خانمِ کنارمون نشسته بود بعد صحبت اینکه از کدوم شهر اومدید و اینا ، خانمِ گفت ما از گیلانیم مامانم گفت از لحجهی شیرینتون معلومه و اونم بنده خدا مثلا اومد تعریف متقابل بکنه برگشت گفت همچنین لحجه ی شما هم قشنگهه😂😭😭.
وقتی میرم توی چاییخونه و میبینم خادمها دارن شعر میخونن حس میکنم امامرضا داره بهم هدیه میده.
دیروز انگار داغ بودم نمیفهمیدم دارم از مشهد میرم حالا امروز از شدت دلتنگی سیل راه انداختمم.