و دوباره بعد این تعطیلیا باید شاهد این باشم که همکلاسی هام همو بغل میکنن
و من فقط میتونم با یه لبخند نگاشون کنم و سعی کنم افسردگی نگیرمممم 🧘♀
جوری که همه توی ایتا با هم دوستن احساس میکنم رفتم عروسی ولی جز عروس هیچ آشنایی ندارم :«
من وقتی دارم درس میخونم: هیچکی نمیاد تو اتاقم
وقتی یه دقیقه گوشی میگیرم دستم : تبدیل شدن اتاقم به عابر پیاده ، رفت و آمد هر نوع موجود زنده
فک کنم برای اولین بار توی تاریخ استان تهران به همراه دماوند و فیروزکوه تعطیل شد 🗿
دلم میخواد برگردم به اون زمانی که برای ۵۶۷ دو زانو نشسته بودم جلوی تلویزیون قدیمی مامان بزرگمم و نظاره گر پاره شدن لباس سیندرلا توی تنش توسط خواهرانش بودم و چقد حرص میخوردم
و با خودم میگفتم من اگه بودم موهاشونو میکشیدم و لباساشونو تیکه تیکه میکردم😂😭
وایییی یهو یاده کارگاه گجت قدیمی افتادم با اون دستاش که میگفت دستان پر قدرت گجت برسید به داد به ناتوان
( فک کنم جمله رو اشتباه گفتم کلاااا یه همچین چیزایی بود دیگه🗿)
یعنی اینجا یه جوری یه بند داره برف میاد انگار نه انگار همین چند دقیقه ملت عین چی داشتن برفارو درو میکردننن :««