کتاب «حرفایی که کاش میزدم » رو گرفته بودم بغل بعد میگفتم هعییی اشکای علکیمو پاک میکردم بعد بابام برگشته میگه به کسی میخواستی بگی که نگفتی/:
هدایت شده از -بورا
کوکب وقتی تلفنش زنگ میخوره مجبوره برای اینکه خندش نگیره، ازمون فاصله بگیره
هدایت شده از -بورا
مترو تکون میخوره، جا تنگه و هر لحظه ممکنه خودمون و وسایلمون با هم پخش زمین بشیم
ولی عکس مهمتره
اینی که تو فک میکنی من به کتف چپم نیست و اصلا گریه نمیکنم و دارم زندگی خوب و راحتی رو میگذرونم خیلی رو مخمهههه.