🌿 سعی کن گریه کنی!
▪️ [حضرت آیتالله بهجت قدسسره] شیر آب حیاط را بهاندازۀ یک شیر سماور باز کرده بودند و داشتند وضو میگرفتند.
▪️ گفتم: آقا، محرم دارد میآید و من یک ماه برای تبلیغ میروم. سفارشی کنید که آویزه گوشم کنم.
▪️ همانجور که وضو میگرفت، تکیه داد به دیوار و آهسته گفت: «آسید محمد! سعی کن هر شبانهروزی یکمرتبه برای امام حسین علیهالسلام گریه کنی...» . (براساس خاطره یکی از شاگردان)
#معرفی_کتاب
📚 ردپای سپید، ص۵٧
@kalametalaei
#شهید کربلا
#ماجرای وهب بن عبدالله کلبی در کربلا
مدافعان حریم اهل بیت در کربلای سال ۶۱ هجری قمری تعداد اندکی بودند اما وفای آنان برای همیشه در تاریخ مثال زدنی شد.
وهب» جوان است و پرشور چند صباحی است مرد خانه شده وهنوز عاشقانههایشان با «هانیه» فروکش نکرده است. کاروانیان آنها را چون کبوتران عاشقی میبینند که همچنان تشنه دیدار یکدیگرند. دل کندن برای هانیه و وهب سخت است اما عشق به امامی که وهب نصرانی را شیعه کرده است چنان در دلش ریشه دوانده که میخواهد تا پای جان در رکاب او باشد. و حالا او از جوان دامدار نصرانی در بیابانهای ثعلبیه به شیرمرد سپاه اباعبدالله تبدیل شده است که دلاورانه شمشیر میزند.
زمین مرده زنده میشود
وهب کنار مادرش«قمر» و همسرش«هانیه» در ثعلبیه به دامداری مشغول بود. او هر روز گوسفندان را به صحرا میبرد و شبها به خانه باز میگشت. وهب تازه با هانیه ازدواج کرده بود و هیچگاه گمان نمیکرد زندگی آرامشان اگرچه کمی سخت میگذشت روزی رنگ حماسه به خود بگیرد. وقتی کاروان امام حسین (ع) در بیابانهای ثعلبیه این خانواده نصرانی را دید از حال و روزشان پرسید. «قمر» مادر وهب از بی آبی این سرزمین به امام شکایت میبرد. امام بعد از سخنان قمر به کناری میرود تا به سنگی میرسد و با نیزه آن سنگ را از جا در میآورد. زمین مرده زنده میشود و از زیر آن سنگ چون زیرپاهای اسماعیل چشمهای میجوشد و آب خوش گوارایی بیرون میجهد. قمر بسیار شادمان میشود و اشک شوق از چشمانش سرازیر میشود. امام رو به آن مادر میفرماید:« ما نیاز به یار و یاور داریم. وقتی پسرت برگشت به او بگو که به ما بپیوندد و ما را در دفاع از حق یاری کند.»
از ثعلبیه تا کربلا
امام میرود. حالا قمر مانده است و معجزهای که خود با چشمانش دیده است. این مرد که بود که توانست با نیزهای تمام دعاهای او را مستجاب کند؟ این مرد که بود که زمین مردهای را بهچشم برهمزدنی زنده کرد؟ این مرد که بود که این چنین غریب نوازی میکند؟ وقتی وهب و هانیه بر میگردند چشمهجوشانی را در کنار خیمهگاه خود میبینند و مادر هر آنچه را دیدهاست موبهمو برایشان بازگو میکند. وهب وقتی پیام مرد نادیده را میشوند و معجزهاش را در مییابد. معطل نمیکند. بار و بنه را بر میدارد و همگی به سوی کاروان امام حرکت میکنند. به کاروان که می رسند بی تاب خود را به حضور امام میرسانند. وهب و خانوادهاش یک شبه راه صدساله را طی میکنند. آنان ندای حق را با جان و دل میپذیرند و تسلیم اسلام میشوند. حالا وهب، هانیه و قمر در روزهای ابتدایی اسلام آوردن هم رکاب خاندان رسول خدا می شوند.
ماه عسلی که در کربلا گذشت
وهب و هانیه ماه عسل شان را به کربلا آمدهاند. آنها تنها ۱۷ روز است ازدواج کرده اند و از روز نهم خود را به کاروان امام رساندهاند. هانیه میداند این میدان جنگ را بازگشتی نیست. هردو بر چشمان هم طوری خیره میشوند که گویی نگاه آخرشان است. عشق به امام و اهل بیت چنان در این خانواده ریشه دوانده که ام وهب روز عاشورا پسرش را صدا میزند و تازه دامادش را برای یاری نوه رسول خدا راهی میدان میکند و میگوید:« از تو راضی نخوام شد مگراینکه به یاری پسر پیغمبر بروی. هرگز به شهادت جد امام حسین (ع) نمیرسی مگر با رضایت او و رضایت من.»
اما «هانیه» بیقرار است. تحمل فراق همسر چندروزهاش را ندارد. نمیتواند دل از او بگیرد و برآشفته میگوید:« تو وقتی کشته شوی به بهشت میروی و همنشین حورالعین خواهی بود. آنگاه هانیه را فراموش میکنی. مرا آرام من. مرا نزد امام ببر و در محضر او به من قول بده که در بهشت هانیه را فراموشی نخواهی کرد.»
هردو برای قوت قلبهایشان نزد امام میروند. هانیه دو حاجت دارد که آمده است آن را به امام بگوید: « من دو حاجت دارم. وقتی وهب شهید شد. من بی سرپرست میشوم. مرا به اهل بیت خودتان ملحق کنید. دوم اینکه وهب که شهید شود با حورالعین محشور میشود. شما گواه باشید که مرا فراموش نکند.»
امام وقتی عشق هانیه به همسرش را میبیند. منقلب میشود. او را آرام میکند و به هانیه قول میدهد که خواستههای او اجابت میشود. حالا وهب میماند و میدان جنگ…
@kalametalaei
وهب متاعی است در راه خدا
وهب بالاخره راهی میشود. او جوان خوش سیمایی است که تنها چند روز است اسلام آورده اما چنان به اسلام مومن است که جانش را سپر دین خدا کرده است و آمده است از حریم اهل بیت دفاع کند. وهب به میدان جنگ میتازد جماعت زیادی از یزیدیان را به هلاکت میرساند. سپس دوباره به سوی مادر بر میگردد میگوید:« آیا از من راضی شدی؟»
ام وهب رو به فرزندش فریاد میزند:« از تو راضی نمیشوم مگر زمانی که در پیشگاه حسین(ع) کشته شوی.» وهب به میدان بر میگردد. چنان جانفشانی میکند که سپاهیان یزید خیره به جنگاوری او میشوند.. بعد از آن در این کارزار و جنگ نابرابر هر دو دستش فدای اسلام میشود. هانیه با عمودی وارد کارزار میشود. امام از او میخواهد که برگردد و دوباره بر به سمت کاروان بر میگردد.
وهب اسیر میشود. او را نزد عمربن سعد میبرند.عمر از صلابت و رشادت این تازه مسلمان به حرف آمده است. به دستور او سر از گردن وهب جدا میکنند و به سمت کاروان امام میاندازند. اما قمر این لحظه را تاب نمیآورد. او سر وهب را در آغوش میگیرد و خوشحال است که در پیشگاه خاندان رسول خدا روسفید شده است. سپس سر را به سوی یزیدیان پرتاب میکند و مقتدرانه فریاد میکشد: « ما متاهی را که در راه خدا داده ایم. پس نمیگیریم.»
هانیه بر بالین بی سر همسرش نشسته است و سخت اشک میریزد. شمر وقتی این صحنه را میبیند به غلام خود دستور میدهد او را بکشد. بعد از آن غلام عمودش را بر سر هانیه فرو می آورد تا هانیه که چندی قبل دل نگران دوری از وهب بود. حتی ساعتی را به او سپری نکند.
@kalametalaei
🔹دوست مانند طلاست و بلا مانند آتش؛
هرچه طلا در آتش جای بگیرد خالصتر شود.
▫️دوست همچون زر، بلا چون آتش است
▫️زرِّ خالص در دلِ آتش خوش است
(مولوی)
☝️ای دوستدار حضرت حجت؛
نکند در بلاها و رنجها اشکال و اعتراض به ذهنت بیاید که چرا حضرت تو را شفا نمیدهد و از غم و رنجها نمیرهاند!
👈مگر نمیدانی سنگینترین بلاها و غمهای هزارساله را امام تحمل میکند و برای دفع بلا از شیعیان و دوستان، دعا میکند.
⏪ رنج، مغز دوستی ست و دوستی، پوست آن؛ اگر محب از بلاها دوری کند، درواقع پوست بدون مغز خواهد و چون مغز در پوست نباشد قیمتی ندارد.
⬅️محاسبات الهی اگرچه سخت و دقیق است
#محب_یوسف_زهرا غم حساب ندارد
@kalametalaei
┈••✾•🍃🌺🍃•✾••┈
پیامبر اسلام(ص) فرمود :
بر من بسیار صلوات بفرستید که صلوات
بر من نوری در قبر، نوری در پل صراط
و نوری در بهشت خواهد بود.
بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۶۴
@kalametalaei
💕 ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ حافظ
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ از دنیا میرود ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯار ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ میریزند ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ، به این ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﯽﺩﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﺩ.
ﻓﺮﻫﯿﺨﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ برمیخیزند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺯﯾﺎﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ میدهد ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺎﻝ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.
ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ میدهند ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ میکند ﻭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ میشود:
«ﻋﯿﺐ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ
ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩِﺭﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐ ﯾﺎﺭﻧﺪ ﭼﻪ ﻫﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﭼﻪ ﻣﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﭼﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﭼﻪ ﮐﻨﺸﺖ»
ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺣﯿﺮﺕ ﺯﺩﻩ میشوند ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﯾﺮ میافکنند. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻓﻦ پیکر حافظ انجام میشود ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻓﻆ «ﻟﺴﺎﻥ ﺍﻟﻐﯿﺐ» ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ.
@kalametalaei
Shab02Moharram1398 - sokhanrani(1).mp3
32.61M
🔉 #سخنرانی استاد #پناهیان
🌺 #شب_دوم_محرم | یکشنبه ۱۰ شهریور
#محرم۹۸
🏴
@kalametalaei
🌷عــلامـه امــینی (ره):
توصـیه بر مــداومت در خــــواندن
#زیـــارت_عاشـــــورا؛ حتـی اگر به
آخرت اعتـــقادی ندارید برای امور
دنیــویتان زیارت عاشورا بخوانید.
@kalametalaei
Shab03Moharram1398 - sokhanrani(1).mp3
27.73M
🔉 #سخنرانی استاد #پناهیان
🌺 #شب_سوم_محرم | دوشنبه ۱۱ شهریور
#محرم۹۸
🏴
@kalametalaei
توصيههای استاد فاطمینيا پيرامون
اقامه #عــــــــزای سيدالشهداء امام
حسـين عليه الســلام:
➊ #خــالصانه در مجالس عــزاداری
شرڪت ڪنيد طوریباشيد ڪه غير
از امام حســين (ع) چـــيزی نبينيد.
➋ با پاڪی ظاهــر و باطــن به اين
مجالس مشرف شويد همانطور ڪه
با وضـــوء وطهارت در اين جلسات
شرکت ميکنيم به وسيله #اسـتغفار
طــــهارت باطنی هم ڪسب ڪنيم.
➌ قبل از ورود به مــراسم عــــزای
ابی عبدالله عليه السلام بگــــوييم:
خدايا اگر در وجود من #مانعــی از
کسب فيض ابیعبدالله عليهالسلام
هست آن را برطـــــرف بفـــــــــرما.
➍ دهه محرم دهه #تحـــول است
جناب حرّ يك شخص است اما حرّ
شدن يك جـــــريان ميباشد در اين
دهــه بايد متحول شويـــــم.
@kalametalaei