کتاب «حرفایی که کاش میزدم » رو گرفته بودم بغل بعد میگفتم هعییی اشکای علکیمو پاک میکردم بعد بابام برگشته میگه به کسی میخواستی بگی که نگفتی/:
هدایت شده از -بورا
کوکب وقتی تلفنش زنگ میخوره مجبوره برای اینکه خندش نگیره، ازمون فاصله بگیره