معلممون سر امتحان خیلی خوب بود اطلاع میداد که من میفهمم دارید تقلب میکنید ولی لبخند میزد و هیچ کاری نمیکرد:_
هر روز که میرم مدرسه با حجم دوبرابری کارها مواجه میشم فک کنم تنها راحلش اینکه دیگه نرم مدرسه :/
قبل اینکه کار با رنگ رو شروع کنم :
واییی چقد خوبه حس خوبی داره.
دو دقیقه بعد: خدایا شکر خوردممم
وقتی خسته ای و حالت خوب نیست میتونی حتی به خاطر اینکه مغازه کاغذ گراف ندارع هم گریه کنی /:
جِنابِ او +:
من با رنگ کار نمیکنم من با رنگ دوش میگیرم ._.
با ذغال هم همینطور :_
الان میتونم خوشحال تر از همیشه بخوابم چون دیگه لازم نیست چند ساعت بعدش بیدارشم
فک میکردم من فقط دارم له میشم تا با دوستمکه روزی دوتا معلم برای درساش داره مواجه شدم :_