#مراد_از_راسخین_در_علم
« وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ هُمُ الَّذِينَ أَغْنَاهُمْ عَنِ اقْتِحَامِ السُّدَدِ الْمَضْرُوبَةِ دُونَ الْغُيُوبِ الْإِقْرَارُ بِجُمْلَةِ مَا جَهِلُوا تَفْسِيرَهُ مِنَ الْغَيْبِ الْمَحْجُوبِ »
(نهج البلاغه خطبه اشباح)
بدان آنها که در علم استوراند (یعنی کسانی که حقائق را بدرستی درک می کنند ومی دانند چه بخشی با تعمق وتأمل بدست می آید بدان می پردازند وچه چیزی تفکر درآن جز حیرت وسرگردانی , ثمره دیگری ندارد وخود درگیر چنین مسائلی نمی کنند که مصادیق اتم واعلی راسخین در علم که حدود وثغور علم را آکاهند ,ائمه هدی ( علیهم السلام) هستند)
۱- خداوند آنهارا درآنچه برآنها پوشیده شده است وتفسیر آنرا نمی دانند -زیرا عقل بشر توان درک امور نامحدود را ندارد -واز فرو رفتن در اسراری که پنهان است بی نیاز ساخته است وآنان نیز به عجز خویش معترفند
پس اولا ؛اینگونه نیست که تمام علوم بر همه پوشیده باشد بلکه برخی از آنها برای عده ای از اهل علم روشن وآشکار می شود وبعضی نیز روشن نمی شود. در حقیقت علوم به دو دسته تقسیم می شوند یا قابل فهم هستند ویا قابل فهم نیستند وآندسته که قابل فهم هستند را عده ای خاص درک می کنند وبخشی ازآنچه این عده خاص درک کردندبرای عموم قابل بازگو کردن است وعموم باید بسوی این عده خاص یعنی راسخین در علم بروند تا بدانند چه چیزی برای آنها مفید وقابل فهم است
ثانیا؛خاصیت علم حقیقی آن است که انسان را با عظمت هستی وافریننده آن آشنا می کند ونوعی خضوع را به ارمغان می آورد واگر کسی با یاد گرفتن چند اصطلاح دچار غرور وتکبر شده است این علم نیست که اورا مغرور ساخت بلکه مفاهیمی که در ذهن اوست چون ذهنی است اورا فریفته است زیرا انباری از مفاهیم غیر مطابق با واقع را جمع کرده است
۲-حضرت می فرماید نشانه عالمان حقیقی (آنانکه عالم هستند نه اینکه مفاهیم غیر واقعی را بنام علم در ذهن ذخیره کردند) این است که در برابر عظمت الهی اظهار عجز وناتوانی می کنند
۳-« فَمَدَحَ اللَّهُ تَعَالَى اعْتِرَافَهُمْ بِالْعَجْزِ عَنْ تَنَاوُلِ مَا لَمْ يُحِيطُوا بِهِ عِلْماً »
پس این اعتراف به عجز چون نشان از شناخت حقیقت هستی وخداوند متعال به عنوان آفریننده هستی است خودش علم است لذا خداوند متعال آنهارا بخاطر این اعتراف به عجز از آنچه توان دسترسی به آن ندارند را علم نامیده وآنهارا برای داشتن چنین علمی مدح نموده است
۴-« وَ سَمَّى تَرْكَهُمُ التَّعَمُّقَ فِيمَا لَمْ يُكَلِّفْهُمُ الْبَحْثَ عَنْ كُنْهِهِ رُسُوخاً »
وچون به شناختی رسیدند که نمی توانند به حقائق بی شماری دست یابند لذا خودرا برای آن به زحمت نمی اندازند همین نشانه رسوخ واستواری آنها در علم است لذا خداوند ازین جهت آنهارا راسخین واستواران در علم نامیده است
۵-« فَاقْتَصِرْ عَلَى ذَلِكَ وَ لَا تُقَدِّرْ عَظَمَةَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عَلَى قَدْرِ عَقْلِكَ فَتَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ»
لذا به پرسش کننده می فرماید تو نیز چنین باش وبدان همه علم در دسترس بشر نیست پس خودت را بشناس واینکه چه بخشی از علم قابل دسترسی است را بدان وخداوند متعالی که نامحدود است وکسی توان احاطه برآن را ندارد با عقل خویش اندازه نگیر زیرا در این صورت باید برای خداوند متعال جسمی مانند آنچه انسان دارد تصور کنی (واینکه زمان ومکان دارد واینکه مانند همه موجودات پیر می شود و... اموری ازین دست که نشانه جسم دانستن خداوند است )رابرای خداوند اثبات کنی وروشن است چنین چیزی جز هلاکت چیزی به همراه نخواهد داشت
بنابراین نشانه عالم بودن این است که
الف-در ابتداء حدود وثغور خویش را بشناسد
ب- وتوان عقلی خویش را در نظر بگیرد
ج-واینکه به چه علومی توان دستیابی دارد را مد نظر قرار دهد وبرای بدست آوردن آن بکوشد
د-واز فرو رفتن درآنچه امکان دسترسی بدان را ندارد بر حذر باشد
زیرا همین شناخت وفهم ،خود علم است وعلم در حقیقت همین فهم حقایق هستی است که از جمله آن عدم امکان احاطه محدود بر نامحدود است
https://eitaa.com/jorenab