مگه قرار نبود یه روز کارماش به اونایی که ذرهای انسانیت توی وجودشون ندارن و خیلی راحت به روح دیگران صدمه میزنن برگرده؟
تو ظاهر میگم به یه ورم ولی وقتی میرسد خونه همش درموردش فکر میکنم و مثل همیشه میشینم گریه میکنم
شاید دارم زود قضاوت میکنم سال اولیه که تو این کلاسم همه همدیگه رو میشناسن و هیچکس من رو نمیشناسه
~سازمان حفاظت از وزغسواران بالدار☆
شاید من فقط خستهام
از تظاهر کردن به چیزی نیستم از انتظارات بقیه از همه چی