ولی واقعا ای کاش خدا توی زندگی واقعی یه جی سوهون به من میداد تمام مشکلاتم حل میشد :/
دیگه از عجیب بودن این سفر اینجوری بگم یهو دیدیم فامیلای دورمون هم کاروانیمون هستن .
من نیاز دارم با لباسام و خودم هر چیزی به من مربوط میشه برم توی ماشین لباسشویی.
اگه مامانم یه خورده دیگه با این فامیلمون صحبت کنه تمام نسبت هایی که از هر طرف داریم با همو درمیاره.
دیگه مردم خیلی دارن عجیب میشن خواب بودم انگار یه خانومه داشته شکلات پخش میکرده بعد به مامانم برگشته گفته برا دوستتم وردار( منظورش من بودم )حاجی ناموسا دیگه چه فکر کردید که دختر ۱۷ ساله باید با زن چهل ساله دوست بشه باهاش بیاد اربعین انقدم باهاش راحت باشه.
چرا انقد این بچها گودوعن آخه دختره داره به مامانش میگه من بزار من آب بخورم یه سال آب نخوردم :؛
من هر سری که از خواب بیدار میشم تا یه ساعت شبیه قاتل نشستم و جوری به بقیه نگاه میکنم که انگار حقمو خوردنی بعد توقع هم دارم از سینگلی دربیام و ملت از من خوششون بیاد.
تو ایران اگه نیاز باشه به خاطر گرما هر روز بری حموم اینجا باید یه ساعت یه ساعت بری حموم به خاطر گرما .
روزی که مامانمو مجرد ندونن و بفهمن که متاهله و من دخترشم نه خواهرش و دوستش عید منه.