پسرا دارن فوتبال بازی میکنن یکیشون هی داد میزنه میگه من نیمارم آقا من نیمارم دلم میخواد سرمو از پنجره ببرم بیرون بگم منم قلی ام .
یاده یه چیز خیلی بی ربط افتادم ، یادم میاد اولین باری که رفتم اربعین یه جایی صبحونه پنیر و نون بربری میدادن ، من نون خالیشو میخواستم رفتم توی صف نون داد دستم تا خواست طرف پنیرو بزاره توش من به جایی که بگم نمیخوام و نزار ، فرار کردم و دوییدم تا اون نتونه بزارع و مرده اینجوری بود که چی زدی 🤣😞
مشهد خیلی بود نه گشنم میشد نه دلممیخواست غذا بخورم، نهدستشویی زیاد میرفتم ، درسا سریع میرفت توی مغزم ، خیلی سریع خوابم میبرد ، اونجا همه چی خوببودددد