واکنش مغزم وقتی سرمو میزارم رو بالش : تشنته ، پاشو برو آب بخور .
( و این روند بعضی وقتا تا صب ادامه دارد )
خیلیا سال تحویل قبلی کنارمون بودن ولی الان نیستن
و اون موقع فکرش رو نمیکردیم که یه روزی بخوایم از دستشون بدیم :_
جِنابِ او +:
سه ساعته دارم میخندم
یاده
یه حاج آقاعه افتادم تو ایستگاه صلواتی که چشماشو بسته بود و با همون چشمای بسته چایی میریخت /:
وضعیت اینجوریه که هم دلم نمیخواد برم خونه فامیلای دور هم دلم نمیخواد خونه باشم :_
هدایت شده از ـ لَیل ـ
من این سالو بهزور تموم کردم .
حالا دوباره میخواد شروع شه ؟