eitaa logo
لیگ جت خراسان رضوی
6.1هزار دنبال‌کننده
245 عکس
240 ویدیو
21 فایل
«نترس از تاریکی ها، پرواز کن تا تهِ ماجرا🚀» . . 📍بزرگترین رویداد دانش آموزی خراسان رضوی 📍مخــــصـوص دانـش آموزان مـتوســـطه اول و دوم 📍اینجایادمیگیری شبهه هارو بازکنی وبه جوابشون برسی😉 . . آیدی ادمین: @jet_yar
مشاهده در ایتا
دانلود
21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟣 قسمت چهارم 🔸 با ارائه استاد محمد ناصری فر ▫️خلق موقعیت در روایت چطور رقم می‌خورد؟ _وقتی در روایت مهارت کسب کنیم به مرور،در هرموقعیتی می‌توانیم یک خاطره و قصه را خلق کنیم و به دیگران انتقال دهیم. ▫️چطور می توانیم در شرایط مختلف خلق روایت کنیم؟! با انجام چالش ها و ایجاد موقعیت های مختلف به مرور شرایط برای خاطره سازی رخ می دهد. با قسمت‌های بعدی‌ همراه ما باشید...😇 📽 لینک مشاهده ویدیو در آپارات: https://www.aparat.com/v/pbz4xy5 🔆 پیش به سوی روشنایی @jet8ir
🔸جدول زمان بندی برگزاری رقابت حضوری بوم تفکر نقاد درشهرستان ها 🔆 پیش به سوی روشنایی @jet8ir
26.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟣 قسمت پنجم 🔸با ارائه استاد محمد ناصری فر ▫️مخاطب شناسی چیست؟ ما قراره در روایت یک پیامی را به مخاطب انتقال دهیم. قبل از انتقال پیام به مخاطب،باید مخاطب شناسی کنیم و ببینیم پیام ما برای چه مخاطبی تولید شده است مثال: پیامی که ما تولید کرده ایم برای همسن و سالان خودمان است؟! برای پدر و مادرها؟! و یا... هر روایت می تواند یک مخاطب را هدف قرار دهد. قبل از تولید پیام باید بفهمید درباره چه پیرنگی می خواهید روایت تولید کنید _پیرنگ: اتفاق یا داستانی که در دل آن روایت ما شکل می گیرد _ابر پیرنگ:یک حادثه یا اتفاق بزرگ که همه جامعه از آن مطلع هستند. مناسبت های بزرگ مثل:عیدنوروز/ولادت ها/سیل/یک اتفاق جهانی پس یادتان باشد؛ 1⃣ اول:مخاطب خودتان را انتخاب کنید. 2⃣ دوم:پیام دقیق برای آن ترسیم کنید. 3⃣ سوم:تلاش کنید پیرنگ را با اَبَر پیرنگ ها یکی کنید. با قسمت های بعدی‌ همراه ما باشید...😇 📽 لینک مشاهده ویدیو در آپارات: https://www.aparat.com/v/goy923l 🔆 پیش به سوی روشنایی @jet8ir
28.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟣 قسمت ششم 🔸با ارائه استاد محمد ناصری فر ▫️مثلث چسبندگی چیست؟! _جزئیات:توجه به جزئیات باعث می شود مخاطب،شخصیت یا قصه را بهتر به خاطر بسپارد. _احساسات:وقتی حس های مختلف همراه روایت می آید،مخاطب بیشتر با شما همراه می شود. مثلا؛حس: آرامش،ترس،اضطراب،شادی،ناراحتی و... _توصیفات:برای اینکه توصیف بهتری داشته باشیم که مخاطب باما احساس همزادپنداری کند توجه به جزئیات که یک ضلع مثلث ما هست بسیار کمک کننده می باشد. توصیفات دقیق و کامل بیان کردن جزئیات است. با قسمت های بعدی‌ همراه ما باشید...😇 📽 لینک مشاهده ویدیو در آپارات: https://www.aparat.com/v/sven37d 🔆 پیش به سوی روشنایی @jet8ir
23.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟣 قسمت هفتم 🔸با ارائه استاد محمد ناصری فر ▫️راوی و زاویه دید در روایت چیست؟ _مهم ترین جز در یک روایت خوب زاویه دید است. ردپای یک راوی خوب باید در روایت حضور داشته باشد. اگر راوی یک داستان خودتان باشید اثرگذاری آن بهتر است از زبان اشیا هم در قصه خود می توانید استفاده کنید. 🔴 توجه:وقتی می خواهید درباره راوی اول شخص صحبت کنید ،حتما از زبان اول شخص مفرد یا اول شخص جمع استفاده کنید. _زبان اول شخص باعث می شود قصه شما حس همزاد پنداری بیشتری پیدا کند. با قسمت های بعدی‌ همراه ما باشید...😇 📽 لینک مشاهده ویدیو در آپارات: https://www.aparat.com/v/puc53a4 🔆 پیش به سوی روشنایی @jet8ir
13.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟣 قسمت هشتم 🔸استاد محمد ناصری فر ▫️سوژه یابی در روایت چیست؟! چیزی که همیشه مخاطب را برای خواندن مطلبی ترغیب می‌کند، موضوع یا سوژه آن است. _یک سوژه خوب باعث می شود،مخاطب راحت تر و زودتر جذب روایت ما شود‌. _داشتن یک سوژه خوب به روایت ما کمک میکنه که بهتر و دلنشین باشد سوژه یابی یک مهارت هست که به مرور زمان کسب خواهد شد 📽 لینک مشاهده ویدیو در آپارات: https://www.aparat.com/v/esl5f1d 🔆 پیش به سوی روشنایی @jet8ir.
33.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟣 قسمت نهم 🔸استاد محمد ناصری فر ▫️اجزای تشکیل دهنده یک روایت خوب چیست؟! 1⃣ استثنا:وقتی اتفاقی برخلاف روال عادی رقم می خورد و ذهن مارا درگیر خود می کند. 2⃣ شگفتی:وقتی یک جریان یا اتفاق باعث غافلگیری دیگران می شود. 3⃣ بزرگی:اشاره به بزرگی کاری یا شی ای در روایت باعث می شود شاخک های خواننده ای که روایت شما را می خواند تیز شود 4⃣ درگیری:استفاده از ظرفیت های خوب در درگیری و چالش هایی که به وجود می آید باعث می شود روایت شما جهت داشته باشد. 5⃣ مجاورت:استفاده از مثال هایی که مخاطب با آن ها انس گرفته و به خوبی با آن ارتباط برقرار می کند. _اگر سوژه شما هرکدام یاچند مدل از این ویژگی هاراداشته باشد سوژه جذاب تر می شود. با قسمت های بعدی‌ همراه ما باشید...😇 📽 لینک مشاهده ویدیو در آپارات: https://www.aparat.com/v/ecd75am 🔆 پیش به سوی روشنایی @jet8ir
10.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟣 قسمت دهم 🔸استاد محمد ناصری فر ▫️حضور شخصیت(ها) در روایت را چطور باید داشته باشیم؟! _ حضور شخصیت ها باعث می شود مخاطب راحت تر با روایت مااحساس همزاد پنداری کند و بجای ما تصمیم بگیرد و به خوبی ما را درک کند. ▫️چند نوع شخصیت در روایت ما وجود دارد؟! 1⃣ قهرمان: همان فردی که باسختی ها و مشکلات مبارزه می کند  و حتی با شخصیت بد می جنگه تا بتونه به یک موفقیتی برسد. حضور قهرمان باعث شیرینی قصه ما می شود. 2⃣ ضدقهرمان:شخصیت بدقصه ما هست که وجودش باعث می شود اهمیت و حضور و اهمیت قهرمان در داستان ما بیشتر حس شود _ضد قهرمان می‌تواند ویژگی و صفات بد هم باشد. مثل:تنبلی،بی نظمی،خودخواهی و... 3⃣ قربانی: شخصیتی که خواسته یا ناخواسته اتفاق بدی برایش رقم خود است. حضور قربانی باعث می شود مخاطب حس ترحم پیداکند و از طریق با روایت شما ارتباط بگیرید. 4⃣ مرشد و راهنما: شخصیتی که مثل یک دوست و راهنما در کنار قهرمان ما حضور دارد و کمک می کند که او با ترس،ناامیدی ،خستگی و..مبارزه کند با قسمت های بعدی‌ همراه ما باشید...😇 📽 لینک مشاهده ویدیو در آپارات: https://www.aparat.com/v/fzqy10z 🔆 پیش به سوی روشنایی @jet8ir
17.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟣 قسمت یازدهم 🔸استاد محمد ناصری فر ▫️کشمش و درگیری در روایت چیست؟! _روایت وقتی جذاب می شود که کشمکش اتفاق بیافتد،یعنی زندگی از حالت روزمره خود عبورکند و وارد چالش ها وهیجانات شود. ▫️چطور می توانیم کشمکش را پيدا کنیم؟! 1⃣ بادقت بیشتری به اطراف نگاه کنیم و به جزئیات توجه کنیم. 2⃣ باچالش هایی همراه شوید که کنشگری را درشما ایجاد کند و شما بتوانید دریک موقعیت اتفاق بیافرینید. با قسمت های بعدی‌ همراه ما باشید...😇 📽 لینک مشاهده ویدیو در آپارات: https://www.aparat.com/v/bwf5bmp 🔆 پیش به سوی روشنایی @jet8ir
45.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟣 قسمت دوازدهم 🔸استاد محمد ناصری فر ▫️فوت های کوزه‌گری یک روایت پیشرفته چیست؟! _هفت تکنیک یک روایت پیشرفته: 1⃣ آرزو کردن 2⃣ بیان افکار و احساسات درونی 3⃣ مقایسه کردن 4⃣ خاطرات مرتبط 5⃣ مخاطب خیالی 6⃣ مخاطب فرضی 7⃣ مخاطب قراردادن خواننده ⭕️ آخرین ویدیو قبل از تکمیل بوم خلق روایت رو ببینید و اگر فرصت نکردید بوم رو تکمیل کنید،حتما تا یکشنبه تکمیل کنید🤗 📽 لینک مشاهده ویدیو در آپارات: https://www.aparat.com/v/mzha2hv 🔆 پیش به سوی روشنایی @jet8ir
🔸نمونه روایت یکی از دانش آموزان🔸 تازه از کشور عراق رسیده بودیم ایران. بعد از رد شدن از گیت و ورود به کشور، به آسمان نگاهی می‌اندازم و لبخندی روی لبم می‌آید و خدا را شکر می‌کنم که بار دیگر توانستم در حریم حضرت عشق، اباعبدالله الحسین «ع» پا بگذارم و ایشان را زیارت کنم. ساعت از 9 شب گذشته بود که من و خانواده‌ام به پارکینگی که ماشین‌مان را پارک کرده بودیم، رسیدیم. در حال جابه‌جایی وسایل بودیم که ناگهان پراید سفیدی که از کنارمان می‌گذشت، کنار گوشم هن‌هن‌کنان خاموش شد و صدای بدی داد که از شدت صدایش با شگفتی و وحشت از جا پریدم و هین بلندی کشیدم. راننده که مرد مهربانی با موهای جوگندمی بود و به نشانه‌ی عزاداری برای امام حسین «ع» لباس مشکی پوشیده بود، از ماشین خارج شد و دستی به سرش کشید و آهی از روی ناراحتی از دهانش خارج شد. کاپوت را بالا داد و زیر لب غرغرکنان به ماشینش گفت: «من که قبل از اینکه اینجا بزارمت، بردمت تعمیرگاه. اوستا گفت که خوب کار می‌کنی و تا فضا هم که خواسته باشم من رو می‌بری. یعنی همه‌ی حرف‌های مکانیک الکی بود و فقط ما رو می‌خواست تلکه کنه.» تعجب کرده بودم. اگر ماشینش را تعمیرگاه برده بود و گفته بودند که مشکلی نیست، پس چرا الان باید خراب شود؟ در همین فکرها بودم که دیدم پدرم به سمتش رفت و با او گرم گفت‌وگو شد. صدای پدرم را می‌شنیدم که می‌گفت: «نگران نباشید، ان‌شاءالله درست می‌شود. حتما یک حکمتی داشته.» از مکالمه‌شان متوجه شدم که آن مرد نامش آقای شکوهمند است و از شهر سبزوار راهی کربلا شده است. چه جالب، هم‌استانی هم که درآمدیم! توی دلم از خدا خواستم که زودتر کارشان را راه بیندازد. طفلک زن و بچه‌هایش که یک گوشه روی زمین آسفالت نشسته بودند و از شدت خستگی چشمانشان قرمز شده بود و روی هم می‌افتاد. با خود گفتم ای کاش عمویم که مکانیک ماهری است، الان اینجا بود و کار این بنده خدا را راه می‌انداخت. بعد از مدتی که با ماشین ور رفتند و به نتیجه‌ای نرسیدند، یکی از دوستان پدرم که با خانواده‌اش همسفر ما شده بودند، آمد و مثل مکانیک‌ها دست به آچار نگاهی به ماشین کرد و دستی به ریش‌هایش کشید و متفکرانه به پدرم گفت: «فکر کنم اگر باطری ماشین شما رو وصل کنیم، ماشینِ این آقا روشن بشه.» بعد از دردسرهای زیاد و وصل کردن باطری ماشین‌مان به ماشین آقای شکوهمند، بالاخره با کلی استارت زدن، ماشینشان روشن شد و من از خوشحالی لبخند پررنگی زدم و خدا را شکر کردم. آقای شکوهمند هم با خوشحالی از پدرم تشکر کرد و دعای خیرش بدرقه‌ راهمان شد. به سمت شهرمان به راه افتادیم و بعد از گذشت ده‌ها ساعت، به شهر زیبای داورزن رسیدیم. بعد از زدن بنزین، اتفاقی افتاد که انتظارش را نداشتیم. پدرم هرچه استارت می‌زد، ماشین روشن نمی‌شد و من در این فکر بودم که نکند به خاطر وصل کردن باطری ماشین‌مان به ماشین آقای شکوهمند این اتفاق افتاده است. به وضعیتمان که نگاه می‌کردم، خنده‌ام می‌گرفت. مانند از جنگ برگشته‌ها کنار جاده و زیر آفتاب داغ مرداد ماه نشسته بودیم و پدرم و دوستش هم مشغول تعمیر ماشین بودند. بعد از مدتی، پیکان سفید رنگی کنار جاده ترمز زد و مردی با لباس‌های مکانیکی از ماشین پیاده شد و رو به پدرم گفت: «اتفاقی از کنار جاده رد می‌شدم که دیدم کاپوتو دادی بالا، اومدم ببینم کاری چیزی نداری، کمکی نمی‌خوای؟» پدرم هم که از خدا خواسته، گفت: «نمی‌دونم والا، هر چی استارت می‌زنم روشن نمی‌شه.» بعد از گذشت تقریبا یک ربع که با ماشین‌مان درگیر بود، گفت که یکی از پیچ‌های اصلی یکم شل شده است، ولی می‌تواند تا درگز ما را برساند و بهتر است آنجا ماشین را به تعمیرگاه ببریم. بالاخره به درگز رسیدیم و پدرم ماشین را چند روزی دست عمویم سپرد تا نگاهی به آن بیاندازد. عمویم بعد از بررسی ماشین به پدرم گفته بود که خدا خیلی بهت رحم کرد که این ماشین تو رو توی جاده نذاشت وگرنه باید بقیه راه رو با جرثقیل می‌اومدی، چرا که یکی از پیچ‌ها هرز شده بود و اگر باز می‌شد ممکن بود ماشینت دیگه روشن نشود. و من با خودم گفتم: «نه تنها ماشین‌مان به خاطر وصل کردن باطری به ماشین آقای شکوهمند خراب نشد، بلکه به خاطر دعای خیر آقای شکوهمند بود که ما صحیح و سالم به شهرمان رسیدیم.» و یاد ضرب‌المثلی افتادم که ورد زبان پدرم است: «تو نیکی می‌کن و در دجله انداز، که ایزد در بیابانت دهد باز.» @jet8ir