eitaa logo
کلام طلایی 🌱
5.5هزار دنبال‌کننده
7.3هزار عکس
1.9هزار ویدیو
18 فایل
«(ٱللَّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ)» رمان: (عبورازسیم خاردارنفس ) نویسنده :لیلا فتحی پور روزی دو پارت 💚 ⛔⛔کپی حرام ⛔⛔ انتقاد و پیشنهاد 👈 @aidj122 تبلیغ ،ادمین👇 @BASIRIIII
مشاهده در ایتا
دانلود
3 - 2.mp3
36.38M
✅ خلط چیست و از چه راههایی تولید می شود؟ 👌 همه حواس پنج گانه انسان در کاهش یا افزایش اخلاط مؤثر هستند 🔥 آشنایی با صفرا و ویژگی های آن 🔥 ❌ ورزش های حرفه ای جنایت است و باعث پیری زودرس می شود!! 😳😳 ⁉️ علت افزایش مصرف مخدّرات و موسیقی و مشروبات در جامعه چیست؟ 🧐 👈 چرا کولر را بالا و بخاری را پایین قرار می دهند؟ 🔥 زمان های صفرازا : یائسگی، بلوغ، روزه و گرسنگی 👌👌 روزه برای سنگ کلیه، بیماری های قلب، دیابت و دیگر بیماری ها بسیار مفید هست 😳😳 📣📣 نکته فوق العاده مهم در شناخت ریشه سرطان خون و مغز استخوان که ناشی از صفرای بالاست @tadris14
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این کلیپ .. آرامش خاصی داره يه آهنگ قشنگ توی قشنگترین جاده ی دنیا 👌... .....★♥️★..... @kalametalaei .....★♥️★.....
حاشا که مرا جز تو در دیده کسی باشد یا جز غم عشق تو در دل هوسی باشد... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ .....★♥️★..... @kalametalaei .....★♥️★.....
8.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 🌀 با این سوره و این آیه شریفه، هم ثواب وضوی خودت رو چند برابر میکنی، هم زمینه بخشیده شده گناهان رو فراهم میکنی 👌 🎤 احسان عبادی .....★♥️★..... @kalametalaei .....★♥️★.....
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ایران 🖤🥀 مهری که با بی مهری شروع شد... ۵۱  نفر از هموطنان زحمت کشمون در معدن طبس پر پر شدند💔 .....★♥️★..... @kalametalaei .....★♥️★.....
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استوری مگه پاییز اومده... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 🧚‍♀💞 ◇ ⃟◇
♥️🍃 آدم ها گاهی اوقات گریه میکنند ، نه به خاطرِ اینکه ضعیف هستند ... بلکه به این خاطر که برای مدتی طولانی قوی بوده اند ...
کلام طلایی 🌱
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق}💐💛
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق}💐💛 محجوبه سادات موسوی...✍ پارت143 _یادته همش میگفتی مهلا کجاست؟چرا نمیاد؟حالا فردا داره میاد..بعد از بیست و چهار سال!خیلی دلم براش تنگ شده عزیز..خیلی اشک توی چشای عزیز حلقه بست.. از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم..با شهره خانوم کل خونه رو تر و تمیزکردیم،شام گذاشتیم و از شادی خوابم نمیبرد..تا چندروز مرخصی گرفتم و منتظر رامین و رادمهر بودم شهره خانوم که از خستگی نای ایستادن نداشت به پیشنهاد من که خیلی هم ازش استقبال کرد گوشه‌ای خوابید. چندساعتی گذشته بود که صدای در خونه بلند شد با سرعت به طرف در رفتم ‌که درهمین لحظه عزیز و شهره‌خانوم هم بیدار شدن در رو باز کردم و با چهره بشاش رامین و رادمهر و زنداداشام روبرو شدم باخوشحالی به خونه دعوتشون کردم..اونا هم دست کمی از ما نداشتن رامین با لبخند گفت_رویا باورت میشه مامان بابا دارن میان؟ _اینقدر دلتنگشونم که خدا میدونه..خوشحالم خدا دعاهامو شنیده رادمهر با خوشحالی گفت_همین چندروز پیش بود به سنا گفتم کاش میشد مامان بابای منم تو لباس دامادی کنارم باشن. گریم گرفته‌بود..باز من حداقل یکسال تو آغوش گرم و خونه پر مهر و محبت مامان بابا بودم،ولی رامین و رادمهر رو حتی باباهم نتونست ببینه ادامه دارد.. 🌾 🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
جالبه نه؟
آسمان است دیگر... مهربان است درست سخاوت دارد درست اما خیال خام هم زیاد می‌کند... به خیالش ، هرچه بیشتر آب بر رخ زرد شده‌ی برگ‌های پاییزی بی‌رمق بپاشد ، زودتر حالشان خوب می‌شود؛ نمی‌داند که حالِ دلِ عاشق طرد شده از جانب معشوق ، هیچ‌گاه خوب شدنی نیست...! هیما🌱
بی‌تو، تمامِ من پر از پاییز است . . . حَـنـآ🌱
کلام طلایی 🌱
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق}
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 💛💐{طنین عشق}💐💛 محجوبه سادات موسوی...✍ پارت144 اون شب پر از شوق و هیجان هم تموم شد،سرصبح با استرسی که قابل وصف نبود سوار ماشین شدیم و به طرف مکان مشخص شده حرکت کردیم،هممون مشتاق بودیم و پر از هیجان بالاخره بعد از گذروندن ساعتهایی که انگار حرکت نمیکردن رسیدیم پاهام برای راه رفتن همراهی نمیکردن.یعنی واقعا پدر و مادری که من بیست و چهارساله ارزوی دیدنشون رو دارم،بالاخره میتونم داشته باشمشون؟ در همین حین اقا مرتضوی(فردی که به خونه رویاشون رفت و خبر اومدن کاظم و مهلا رو داد)هراسان به سمتم می‌اومد دلنگرون شدن که گفت _خانوم دکتر متاسفانه اتوبوس توی راه تصادف کردن اما خوشبختانه اتفاقی برای کسی نیفتاده چندنفر فقط مجروح شدن و بیمارستانن،مادرتون ی کوچولو آسیب دیدن که همراه پدرتون به بیمارستان رفتن دلم ریخت...دونه‌ها عرق از پیشونیم راه خودشون رو پیدا میکردن..نفهمیدم چیشد فقط به طرف ماشین کشیده شدم،تو شوک بودم که رامین جلوی بیمارستان نگه‌داشت با نیرویی که نمیدونم از کجا پیا کرده بودم خودم رو به داخل بیمارستان رسوندم..خانم ناظمی یکی از پرستارها با تعجب دلیل استرسم رو پرسید که گفتم _ر..رز..رزمنده‌ها..رزمنده‌های تصادفی..کدوم..کدوم طرفن ادامه دارد.. 🌾 🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾