مامانه داشت بچش رو نصیحت میکرد که اگه کسی چایی ریخت روی روفرشی لطفاً کتکشون نزنید -««
کل شب بیدار موندم که تا ظهر بخوابم صب با آهنگ برخیزید رفتن رو مغزمون ونذاشتن بخوابیم :_
من دلم برای افرادی تنگ شده که فقط سه روزه که باهاشون آشنا شدم و دیگه هم قرار نیست ببینمشون :_
هدایت شده از نھنگ و میرا
نمیتونم واقعا
وقتی یه نفر رو داخل مدرسه میبینم که تنهاست یا غمیگنه وقتی یه دستفروش میبینم وقتی میبینم یه پیرمرد یا پیرزن مجبوره گدایی کنه نمیتونم . اینجور وقتا میخوام زمین دهن باز کنه منو قورت بده . بعد از دیدن اینجور آدما تا مدتها اگه چیزی بخورم یا بخرم یا چیز خاصی بپوشم عذاب وجدان وجودم رو میجوعه .