🍂🍂 شهدا دستم بگیرید...😔
آزادم کنید از این زندان تنگ🍁🍁
نفس احتیاج دارم.. تنفس مصنوعی نمیخوام شهدا....😔😔
تنفس واقعی از جنس شما میخوام🌾
دستم بگیرید شهدا...😔😔😔
🍂🍂حال دلم خرابه🍂🍂🍂
شبتون شهدایی
التماس دعا...
@jomalat_talaei_shohadaei
🥀شهیدی که بعد از شهادت گریه کرد...
🥀 #سید_مهدی هیچگاه پاهایش رو جلوم دراز نکرد جلوی پام تمام قد می ایستاد وتا من نمی نشستم، او هم نمی نشست فقط یکجا پایش رو دراز کرد اونم وقتی بود که #شهید شد...
بهش گفتم سید تو هیچوقت جلوی من پاهات رو دراز نمیکردی؛ حالا چی شده مادر؟ یهو دیدم چشمای پسرم به اذن خدا برای چند لحظه باز شد و یک قطره اشک از چشمانش اومد شاید میخواسته بگه مادر اگر مجبور نبودم جلوی پاهات تمام قد می ایستادم... 🥀🍂
✨منبع: کتاب رموز موفقیت شهدا جلد۱
🌱شروع ماجرا؛
در سال۸۶ عده ای از جوانان مومن خیابان ولنجک باهماهنگی بنیاد حفظ آثار و دفاع مقدس تصمیم می گیرند در مکانی که قبلا در نظر گرفته اند،پنج شهید گمنام را دفن کنند.
برای اینکه زمین را از آلودگی ها پاکسازی کنند، برنامه چله خوانی زیارت عاشورا را برپا می کنند، برخی اهالی محل از کار تعجب میکنند و پیگیر موضوع می شوند.
برخی وقتی متوجه ماجرا میشوند به خاکسپاری شهدا اعتراض میکنند،ولی جوانان برکار خود اصرار میکنند. این کشمکش ها به حدی می رسد که سردار باقرزاده(رئیس بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس) نیز وارد ماجرا میشود.
باهماهنگی سردار باقرزاده اهالی معترض به تدفین شهدا و جوانان در حسینیه محل جلسه ای را برگزار میکنند. گفت و شنودها نتیجه ای بدست نمی دهد. در نهایت سردار باقرزاده به قرآن متوسل می شود و آیه ۱۶ سوره کهف در مقابل چشمانش پدیدار می شود.
با پرس و جو به غاری مخروبه می رسند که مربوط به موسسه زلزله نگاری بود،و در بالای خیابان البرز ۲ قرار داشته است انگار همه چیز جور شده بود، غار و اصحاب غار آماده بودند تا در آنجا آرام بگیرند.
🌾ناگفته هایی از کهف الشهدا؛
وقتی می خواستند برای نخستین سالگرد تدفین شهدا مراسم بگیرند، به دنبال جمله ای برای سردر غار میگشتیم. یکی از دوستان جمله ای از شهید آوینی که انگار برای همین زمان گفته بود را پیشنهاد کرد،(تقدیر حقیقی جهان در کف مردانی است که پروای نام ندارند. آنان از گمنامی خویش کهفی ساخته اند و در آن آرمیده اند.کهفی که آنان را از تطاول دهر مصون داشته است.)
#کهف_الشهداء
@jomalat_talaei_shohadaei
ای شهیدان که جایتان خالی🌷
شور و حال دعایتان خالی🌷
بی شما سینه هایمان سنگ است🌷
زندگی بی شما چه دلتنگ است🌷
#یاد_شهدا_با_صلوات
🌷اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم🌷
🌷اللهم عجل لولیک الفرج🌷
شبتون شهدایی
@jomalat_talaei_shohadaei
گفتہ اند:
سحرخیز باش تا ڪامـــــروا باشے؛
و #کـــــامِ من روا نمےشود،
بجــــز از رزقِ ســــفرۀ
شهدا...
#صبحتون_شهدایی🌷
@jomalat_talaei_shohadaei
💚 رفیقِ شهید داری؟
💚 شهید، شهیدت میکند!
#رفیقِ_شهید...
@jomalat_talaei_shohadaei
⚫️ مِثلِ زغالِ خاموش!
زغالهای خاموش را کنار زغالهای روشن میگذارند تا روشن شوند، چون همنشینی #اثر دارد. ما هم مثل همان زغالهای خاموشیم؛ پس اگر کنار کسانی بنشینیم که روشناند، نورانیتی دارند و گرما و حرارتی دارند، ما هم به طفیل آنها روشنی میگیریم و گرما و حرارتی پیدا میکنیم، وگرنه در قیامت حسرت میخوریم. یکی از حرفهای جانسوز اهل جهنم همین است:«ای کاش با فلانی #رفیق نبودم و با او نمینشستم. او #تاریک بود و مرا هم مثل خود تاریک کرد.»* یعنی ای کاش رفیقی سر راهم سبز میشد که خود سبز بود، روشن بود، صفا و نوری داشت تا من هم از پرتو او طرفی میبستم.
*) سوره فرقان آیه ۲۸
✏️ حجتالاسلام محمدرضا رنجبر
📔 کتاب «مثل شاخههای گیلاس» صفحه۱۳
شبتون شهدایی
از دست نوشته های شهید محمدحسین محمدخانی 🌹:
"مولای یا مولای، انت العزیز و انا الذلیل و هل یرحم الذلیل الا العزیز"😭
و من گمشده در این ذلالت ضلیل و در جرگه ضالین این ذلالتم و تو نور هدایتی هستی، عالم تاب! 😭
عاجزانه می گویم و می خواهم : " کریمانه بر من بتاب " که محتاج این تابش کریمانه هستم. 💔
و ' یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ ' و پر کن کیل بی چیزی را از نور هدایت کریمانه ات و مرا از سجن و زندان این هوای نفس برهان که عمری را در این زندان ، به نادانی و جهالت محبوس گشته ام، ای کسی که برآورنده دعا هستی قبل از دعا 🌹
عارفانه✨
حاج عمار🌹
@jomalat_talaei_shohadaei