eitaa logo
دلتنگ کربلا 🕊
1.3هزار دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
5هزار ویدیو
46 فایل
حسین جان❤ کاش می شد وسط دست رساندن به ضریح مثل حجاج مِنا در حرمت می مُردیم... به یاد ⚘شهید امین رحیمی⚘
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
راهی میدان شدند وقتی که دلشـان رَسته بود از دنیا و پرواز کردند پروازی عاشقانه رو به سوی خـدا ... 🌷 🌷 ✨ 🕌@deltangekarbalaa_3
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سید رضا نریمانی_۲۰۲۲_۰۶_۲۷_۲۲_۰۵_۱۶_۲۸۵.mp3
8.47M
ببخش حسین 🎤 کربلایی سیدرضا_نریمانی 🕌@deltangekarbalaa_3
خوارترينِ مردم كسى است كه مردم را ناچيز بشمارد. -حضرت محمّد(ص) بحارالأنوار جلد 75 صفحه 142 🕌@deltangekarbalaa_3
حقوقم رو به این خونه ها بده... از شهید ابراهیم هادی🌷 🕌@deltangekarbalaa_3
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
نام: عبدالحسین نام خانوادگی: برونسی نام پدر: حسین علی تاریخ تولد: ۱۳۲۱/۶/۳ محل تولد: تربت حیدریه_روستای گلبوی کدکن تاریخ شهادت: ۱۳۶۳/۱۲/۲۳ محل شهادت‹هورالعظیم عملیات: بدر شهید عبدالحسین برونسی در سوم شهریورماه ۱۳۲۱ در روستای گلبوی کدکن از توابع شهرستان تربت حیدریه به دنیا آمد. پدرش حسین‌علی و مادرش فضه نام داشت. تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش گذراند. وی پس از چند بار تغییر شغل به علت شبهه ناک بودن کار و کم فروشی صاحبان مغازه، نهایتاً به شغل بنایی روی می‌آورد و تا هنگام پیوستن به سپاه این شغل را ادامه داد. او همچنین از فعالان سیاسی مخالف حکومت پهلوی بود که چند بار توسط ساواک دستگیر و شکنجه شده، به طوری که دندان‌هایش را می‌شکنند و نهایتاً حکم اعدامش صادر گردید اما با وقوع انقلاب اجرا نشد در سال ۱۳۴۷ با معصومه سبک‌خیز ازدواج و صاحب پنج پسر و سه دختر شد. فرمانده تیپ ۱۸ جواد‌الائمه (ع) بود. ایشان در خلال جنگ ایران و عراق از اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی محسوب می‌شد و فرماندهی تیپ ۱۸ جوادالائمه را برعهده داشت. بیست و سوم اسفندماه ۱۳۶۳، در هورالعظیم به شهادت رسید. پیکرش در منطقه بر جای ماند. بعد از ۲۵ سال پیکرش شناسایی و در بهشت‌رضا مشهد به خاک سپرده شد. 🕌@deltangekarbalaa_3
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
همسرشهید بعد دو ماه که آمد گفت مرخصی گرفتم تا خانه را بازسازی کنم. دیوار را که خراب کرد از سپاه دنبالش آمدند و فهمیدم که باز باید برود این بار دیگر عصبانی شدم گفتم میخواهی مرا با چند بچه قد و نیم قد تنها بگذاری توی این خانه ی بی در و پیکر و بروی؟ خندید و گفت: خودت رو ناراحت نکن بهت قول می‌دم که حتی یک گربه روی پشت بام این خونه نیاد. نتوانست آرامم كند و به همين علت با قیافه در هم رفت. اما با مهربانی گفت: من از همون اول بچگی ، و از همون جوانی که تو روستا بودم هیچ وقت نه روی پشت بام کسی رفتم ، نه از دیوار کسی بالا رفتم ، و نه به زن و ناموس کسی نگاه کردم . الان هم میگم که تو اگه با سر و روی باز هم بخوای بری بیرون ، اصلا کسی طرفت نگاه هم نمی کنه ، خیالت هم راحت باشه که هیچ جنبنده ای توی این خونه مزاحم شما نمیشه چون من مزاحم کسی نشدم. مطمئن و خاطر جمع حرف میزد. حرفهایش آبی بود روی آتش. ساکش را بست و رفت. و من انگار سر سوزنی هم نگرانی نداشتم. بعد از بازگشتش، بچه ها را يکی یکی بغل کرد و بوسید و هنوز ننشسته بود که یک «خوب» کشیده و معنی داری گفت و پرسید : توی این چند وقته دزدی ، چیزی اومد یا نه ؟ گفتم: نه و همسرشان ادامه دادند که اثر حرفتان انقدر زیاد بود که با خیال راحت زندگی کردیم و یک ذره دلم تکان نخورد... خدا رحمتش کند هنوز که هنوز است اثر آن حرفش توی دل من و بچه ها مانده و به قول خودش ، هیچ جنبنده ای مزاحم ما نشده است... 🕌@deltangekarbalaa_3
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا