جِنابِ او +:
من از تعداد معدود فیلم های طنز ایرانی خوشم میادد و به دلم میشینهه و تمساح خونی واقعا از اون دلچسباش
من کل مدت دیدنش اینجوری بودم که بهار خانوم و آقا لطیف در دنیای موازی:)))
مامانم بزرگم که فک میکنه من شمالی متوجه نمیشم و راحت جلوم حرف میزنن: منی که متوجه میشم 🎀
میدونی من خوشحال ترین دختر جهانم تا زمانی که چیزهای مربوط به تو جلوی من سبز نشننن.
خیلی خوبه که توام برا روان خودت ارزش قائلی و میدونی باید چیکا کنی چون اینجوری روان منم تا حدودی سالم میمونه.
- آره من اصلا یادم نیوفتاد که پنج ، چهار سال پیش چیکار میکردیم توی این مکان ، اصن یادم نیوفتاد که من پر از ذوق بودم و فک میکردم نمیتونم به این اندازه خوشحال باشمم ، یادم نیوفتاد به جای این آدم امروز که جلوم سبز شد تو همیشه بودی و قشنگ ترین رفتارو باهام داشتی و همیشه زیبا نگام میکردی ، یادم نیوفتاد که تو چقدد قبلا خوب بودی همه چی قبلا خوب بود و من هیچ وقت ناراحت نبودم و به خاطر شدت ذوق و فک کردن بهت تا صبح خوابمم نمیبرد و من اصلا اشک جلوی چشمامُ نگرفتن به خاطر تداعی این خاطرات و موقعیت ها آره من دیگه بزرگ شدم و رها کردم فقط گاهی مث همین موقع ناراحت میشم .
یهو یادم افتاد بلقیس دیگه بغل دستیم نیست ، یلدا همکلاسیم نیست ، اقدسم هم مدرسه ایم نیست ناراحت شدم .