eitaa logo
'جــویــن شو ادت کنــم'
14 دنبال‌کننده
24 عکس
41 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از نَــبـــض آسِـــمــــون
آبان؛ چیزی که منتظرش هستی، شاید نزدیک‌تر از تصورت باشد.
هدایت شده از نَــبـــض آسِـــمــــون
آذر؛ خاطره‌ای قدیمی دوباره زنده می‌شود.
هدایت شده از نَــبـــض آسِـــمــــون
دی؛ قدمی کوچک، تو را به هدفت نزدیک می‌کند.
هدایت شده از نَــبـــض آسِـــمــــون
بهمن؛ آشنایی یا اتفاقی تازه، روزهایت را متفاوت
هدایت شده از نَــبـــض آسِـــمــــون
اسفند؛ سال را با امیدی تازه و دلی آرام‌تر به پایان می‌رسانی.
هدایت شده از سیانور
@Tarkamkard منبع اهنگ اینجاس عضو شو خاستی😹
هدایت شده از سیانور
@Tarkamkard منبع اهنگ اینجاس عضو شو خاستی😹
هدایت شده از دُختَری میانِ سَطرهایِ خاموش؛
── دختری میان سطرهای خاموش ── جایی میان واژه‌ها، میان آنچه گفته شد و آنچه هرگز مجالِ گفتن نیافت، در پیِ معنای خویش می‌گشت؛ زندگی، شاید چیزی جزخواندنِ جهان و نوشتنِ خویشتن نباشد؛ و او،حوالیِ واژه‌های نگفته،هنوز در جست‌وجوی خویش بود. اگر تو نیز در جست‌وجوی معنایی، به ما بپیوند؛ شاید میان این سطرها،خویشتنِ خویش را بیابیم. https://eitaa.com/joinchat/1577453289Cddb8c6fdef
هدایت شده از دُختَری میانِ سَطرهایِ خاموش؛
گاهی میان شلوغیِ جهان، ناگهان از خودم می‌پرسم؛ اگر همه‌چیز را از من بگیرند، جز نامم، جز خاطراتم، جز آنچه دیگران درباره‌ام گفته‌اند، چه چیزی از «من» باقی می‌ماند؟ شاید انسان، پیش از آن‌که کسی باشد، یک پرسش است؛ پرسشی سرگردان میان تولد و مرگ، که تمام عمر به دنبال پاسخی می‌گردد که شاید هرگز وجود نداشته باشد. ما به آسمان نگاه می‌کنیم و از بزرگیِ جهان حیرت می‌کنیم؛ اما عجیب‌تر آن است که تکه‌ای کوچک از همین جهان درون ما نشسته و می‌تواند درباره‌ی تمام جهان سؤال بپرسد. شاید زندگی پیدا کردنِ پاسخ نیست؛ شاید هنرِ زنده ماندن میانِ پرسش‌هاست؛ این‌که هنوز ندانیم چرا آمده‌ایم، اما آن‌قدر شجاع باشیم که به پرسیدن ادامه دهیم. و من، هنوز ایستاده‌ام میان هزاران «چرا»؛ نه برای آن‌که روزی تمامشان را جواب بدهم، بلکه برای آن‌که در مسیرِ پرسیدن، خودم را پیدا کنم. شاید فلسفه همین باشد؛ لحظه‌ای که جهان برای نخستین‌بار دیگر بدیهی به نظر نمی‌رسد.
هدایت شده از دُختَری میانِ سَطرهایِ خاموش؛
و آیا تو، آنی هستی که جهان برایش عادیست؟.
هدایت شده از دُختَری میانِ سَطرهایِ خاموش؛
ندانسته گفتند: او مجنون است و دیگری لیلی‌ست؛ غافل از آن‌که مجنونِ نخستین، من بودم و لیلی، پیش از آن‌که قصه‌اش را به دیگری بسپارد، لیلیِ من بود. مجنونی دیگر از راه رسید؛ و من ماندم با قصه‌ای که روزی دو نفره نوشته بودیم… او لیلی‌ام را نبرد؛ فقط مرا از قصه‌ای که فکر می‌کردم تا پایانش سهم من است، بیرون گذاشت. 🙂
هدایت شده از دُختَری میانِ سَطرهایِ خاموش؛
باشد منم همانقدر سرد همان قدر بی توجه و همان قدر مثل تو خواهم شد؛ گویی بفهمی کارت غلط است..؛