داشتم با یه لبخند مسخره ای آسمون رو نگاه میکردم بعد سرمو آوردم پایین دیدم یه آقاعه بنده خدا دستش خشک شده داره به من شمع میده /:
کل مسیر عین فلجا خودمو انداختم رو صندلی ماشین ، قیافمم شبیه اینا شده که زایمان ناموفق داشتن بعد شوهرم دسته به زدن داره و مامانم و بابام اومدن دنبالم منو برگردونن خونه بریم طلاق بگیریم اصن داغوننن
_تابستان خود را چگونه گذراندید ؟
_گریه کردن ، شب ، روز ، بعد از ظهر ، صبح ، بعد نماز صبح ، قبل نماز صبح ، دو دقیقه مونده به نماز مغرب و عشا همه وقت گریه کردن.
هدایت شده از -بورا
تازه یه زنه هم بود که میگفت شوهرش مث گاو هر چی دستش میاد میخوره ولی نه سیر میشه نه چاق... یاد کوکب افتادم😔🤝