eitaa logo
جِنابِ او +:
168 دنبال‌کننده
3هزار عکس
464 ویدیو
1 فایل
_منِ او ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت ؛ جایت همیشه در دلِ من درد میکند . -گوش شنوا https://eitaa.com/nashenasa_app/app?startapp=NsR6HNAGJUTZZU6H&btn=
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از - خـانومِ۲۷۴.
سلام پسرم ؛ چقدر امروز دلم سوخت برایت ؛ برای چشمان مضطرب و نگاهِ نگرانت به خیمه‌ی بانوانِ حرمت ؛ می‌دانی خیلی یاد پدرت افتادم ؛ وقتی که سرم به در خورد او هم همانگونه مرا می‌نگریست ؛ وقتی آن مرد غلاف شمشیرش را بالا می‌آورد و پایین می‌آورد ؛ وقتی لگد می‌زد ؛ وقتی لگد می‌زدند... خوش به حال تو پسرم ؛ چون ندیدی که زینبت را ، ربابت را ، رقیه‌ات را ، سکینه‌ات را می‌زنند... اما پدرت دید ؛ دید که مرا می‌زدند... غیرت‌الله بود و مجبور بود به سکوت ؛ آن زمان فکر دردهایم نبودم ؛ فکر خجالتی بودم که علی داشت از من می‌کشید: ببخشید زهرای من. من در خانه‌ام نگذاشتم که اخمی بر پیشانی‌ات بیاید ولی حالا... مرا ببخش امانت رسول الله... مرا ببخش اگر که صورتت نیلی شده... مرا ببخش اگر که محسنت را از دست داده‌ای... مرا ببخش بابت دردهایی که می‌کشی... مرا ببخش. معلوم است که می‌بخشمتان آقای من. شما مولای منید و امام من و من تا ابد مأمومِ شما هستم ؛ بگذریم پسر عزیزم ، حالا نه تو طاقت شنیدن و یادآوری آن روز را داری ؛ نه من. بگذار فعلا فقط نگاهت کنم ؛ خیلی دلم برایت تنگ شده بود عزیز دل مادر. بیا در آغوشم پسر نازنینم ؛ میوه‌ی دلم ، فرزند رسول‌الله به فدای لب‌های خشکت شوم ؛ به فدای زخم‌های بی‌شمارت شوم ؛ به فدای بدن پر شده از نیزه‌ات بشوم ؛ مادر به قربان چشم‌های نگرانت ؛ بیا در آغوشم پسرم ؛ بیا برویم... این‌ها لیاقت تو و مهربانی‌هایت را نداشته‌اند و ندارند ؛ برویم پسرم..‌. برویم... تو امانتِ من بودی ؛ دختر پیغمبرشان... با خودم که امانت پیغمبرشان بودم مگر چه کردند؟ امانتم را از مردم کوفه و این به ظاهر مسلمانان پس می‌گیرم و واقعا ؛ خوش داشتند حرمت مهمان کربلا را...
اگه درگیری مزمن آدم بود میشد من
حس میکنم دیگه تا مرز روانی شدن رفتم، هر آدمی حتی یه ذره شبیه توعم باشه باعث میشه بشینم کف زمین گریه کنم .
می‌شینم تصور میکنم اگه تو رو فلان جا ببینم چیکا میکنم بعد خودم میگم معلومه گریه بعد با اون تصور هم می‌شینم گریه میکنم من جز یه سادیسمی چیزی بیشتر نیستم /:
خیلی دلم میخواد با ملیت ها و قومیت های مختلف توی حرم امام رضا حرف بزنم ولی خب این رُو میخواد که من ندارم
داشتم با یه لبخند مسخره ای آسمون رو نگاه میکردم بعد سرمو آوردم پایین دیدم یه آقاعه بنده خدا دستش خشک شده داره به من شمع میده /:
:)
ای کاش میشد هیچ وقت از مشهد برنگشت
یعنی توی راه برگشت درب و داغون ترین ورژن خودمو به نمایش گذاشتم
کل مسیر عین فلجا خودمو انداختم رو صندلی ماشین ، قیافمم شبیه اینا شده که زایمان ناموفق داشتن بعد شوهرم دسته به زدن داره و مامانم و بابام اومدن دنبالم منو برگردونن خونه بریم طلاق بگیریم اصن داغوننن