از خونه ی مامان بزرگم به خونه ی خالم کتابامو حمل میکنم دریغ از یک صفحه خوندن فقط عین بقچه گرفتم تو بغلم /:
هدایت شده از 𝑨𝒓𝒆𝒖𝒎 ִֶ
_ من جای اشتباهی رو انتخاب کردم نباید اینجا به دنیا میومدم
+ دفعه بعد میخوای کجا به دنیا بیای؟
_ میخوام به دنیا نیام :)
-
اجوشی من
بستنی خورده بودم بعد سه ساعت دنبال چوبش داشتم میگشتم بعد یادم افتاد که اصن من بستنی قیفی خوردم چوب نداشتهههه.
انقد که شبانه روز در حال دینی خوندن هستم میتونم برای خودم یه پا مرجع تقلید بشممم.
مغزم اینجوریه که انگار جا نداره دینی میخونم محتواهای ریاضی رو خالی میکنه ، ریاضی میخونم محتواهای دینی رو خالی میکنههه.
دلم میخواد برگردم به اون لحظه ای تازه میخواستم برم کلاس هفتم و با رفیقام موقع کلاس بندی استرس داشتیم که توی یه کلاس نیوفتیم و وقتی توی یه کلاس افتادیم بلند شدیم جیغ زدیمم ، هیعیی.
واقعا توی دینی زیادی غرق شدم ، مامانم داشت یه چیزی میگفت بعد منم اینجوری آره فلان آیه قرآن اینجوری گفته و بعد مامانم کرک و پرش ریخته بود که این تویی؟😂😭.