز لطف هوا
نکته بر جنان گیرد
هوا ز نکهت گل
در چمن تتق بندد
افق ز عکس شفق
رنگ گلستان گیرد»
#حافظ
@jaryaniha
«یادم می آید روزهای اول نماز خواندنم را، بابا می نشست رو به رویم و به نماز خواندنم نگاه می کرد. گاهی می گفت: دخترم، کمی بلند بخوان!
من هم می خواندم و آن میان حواسم پرت لبخندهای گاه و بی گاهش هم می شد. فکر می کردم تعداد رکعت های مرا می شمارد یا تعداد تسبیحات اربعه ی نمازم را!
نمی دانستم می شمارد کیلو کیلو قندهای آب شده در دلش را!»
✍ممشلی
عضو فعال کارگروه کودک
@jaryaniha
#پاراگراف_شروع
«در دوران های پیش از این دختر کی زیبا و ظریف زندگی میکرد او در تابستان ها مجبور بود که با پاهای برهنه به همه جا برود زیرا از یک خانواده فقیر و مسکین بود دخترک در زمستان ها نیز کفش های بزرگ چوبی به کار می کرد آنچنان که پشت پاهایش کاملاً قرمز می شدند در وسط دهکده یک پیرزن کفش فروش زندگی میکرد او از دیدن این احوالات دلش به درد آمد و مدتی از اوقات بیکاری خود را صرف دوختن یک جفت کفش از تکه های یک لباس کهنه قرمز رنگ نمود...»
#کفش_قرمز
📝هانس کریستین اندرسون
@jaryaniha
📚قلب های نارنجی📚
✍نویسنده : مینو کریم زاده
📝نشر : کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
📌گروه سنی : د و ه
یک سبد گل بزرگ روی میز کنار آینه بود.💐 ساده جلو رفت و گفت:"عجب قشنگ است،از طرف کی؟"😃
آلما با چشم هایی که می درخشید، ذوق زده به کارت روی سبد اشاره کرد.🤩
ساده خم شد و روی کارت را خواند:" برای ستاره ای که روی زمین راه میرود و چون کنار اویی انگار در آسمانی.
از طرف او" 🧡
ساده لبخند گیجی زد:" چه جالب! دوستت است؟"
آلما لبخند شادی زد و سر تکان داد که آره.
-الان رفته؟ 🧐
+اصلا نیامده بود که برود. این را فرستاده. 😎
ساده ابروهایش را بالا داد:" آهان. خارجکی بازی. "😌
آلما با وسواس کارت را از روی گلها جدا کرد:" بازی یعنی دروغ. اما او دروغگو نیست."☺️
🔰
در قلب های نارنجی با ساده و دوست هایش همراه می شود.
البته پای خانواده ها نیز وسط می آید. در گوشی بگویم آخر مگر می شود حرف از چالش های نوجوانی باشد و ردپای خانواده ها وسط نباشد؟ 😉
مینو کریم زاده در قلب های نارنجی سعی کرده است دغدغه های دوران نوجوانی را به تصویر بکشد. از جمله ی این دغدغه ها ارتباط با دوستان، ارتباط با اعضای خانواده، مقایسه ی شرایط خود با دوستانش، تفاوت سطح مالی و فرهنگی با دوستان، ارتباط با جنس مخالف و.... است.
در قلب های نارنجی دور از شعار زدگی و قبح شکنی این دغدغه ها را مطرح کرده است.
شخصیت اصلی داستان دختری است که مخاطب نوجوان به راحتی می تواند با او ارتباط برقرار کند و حس هم ذات پنداری داشته باشد. این دختر در عین حال که شخصیتی مثبت است، اما او هم درگیر چالش با دوستان و خانواده اش می شود و در پی راه حل می رود.
شما هم می تواند قلب های نارنجی را بخوانید و با دنیای نوجوانی همراه شوید و اگر خودتان نوجوان هستید با ساده و دوستانش چند روزی می توانید دوست شوید.
✍ یعقوبی
عضو فعال کارگروه کودک و نوجوان
@jaryaniha