بچه که بودم فک میکردم کارگردان ها بچهای بازیگر رو تو مترو پیدا میکنن
برای همین همیشه دور و ورم نگاه میکردم که شاید یه کارگردان منو دید و اومد انتخابم کرد 😂😭
قشنگی دفترچه خاطرات اونجاعه که
خاطرات ۱۰ سال قبلت میخونی و یهو به یک اتفاق قشنگ بر میخوری لبخند میزنی ««««:
واقعا چجوری گوینده های رادیو میتونن اول صبح شاد باشن من فقط میتونم توی این ساعت همه رو بزنم ««
اونجایی فهمیدم من هیچ دوستی ندارم تو کلاسمون که بچها بعد دو هفته هم دیگرو دیدن و بغل کردن و من فقط نگاشون میکردم:««
جِنابِ او +:
چقد زیباست اصننن:««««
بعد یه زن اومد ازش عکس گرفت گفت خیلی خوشگله ._.
عین این بچه کوچولو ها نشسته بودیم کف زمین داشتیم آدم برفی درست میکردیم هر کی مارو نگا میکرد یک لبخند کوچیک میزد میرفت «««