11.77M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚫ «تاریخ همچنان جاریست»
♦️ دو نگاه در استفاده و تطبیق ادبیات دینی در رخدادهای امروزی...
.....★♥️★.....
@kalametalaei
.....★♥️★.....
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸ثواب یک بار #صلوات فرستادن...
حتمن گوش بدین وببینید
حجم یک دقیقه
👌این حرف امروز اقا ، تحلیل نبود ، بلکه #خبر_قطعی است.
✅ قطعا جبهه مقاومت پیروز است به مدد الهی.
.....★♥️★.....
@kalametalaei
.....★♥️★.....
*عبرتی شگفت انگیز از گردش روزگار*
گویا یکی از معشوقه های صدام در خاطرات خود آورده است که:
در زمان به قدرت رسیدن صدام در عراق، از جمله احزاب مخالف صدام، حزب سوسیالیست بود که صدام دستور قلع و قمع اعضای آن را به برادر ناتنی خود *برزان تکریتی* سپرده بود.
یکی از دستگیر شدگان این حزب، *میاده* زن جوان ۲۲ ساله و شوهرش بودند که هر دو به اعدام محکوم شدند.
*میاده* نُه ماهه باردار بود و روزهای آخر بارداری خود را طی مینمود که قبل از اعدام نامهای برای *برزان تکریتی* برادر صدام مینویسد، و از او در خواست میکند که اعدامش را تا زمان تولد بچه به تأخیر بیاندازند.
*برزان* قبول نکرد و در جواب نامهی *میاده* نوشت:
جنین داخل شکمت هم باید بمیرد و با تو دفن گردد ....
*میاده* که روزهای آخر بارداری را طی میکرد، در روز موعود به پای چوبهی دار رفت و التماسهای او تاثیری در تاخیر حکم اعدامش نداشت.
خانم *میاده* در حین اعدام، بالای دار وضع حمل کرد و فرزند پسری با بند ناف به روی تخته، به پایین افتاد.
*رضیه* زنِ زندانبان، با اشارهی رییس زندان، طفل را در لباسهای مادرش پیچیده و به گوشهای منتقل کرد!!!
آقای *برزان* برادر ناتنی صدام پس از اجرای حکم اعدام از رییس زندان، حال و روز خانم *میاده* و جنینش را جویا شد و گزارش خواست.
رییس زندان نیز در گزارش نوشت:
جنین با مادر در چوبهی دار ماند تا مُرد ...
رییس و پزشک زندان و *رضیه* زنِ زندانبان، با هم، همقسم شدند که همدیگر را به *برزان تکریتی* نفروشند و توافق کردند که *رضیه* نوزاد را به خانهاش ببرد و با راضی کردن شوهرش شناسنامه برای کودک بگیرد.
از آن پس، همه نوزاد را *ولید* میخواندند.
سالها گذشت و *ولید* بزرگ شد.
برادر خانم *میاده* (دایی واقعی ولید) در آلمان زندگی میکرد و سالها پیشتر، خبرهایی دربارهی خواهرزادهاش *ولید* از *رضیه* زنِ زندانبان دریافت کرده بود.
او در سال ۲۰۰۳ میلادی و پس از سقوط رژیم بعثی صدام به عراق برگشت تا یادگار خواهرش *میاده* را پیدا و با خود به آلمان ببرد و از روی آدرس و نشانیهایی که *رضیه* داده بود او را یافت.
*ولید* قبول نکرد که، به آلمان مهاجرت کند و گفت:
*رضیه* مثل مادرم هست، او جان مرا نجات داده و زحمت بسیاری برای من کشیده، هرگز تنهایش نمیگذارم.
این اتفاق زمانی بود که *رضیه* بازنشسته شده بود.
خانم *رضیه* با خواهش از مسوولین، *ولید* را به جای خود، به عنوان زندانبان و مأمور زندان استخدام میکند.
ملت عراق ، افراد حزب بعث را یکی پس از دیگری دستگیر میکردند، از جمله دستگیر شدگان *برزان تکریتی* برادر ناتنی صدام بود.
از قضای الهی، *ولید* پسر خانم *میاده* ، مسئول مستقیم سلول *برزان تکریتی* شد و همانجا بود که قصهی مادر و فرزند درون شکمش را برای *برزان* تعریف کرد و گفت: حال آن فرزند من هستم!.
آقای *برزان* با شنیدن این داستان از زبان *ولید* ، از خود بیخود شد و به زمین افتاد ...
پس از صدور و تأیید حکم اعدامِ *برزان* ، *ولید* به عنوان زندانبان، مأمور اجرای اعدام او شد و با دست خود *طناب دار* را بر گردن *برزان* انداخت.
بدینسان دست حق و عدالت، ستمگر بیرحم را از جایی که گمان نمیکرد، به سزای اعمالش رساند.
برگرفته از نوشتههای *پاریسولا لامپوس* معشوقهی صدام حسین رئیس جمهور معدوم عراق.
*آنقدر گرم است بازارِ مکافات عمل*
*چشم اگر بینا بود، هرروز، روز محشر است*
((صائب تبریزی))
.....★♥️★.....
@kalametalaei
.....★♥️★.....
تا در کف توست دل کی آزاده شود؟
هر دم به خیال دگر آماده شود
دل در نظر تو دارد این نقش و نگار
آیینه چو از نظر رود ساده شود
#قدسی_مشهدی
.....★♥️★.....
@kalametalaei
.....★♥️★.....
🔴فضیلت خواندن سوره قدر🔴
🔶️امام صادق علیه السلام :🔶️
🔻هر کس سوره قدر رادر یکی از نمازهای واجب قرائت کند منادی ندا میدهد : ای بنده خدا ؛ خداوند گناهان گذشته تو را آمرزید پس اعمالت را از سر گیر.🔺️
🔶️امام رضا علیه السلام :🔶️
🔻هر مؤمنی که هنگام وضو گرفتن سوره قدر را بخواند از گناهانش خارج می شود مانند آن روزی که از مادر متولد شده است.🔺️
🔶️امام صادق عليه السلام :🔶️
🔻هرکس سوره قدر را بر آبی بخواند واز آن بنوشد خداوند نوری در چشمان او قرار دهد.🔺️
🔶️امام صادق عليه السلام :🔶️
🔻هرکس سوره قدر راهنگام خواب یازده مرتبه بخواند خداوند یازده فرشته را مآمور میکند تا او را از شر هر شیطانی حفظ نمایند.🔺️
🔶️امام صادق علیه السلام :🔶️
🔻هرکس سوره قدر را شفیع قرار دهد و از درگاه خداوند در خواستی نماید خداوند شفاعتش را پذیرفته و درخواستش را اجابت می نماید.🔺️
سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف صلوات
.....★♥️★.....
@kalametalaei
.....★♥️★.....
14030704_46143_1281k (2).mp3
21.87M
سخنرانی امروز حضرت آقا
در نیمهی اول سخنرانی، یه تاریخچهای جنگ هشت ساله میگن آقا، برای کسایی که دوست دارن یه تاریخ گذرایی از جنگ بدونن، مفیده.
بخش دوم رو هم اشاره به جنگ جاری میکنن و نکاتی رو میگن.
_همه از آمریکا میترسن جز شما😍
–حتی منم از آمریکا میترسم😁
.....★♥️★.....
@kalametalaei
.....★♥️★.....
♥️🍃
اگر میخواهید در آرامش باشید:
انتظارتان را از انسانها به صفر برسانید.
هنگامی که از هیچ کس هیچ انتظاری نداشته باشید،
دیگر کسی نمیتواند شما را غافلگیر یا سرخورده کند و این قدرت مسئولیت پذیری است.
شما مسئول زندگی خودتان هستید ...
کلام طلایی 🌱
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق}💐💛
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾
🍁
💛💐{طنین عشق}💐💛
محجوبه سادات موسوی...✍
پارت147
وقتی جلوی در خونه وایستادیم،قسنگ اشک رو تو چشمای مامان و بابا دیدم..از اینکه جای همون خونه قبلی بودیم خیلی خوشحال شدن..
بابا گفت_خونه رو چجوری پیدا کردین؟شماها که تبریز بودین
رادمهر گفت_از دخترت بپرس باباجون،ما که درگیر درس و کنکور بودیم اون پیگیر بود
با لبخند به بابا که با افتخار نگاهم میکرد گفتم
_همه رو بهتون توضیح میدم
وارد خونه شدیم و با باز کردن در متعجب سرجام ایستادم
دایی محمد،زندایی فاطمه،مهران،مهدیس و همسرش و بچش،دایی مهدی،زندایی ساغر،سهیل،خاله مینا و همسرش
همه منتظرمون بودن..قرار نبود کسی چیزی بفهمه و سوپرایزشون کنیم
خاله مینا با گریه به استقبال مامان اومد،دوخواهر به اندازه بیست و چهار سال تو آغوش هم گریه کردن..دایی و مهدی بابا رو درآغوش گرفتن و همه از برگشت مامان و بابا خوشحال بودن
مامان گرم صحبت بود که چشمش به عزیز گوشه حال افتاد،عزیز خواب بود..البته اثر قرصها بود که اینجوری میخوابید..
مامان به کنارش رفت و دست عزیز رو بوسید
_مامان جونم؟بیدار شو..ببین من برگشتم
زندایی فاطمه کنارش اومد و گفت
_مهلاجان..نباید عزیز رو بیدار کنی..بیدار شه حالش بد میشه
با نگرانی گفت_چرا؟
_توضیح میدم..
مامان کنار عزیز نشست،جمع در سکوت فرو رفته بود و همه از برگشت مامان بابا غرق شادی بودن
کنار بابا نشستم و گفتم
_بابا..بگین بهم..کجا بودین؟چی به سرتون اومد؟
ادامه دارد..
🌾
🍁🌾
🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
کلام طلایی 🌱
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق}💐💛
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾
🍁
💛💐{طنین عشق}💐💛
محجوبه سادات موسوی...✍
پارت148
لبخند تلخی زد و گفت_خاطرات خوبی نیست دخترم..بزار سرفرصت بهت میگم..نمیخوام حال خوب دیدن شماها با یادآوری اون خاطرات تلخ از بین بره
الهی بگردم..چقدر سختی کشیده بودن که یادآوریش حالشون رو بد میکرد
با لبخند ادامه داد_تو از خودت بگو دخترم..وقتی از حال رفتی پرستارها خانوم دکتر صدات میزدن..
_خیلی سخت بود..ولی تونستم قبول بشم..مسیر پر پیچ و خمی بود..به خصوص که من شرایطم عادی نبود
_چطوری درمان شدی؟با تصوراتم خیلی فرق داری و خیلی خوشحالم
متعجب نگاهش کردم..البته همه شوکه شدن..مگه بابا میدونست؟دکتر گفت این ی مشکل مادرزادی بوده که احتمالا موقع تولد خانوادم متوجه نشدن،بعدا که بزرگ شدم خودشو نشون داده
_شما از کجا میدونین من فلج بودم؟
بابا و مامان متعجب بهم نگاه کردن که مامان گفت
_از قبل میدونستیم،ولی بهش اهمیت ندادیم گفتیم شاید حرف دکترا دروغ بوده باشه
ادامه دارد..
🌾
🍁🌾
🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
5.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برابر انحراف فریاد بزنید!
🔺️ لااقل برابر انحراف فریاد بزنیم.خطاکاران از سکوت ما سوء استفاده میکنند و آنها هستند که به آبروی نظام آسیب میزنند...
(( مواظب باشیم در برابر انحراف فریاد می زنیم اما حواسمان به دشمن شاد نشدن هم هست))
.....★♥️★.....
@kalametalaei
.....★♥️★.....
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥کدام نظام سیاسی در تاریخ معاصر ایران و منطقه ما با مخالفین خود چنین رفتاری داشته است؟
براساس فرهنگ سیاسی خودمان
قضاوت و تحلیل کنید
.....★♥️★.....
@kalametalaei
.....★♥️★.....