بعضیی وقتاا کاری بهت ندارمممم ولی بعضی اوقاتمم حتی وجودتت توی این کره ی خاکیی آزاردهنده میشه برامممم ای کاش هیچ وقت نمیشناختمتت.
امروز نشستیم یه دور با مامانم مرور کردیم که من دیگه قرار نیستت برمم مدرسههه دیگه بلقیس و اقدس و یلدا و همتا و سودااا و کلییی آدمه دیگروو هر روز نمیبینممم و این یعنی زندگیی بد شدهههه.
فک کنید دیگه هر روز تا طبقه سوم نمیریم و پدرمون در نمیادد دیگه پشت میله های سایت نمیشینیم دیگه مث هر روز یلدا نمیبینم که شهلا کرده و داره میاد سمت کلاسس دیگه زی زی و ستایش بهم دست نمیدن تا دستاشون قطع شده دیگه سودا نمیاد از خودش اصوات نامعلوم دربیاره .
من هی بعضیااا رو میبینم خداروشکر میگممم بابتت اینکهه در این حدد خودمو بدبخت نکردممم.