eitaa logo
جِنابِ او +:
169 دنبال‌کننده
3هزار عکس
462 ویدیو
1 فایل
_منِ او ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت ؛ جایت همیشه در دلِ من درد میکند . -گوش شنوا https://eitaa.com/nashenasa_app/app?startapp=NsR6HNAGJUTZZU6H&btn=
مشاهده در ایتا
دانلود
ای کاش منم می‌تونستم مثل این دختر ۱۳ سالهه بشینم توی کالسکه چوب شور بخورم اونم وسط حرم
راه جدید برای جلوگیری از گریه پیدا کردم میرم پیوی بلقیس چرت و پرت هایی که به هم دیگه گفتیم رو میخونم قشنگ یه تراپی برا خودش دیگه تهش شروع میکنم قهقهه زدن
الان دارم با خوندن پیاما دهنم از خنده کش میاد بعد دوتا بچه جلوم نشستن قیافه هاشون اینجوریه که این خالهه چی زده
فقط میتونم بگم زندگی اینجا خیلی خوبه با اینکه به شدت غمگینم و میشه از اشکام رودخونه راه انداخت ولی بازم زندگی خوبه
ای کاش میشد برنگردم تهران ....
هدایت شده از - خـانومِ۲۷۴.
سلام پسرم ؛ چقدر امروز دلم سوخت برایت ؛ برای چشمان مضطرب و نگاهِ نگرانت به خیمه‌ی بانوانِ حرمت ؛ می‌دانی خیلی یاد پدرت افتادم ؛ وقتی که سرم به در خورد او هم همانگونه مرا می‌نگریست ؛ وقتی آن مرد غلاف شمشیرش را بالا می‌آورد و پایین می‌آورد ؛ وقتی لگد می‌زد ؛ وقتی لگد می‌زدند... خوش به حال تو پسرم ؛ چون ندیدی که زینبت را ، ربابت را ، رقیه‌ات را ، سکینه‌ات را می‌زنند... اما پدرت دید ؛ دید که مرا می‌زدند... غیرت‌الله بود و مجبور بود به سکوت ؛ آن زمان فکر دردهایم نبودم ؛ فکر خجالتی بودم که علی داشت از من می‌کشید: ببخشید زهرای من. من در خانه‌ام نگذاشتم که اخمی بر پیشانی‌ات بیاید ولی حالا... مرا ببخش امانت رسول الله... مرا ببخش اگر که صورتت نیلی شده... مرا ببخش اگر که محسنت را از دست داده‌ای... مرا ببخش بابت دردهایی که می‌کشی... مرا ببخش. معلوم است که می‌بخشمتان آقای من. شما مولای منید و امام من و من تا ابد مأمومِ شما هستم ؛ بگذریم پسر عزیزم ، حالا نه تو طاقت شنیدن و یادآوری آن روز را داری ؛ نه من. بگذار فعلا فقط نگاهت کنم ؛ خیلی دلم برایت تنگ شده بود عزیز دل مادر. بیا در آغوشم پسر نازنینم ؛ میوه‌ی دلم ، فرزند رسول‌الله به فدای لب‌های خشکت شوم ؛ به فدای زخم‌های بی‌شمارت شوم ؛ به فدای بدن پر شده از نیزه‌ات بشوم ؛ مادر به قربان چشم‌های نگرانت ؛ بیا در آغوشم پسرم ؛ بیا برویم... این‌ها لیاقت تو و مهربانی‌هایت را نداشته‌اند و ندارند ؛ برویم پسرم..‌. برویم... تو امانتِ من بودی ؛ دختر پیغمبرشان... با خودم که امانت پیغمبرشان بودم مگر چه کردند؟ امانتم را از مردم کوفه و این به ظاهر مسلمانان پس می‌گیرم و واقعا ؛ خوش داشتند حرمت مهمان کربلا را...
اگه درگیری مزمن آدم بود میشد من
حس میکنم دیگه تا مرز روانی شدن رفتم، هر آدمی حتی یه ذره شبیه توعم باشه باعث میشه بشینم کف زمین گریه کنم .