زخمهای بینظیری به تن دارم،
اما تو مهربانترینشان بودی، عمیقترینشان، عزیزترینشان.
تو شرحه شرحه سینهی مرا
به بند بند انگشتانت، نوازش کردی
و به من فهماندی که جز این درد،
دردی نیست که مرا از پا درآورد.
اون آهنگا کنار اونا آزار دهنده بنود،گفتم که؛ما کنار هم از پس هرچیزی برمیومدیم.
قوی به نظر میرسید و شکایتی هم به هیچ چیز نداشت،
و او از همه بیپناهتر بود.
از خودت دربرابرم دفاع کن؛من نمیخوام این نتیجه ای که گرفتم حقیقت داشته باشه.