ما باید فردا میرفتیم سوار ماشین میشدیم و همه با هم میرفتیم مدرسه و تو صف همو بغل میکردیممم و میدوییدیم عین بز تا طبقه سوم تا میز آخرو بگیریم و بی اهمیت به حرفای معلم تا آخر روز حرف بزنیم این وسطا بریم حیاط و دمه بوفه پیشه خانم عرب بعدش بشینیم کف زمین و وقتی زنگ خورد بزاریم معاون حنجرشو پاره کنه بعد بریم بالا و زندگی کنیممم:)))
ای کاش برم دانشگاه و بهم بگن چون خیلی دلتنگ بودی کُلِ دوستات آوردیم اینجا و دانشگاهاتون رو یکی کردیم و میتونید دوباره با هم باشید.
به خدا ایلیا از خانوادهی پدریش خیلی حساب میبره و ما براش جوکیمم عملا یعنی فقط جوگی بازیاش برا ماست تا اونا یه بار میگن نکنن سریع گوش میکنهه😭😭😭.
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
داری رانندگی میکنی بعد یهو یادت میاد که باید رانندگی کنی
*helium*
@farsitweets