eitaa logo
کلام طلایی 🌱
5.5هزار دنبال‌کننده
7.4هزار عکس
1.9هزار ویدیو
18 فایل
«(ٱللَّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ)» رمان: (عبورازسیم خاردارنفس ) نویسنده :لیلا فتحی پور روزی دو پارت 💚 ⛔⛔کپی حرام ⛔⛔ انتقاد و پیشنهاد 👈 @aidj122 تبلیغ ،ادمین👇 @BASIRIIII
مشاهده در ایتا
دانلود
♨️نظر صریح امام‌خامنه‌ای در رابطه با افتخار به بناهای تاریخی و آثار باستانی مثل 📌این بناها، محصول فکر روشن‌بین و سرپنجه‌ی هنرمند ایرانی است... 🖇دیدار با مسئولان اجرائی استان فارس‌‌ khl.ink/f/3436 ✍این نگاه متعالی رهبر‌معظم‌انقلاب و تلاش رئیس‌محترم‌جمهور در بازگرداندن آثار باستانی را مقایسه‌ کنید با بی‌غیرتی پهلوی‌ها؛ که فقط رجز "کوروش، آرام بخواب که ما بیداریم!" می‌خواندند اما جلوی چشمان ترسو و خائن‌شان، اجنبی‌ها آثار تمدنی ما را غارت کردند و ثروت کشور را به تاراج بردند! 🖋
پارچه ای که کفن می شود.... .....★♥️★..... @kalametalaei .....★♥️★.....
پر حسرت ترین انسان.... .....★♥️★..... @kalametalaei .....★♥️★.....
کلام طلایی 🌱
پارت 234 عشق بیرنگ 🌸❤️🌸 دم دمای غروب بود که مجید به خانه امد روی تخت دراز کشیده بودم انگیزه ایی برا
پارت 235 عشق بیرنگ 🌸❤️🌸❤️ ولی چن روز پیش ها با امیر رفته بودند سر ساختمان اومدند جفتشون بو میدادند. با اخم به امیر نگاه کردم و گفتم اونم درست بشه خیلی عالی میشه. اره، الان اونه که مدام بقیه رو وسوسه میکنه. الان اومده بود زیبا بیمارستان بود. به عرفان میگفت برو بیار بخوریم عرفان به من اشاره کرد و گفت من نمی خورم دیگه به زیبا بگو بزار جمعش کنه، زیبا روش خیلی تسلط داره میترسم بهش بگم ، بگه هلیا گفته ابروم بره اولا که زیبا دهتش خیلی سفته، بعد هم از چی میترسی هلیا گفته، دروغ که نگفته. میخوای اصلا من بگم؟ هلیا نگاهی به من انداخت و گفت دعواشون میشه اخه خوب بشه ، سپس اشاره ایی به زیبا کردم و او را نزد خودمان فراخواندم. عرفان با خنده گفت اونجا جلسه س، خدا بخیر بگذرونه. هنه خندیدیم. امیر ادامه داد نسخه کدوممون و عاطفه میخواد بپیچه خدامیدونه مجید با اعتماد به نفس تکیه کردو گفت درست زندگی کنید مثل من استرس نداشته باشید. لبخند رضایت امیزی زدم و به او نگاه کردم. عرفان گفت تو تازه تغییر مدل دادی ها از قبلت چند تا خاطره تعریف کنم؟ محکم و مهربانانه گفت تعریف کن، قبلش من مشروب میخوردم الان دیگه نمیخورم اگر کار دیگری هم کردم بگو همه بدونن. عرفان موزیانه خندید و گفت تو اینقدر زرنگی که از خودت رد پا نگذاشتی مجید پوزخندی زدو گفت در عوض تو هم یه تپه سالم نگذاشتی . همه خندیدند امیر بحثی از کار را وسط انداخت و انها را به حرف گرفت. زیبا را نزدیک تر اوردم و گفتم تو چرا حواست به شوهرت نیست؟ مضطرب گفت چطور؟ از من نشنیده بگیر ، اما یکم دقتتو ببر بالا که نپیچه بره مشروب خوری من خیلی حواسم هست، به من قول داده اینکارو نکنه بخدا اگر بفهمم اینکارو کرده دیگه نه من نه اون . من نمیخوام.اعصابتو خورد کنم.امیر برادرمه خیلی هم دوسش دارم و واسم عزیزه اما مواظبش باش. زیبا سکوت کردو سر تایید تکان داد. هلیا با ذوق گفت عاطفه گوشی خریدم. با لبخند رو به هلیا گفتم واقعا؟ اره، اتفاقا تو تلگرام شماره ت و از زیبا خواستم گفت ندارم.امیر هم گفت ندارم. من که گوشی ندارم هلیا متعجب گفت چرا؟ یه خط دارم اونو خاموش کردم. گوشیم تو خونه افتاده چرا نمیخری؟ اخه لازم ندارم. مکثی کردم و ادامه دادم عرفان بچه خوبی شده ها، گوشی ام برات خرید؟ اره خدایی اون قهره چند ساعته خیلی تاثیر داشت. حالا میخوام یه شب مامانینارو شام دعوت کنم شمارو هم میگم. از اینکه میدیم حال هلیا خوب است ارامش میگرفتم. به خانه که بازگشتیم رو به مجید گفتم خطمو روشن کنم؟ نه، اونو ولش کن، صبح برات میگیرم بعد میرم سمت قم، شب واست میارم خونه، تو بارداری میترسم مامانمزنگ بزنه اذیتت کنه سپس فکری کردو گفت کی باید بری دکتر؟ دوهفته دیگه بری اینبار جنسیش هم معلوم میشه ها خیره به او گفتم تو دوست داری چی باشه؟ من دوست دارم سالم باشه و بچه خوبی باشه . نه دیگه راستشو بگو چه فرقی داره عاطفه، هرچی خدا بده شکر. تو چون یدونه دختر داری بیشتر دوست داری این یکی پسر باشه نه؟ به جون خودت برام فرقی نداره.من بیشتر به این فکر میکنم که خونه بعدیمون باید سه خوابه باشه، اون وروجک وسایلهاشو کجا باید بزاره خندیدم وگفتم بیتا که اصلا تو اتاقش راهش نمیده. اونروز مانتو من تو اتاقش بود. اورد گذاشت تو اتاقم و گفت خواهش میکنم وسایلهاتو تو اتاق من نگذار مجید لبخندی زدو گفت پس مهمون اتاق خودمونه اره؟ سر تایید تکان دادم مجید بعد از مکثی گفت فردا جواب پیمان کاری شهرداری م میاد اگر موافقت بشه خیلی عالیه. اگر نشه چی؟ نشه هم نشده دیگه،میگردم یه کار دیگه پیدا میکنم. عرفان الان چیکار میکنه؟ اونروز صحبت میکرد میگفت باپوریا میخواد کار کنه. سر تایید تکان دادو گفت پرونده تخت جمشید که بسته شه میرم سراغ مبین، متین که کلا گوش به فرمانه منه اونم دل خوشی از مامانم نداره. مبین و راضی میکنم تقاضای انحصار ورثه میدم. واسه چی؟ ارث بابامو بگیرم. بزنم به یه کاری یعنی از مادرت بگیری؟ اره دیگه الان سرمایه مامانت ارث باباته؟ ابروهایش را بالا دادو گفت نه، اون مال خودشه، ارث باباشو انداخت تو کار، و با خر حمالی های من هی مالشو گسترش داد من بیست سالم بود با سرمایه مامانم رفتم تو معاملات املاک و یواش یواش ساخت و ساز و مجتمع سازی، مامانمو از نظر مالی قوی کردم. نوزده سال داشتم براش کار میکردم. سپس اهی کشیدو گفت اخرم نتیجه زحماتم این شد. که برم واسه مردم ساخت و ساز انجام بدم. الته الان خیلی راضی ترم . دستی لای موهایش کشیدو گفت پاشو بریم بخوابیم. من خیلی کمبود خواب دارم. ساعت دوازده هم گذشته من باید شش پاشم . برخاستم مجید ادامه داد پنج شنبه تعطیله چهارشنبه غروب یک ماه مهناز تموم میشه. بیتارو غروب میدم متین ببره اونجا و خودمون میریم شمال تا جمعه غروب لبخند رضایت امیزی زدم و گفتم
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
.....★♥️★..... @kalametalaei .....★♥️★.....
.....★♥️★..... @kalametalaei .....★♥️★.....
18.15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌❌ شام غریبان (ع) یا ⁉️⁉️ 🌀 چرا دارید به جای عزاداری ، انجام می دهید ⁉️ 🔰چرا چنین کاری را برای امام سجاد (ع) در غروب روز نمی کنید ⁉️ 👈 مگر (عج) شاه است که از لفظ تاج گذاری برای ایشان استفاده می کنید ⁉️⁉️ 🎤 با پاسخ از اساتید مهدویت ❌❌ جریان و به شدت مخالف هستند ، این کلیپ پاسخی به ادعاهای پوچ آنهاست 👌 انقلابی باید قوی شود💪
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💠 امر خدا چیست؟ امام حسن عسکری علیه‌السلام فرمودند: «لَيْسَتِ الْعِبَادَةُ كَثْرَةَ الصِّيَامِ وَ الصَّلَاةِ وَ إِنَّمَا الْعِبَادَةُ كَثْرَةُ التَّفَكُّرِ فِي أَمْرِاللَّهِ».[1] 🔹«امر الله» معانی مختلفی دارد، در فهمیدن معنی «امر» هم باید یک قدری تتبع کرد همان حداقل مقداری که معنی امر برایمان آشکار شد در آن کرد، به این ترتیب ممکن است راه باز شود و مراتب بعدی معنی امر برایمان آشکار شود و زمینه‌های جدید برای تفکر فراهم شود. 🔹اینکه خدا عالم را خلق کرده است این ظاهر خداست. هر چیزی یک ظاهری دارد، یک باطنی. ظاهر یک چیزی است به اسم و آخرت باطن یک چیزی است به اسم دنیا. یک ظاهری دارد که آن همین ظاهر خلقت است، ابر، باد، مه، خورشید، فلک، ما و شما، گل و گیاه و حیوان و در و دیوار و اینها امر خداست. می‌شود نشست در اینها تفکر کرد، نه یک ساعت در همه اینها؛ بلکه می‌توان یکی از اینها را انتخاب کرد و مدت زیادی درباره آن کرد به یک نتیجه‌ای رسید، بعد یکی دیگر. 🔹خود آدم هم یکی از این مخلوقات خداست که می‌شود متعلق این تامل و تفکر قرار بگیرد. ما هر کاری می‌کنیم برای خودمان می‌کنیم پس ما خودمان خیلی مهم هستیم حالا که ما خودمان خیلی مهم هستیم درباره این حقیقت مهم نباید فکر کرد؟ [1]. بحارالأنوار، ج۷۵، ص۳۷۳.