10.26M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#نماهنگ
🔺حرمت پدر حُرمت خداست
🍃فرازی از سخنرانی 《حجت الاسلام عالی》
✔️تا پدر ازت راضی نشه حضرت علی علیه السلام بهت توجه نمیکنه..
--------------------------
ڪشکول_معنوی👇🔰
🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™
🔔📣 #تلنگر
💛اگر دلت پژمرده است و بایر شده نواحی اش!
⛓اگر زنجیرت کرده اند زشتی ها و معاصی،
👈چاره اش همنشینی همیشگی با #قرآن است که مرزهای قلبت را احیاء کرده وحفظت می کند از معصیت و #گناه!💝
برای ماه مبارک #رمضان آماده ایم؟
نکند آخرین باری که قرآن خوانده ایم ماه رمضان سال قبل باشد...😔
این چند روز باقیمانده را بیایید با قرآن آشتی کنیم...
--------------------------
ڪشکول_معنوی👇🔰
🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™
#پروفایل 🌺
#دخترونه 🦋🌸
[ چادرت...]💕
نا امید ڪرد چشمے را ڪہ...
دنبال راهے براےِ
چریدن مےگشت ...👀🍃
و این •حجاب🌸🦋•است ڪه هم تو را از شَر نگاه هوس آلود حفظ مےڪند
هم آنڪہ بخواهد بہ تو نگاه بیندازد..♥️
●•●🍭•●•🌸●•●🎈●•
#عفاف_و_حجاب
--------------------------
ڪشکول_معنوی👇🔰
🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™
9.15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ڪلیپ
🍃🍂 رمز موفقیت
اولیاء الاهے🍃🍂
🖊حجت الاسلام حسینے قمے
--------------------------
ڪشکول_معنوی👇🔰
🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™
•﷽•
✍ #کلام_بزرگان :
#آیت_الله_مصباح_یزدے:
•
اگر ما نوڪر #امام_زمان(عج)هستیم
#مشکلاتمان را چـرا از آقاے خودمان
نخواهیم؟! اگر باورمان هست ڪـه او
آقاست و مـا نوڪر، آقایـے ڪه سراپا
رحمت است، #محبت است، عطوفت
است، میگوید آن وقتى هم که یاد من
نیستید و مرتڪب #گناه میشوید،من
برایتان استغفار میکنم؛ دعا میکنید،
آمین میگویم. آن وقت وقتى احتیاج
داریــــم چــــــــرا نرویم در خانه او؟!
چــــــــه ڪسے از او مهـــربانتـــــــر،
چــه ڪسے از او قـدرتمنــــــدتــر...؟!
--------------------------
ڪشکول_معنوی👇🔰
🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™
PanahiReza.mp3
444.4K
🔉 #صوت_شهدایی
فایل صوتی وصیت نامه #شهید_رضا_پناهی که خودشان ضبط نموده و بعد از شهادت بدست آمده است
✅ شهیدی که در سن دوازده سالگی به شهادت رسیدند
#شهدا_شرمنده_ایم
#شبتون_شهدایی
🍃🌹🍃🌹
ڪشکول_معنوی👇
JOin 🔜 @kashkoolmanavi ™
📮نشردهید،رسانه فرهنگ شهادت باشید📡
#درمحضراهل_بیت
🌹رسول خدا صلي الله عليه و آله : بر شما باد به نماز شب ...
#نماز_شب
--------------------------
ڪشکول_معنوی👇🔰
🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™
﷽❣ #سلام_امام_زمانم ❣﷽
💓عشق آن دارم ڪہ تا آید #نفس
🌸از #جمال دلبرم گویم فقط ...
💓حق پرستم، مقتدایم #مهدی اسٺ
🌸تا ابد از #سرورم گویم فقط ...
#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ.....
--------------------------
ڪشکول_معنوی👇🔰
🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™
🕋 کشکول معنوی 🕋 ▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️ #امام_زمان مذهبی
✍️ #تنها_میان_داعش #قسمت_پنجم 💠 انگار با بر ملاشدن احساسش بیشتر از نگاهم خجالت میکشید و دستان مرد
✍️ #تنها_میان_داعش
#قسمت_ششم
💠 حالا من هم در کشاکش پاک احساسش، در عالم #عشقم انقلابی به پا شده و میتوانستم به چشم #همسر به او نگاه کنم که نه به زبان، بلکه با همه قلبم قبولش کردم.
از سکوت سر به زیرم، عمق #رضایتم را حس کرد که نفس بلندی کشید و مردانه ضمانت داد :«نرجس! قول میدم تا لحظهای که زندهام، با خون و جونم ازت حمایت کنم!»
💠 او همچنان #عاشقانه عهد میبست و من در عالم عشق #امیرالمؤمنین علیهالسلام خوش بودم که امداد #حیدریاش را برایم به کمال رساند و نهتنها آن روز که تا آخر عمرم، آغوش مطمئن حیدر را برایم انتخاب کرد.
به یُمن همین هدیه حیدری، #13رجب عقد کردیم و قرار شد #نیمه_شعبان جشن عروسیمان باشد و حالا تنها سه روز مانده به نیمه شعبان، شبح عدنان دوباره به سراغم آمده بود.
💠 نمیدانستم شمارهام را از کجا پیدا کرده و اصلاً از جانم چه میخواهد؟ گوشی در دستانم ثابت مانده و نگاهم یخ زده بود که پیامی دیگر فرستاد :«من هنوز هر شب خوابتو میبینم! قسم خوردم تو بیداری تو رو به دست بیارم و میارم!»
نگاهم تا آخر پیام نرسیده، دلم از وحشت پُر شد که همزمان دستی بازویم را گرفت و جیغم در گلو خفه شد. وحشتزده چرخیدم و در تاریکی اتاق، چهره روشن حیدر را دیدم.
💠 از حالت وحشتزده و جیغی که کشیدم، جا خورد. خنده روی صورتش خشک شد و متعجب پرسید :«چرا ترسیدی عزیزم؟ من که گفتم سر کوچهام دارم میام!»
پیام هوسبازانه عدنان روی گوشی و حیدر مقابلم ایستاده بود و همین کافی بود تا همه بدنم بلرزد. دستش را از روی بازویم پایین آورد، فهمید به هم ریختهام که نگران حالم، عذر خواست :«ببخشید نرجس جان! نمیخواستم بترسونمت!»
💠 همزمان چراغ اتاق را روشن کرد و تازه دید رنگم چطور پریده که خیره نگاهم کرد. سرم را پایین انداختم تا از خط نگاهم چیزی نخواند اما با دستش زیر چانهام را گرفت و صورتم را بالا آورد.
نگاهم که به نگاه مهربانش افتاد، طوفان ترسم قطره اشکی شد و روی مژگانم نشست. لرزش چانهام را روی انگشتانش حس میکرد که رنگ نگرانی نگاهش بیشتر شد و با دلواپسی پرسید :«چی شده عزیزم؟» و سوالش به آخر نرسیده، پیامگیر گوشی دوباره به صدا درآمد و تنم را آشکارا لرزاند.
💠 ردّ تردید نگاهش از چشمانم تا صفحه روشن گوشی در دستم کشیده شد و جان من داشت به لبم میرسید که صدای گریه زنعمو فرشته نجاتم شد.
حیدر به سمت در اتاق چرخید و هر دو دیدیم زنعمو میان حیاط روی زمین نشسته و با بیقراری گریه میکند. عمو هم مقابلش ایستاده و با صدایی آهسته دلداریاش میداد که حیدر از اتاق بیرون رفت و از روی ایوان صدا بلند کرد :«چی شده مامان؟»
💠 هنوز بدنم سست بود و بهسختی دنبال حیدر به ایوان رفتم که دیدم دخترعموها هم گوشه حیاط کِز کرده و بیصدا گریه میکنند.
دیگر ترس عدنان فراموشم شده و محو عزاخانهای که در حیاط برپا شده بود، خشکم زد. عباس هنوز کنار در حیاط ایستاده و ظاهراً خبر را او آورده بود که با صدایی گرفته به من و حیدر هم اطلاع داد :«#موصل سقوط کرده! #داعش امشب شهر رو گرفت!»
💠 من هنوز گیج خبر بودم که حیدر از پلههای ایوان پایین دوید و وحشتزده پرسید :«#تلعفر چی؟!» با شنیدن نام تلعفر تازه یاد فاطمه افتادم.
بزرگترین دخترِ عمو که پس از ازدواج با یکی از #ترکمنهای شیعه تلعفر، در آن شهر زندگی میکرد. تلعفر فاصله زیادی با موصل نداشت و نمیدانستیم تا الان چه بلایی سر فاطمه و همسر و کودکانش آمده است.
💠 عباس سری تکان داد و در جواب دلنگرانی حیدر حرفی زد که چهارچوب بدنم لرزید :«داعش داره میره سمت تلعفر. هر چی هم زنگ میزنیم جواب نمیدن.»
گریه زنعمو بلندتر شد و عمو زیر لب زمزمه کرد :«این حرومزادهها به تلعفر برسن یه #شیعه رو زنده نمیذارن!» حیدر مثل اینکه پاهایش سست شده باشد، همانجا روی زمین نشست و سرش را با هر دو دستش گرفت.
💠 دیگر نفس کسی بالا نمیآمد که در تاریک و روشن هوا، آوای #اذان مغرب در آسمان پیچید و به «أشْهَدُ أنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ الله» که رسید، حیدر از جا بلند شد.
همه نگاهش میکردند و من از خون #غیرتی که در صورتش پاشیده بود، حرف دلش را خواندم که پیش از آنکه چیزی بگوید، گریهام گرفت.
💠 رو به عمو کرد و با صدایی که به سختی بالا میآمد، مردانگیاش را نشان داد :«من میرم میارمشون.»
زنعمو ناباورانه نگاهش کرد، عمو به صورت گندمگونش که از ناراحتی گل انداخته بود، خیره شد و عباس اعتراض کرد :«داعش داره شخم میزنه میاد جلو! تا تو برسی، حتماً تلعفر هم سقوط کرده! فقط خودتو به کشتن میدی!»...
#ادامه_دارد
✍️نویسنده: #فاطمه_ولی_نژاد
--------------------------
ڪشکول_معنوی👇🔰
🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™
»
📜 #درمحضراهل_بیت :
❤️قال امام حســین علیه السلام:
ڪسی ڪه بخواهد از راه #گـــناه
به مقصدی برسد دیرتر به آرزویش
میرسد و زودتر به آنچه می ترسد
گــرفتار می شود.
📚تحف العــقول صفحه ۲۴۸
👇👇
--------------------------
ڪشکول_معنوی👇🔰
🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™
📮نشر دهید، رسانه قرآن و عترت باشید 📡
4_6012857521801266876.mp3
11.32M
🎤 #سخنرانی استاد هاشمی نژاد
👈تشرف آیت الله نمازی به محضر #امام_زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
--------------------------
ڪشکول_معنوی👇🔰
🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™