eitaa logo
🕋 کشکول معنوی 🕋 ▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️ #امام_زمان مذهبی
45هزار دنبال‌کننده
14.6هزار عکس
12.5هزار ویدیو
39 فایل
مجموعه کانالهای کشکول معنوی مدیریت : 👈 @mosafer_110_2 تبلیغ👇 https://eitaa.com/joinchat/2836856857C847106613b 🤝 #ترک_کانال
مشاهده در ایتا
دانلود
💚 🍁صدقه میدهم هر روز برای جسمم 🍂غافل از اینکه بدون تو دلم در خطر است 🍁به لبم هست "بیا" و به دلم هست "نیا" 🍂این دورویی و نفاقم بخدا یک هنر است 🌷 @𝓴𝓪𝓼𝓱𝓴𝓸𝓸𝓵𝓶𝓪𝓷𝓪𝓿𝓲 ✍️
🔻 تصفیه باطن 🔺 آب : همانطوری که آب را در ظرف پاک و جوی پاک باید ریخت و قبلاً می باید جوی را از لجن ها پاک و لایروبی کرد تا آب زلال جریان پیدا کند، همینطور روحانی هم باید خودش را خودسازی و تصفیه کند و با نفس، مجاهده نماید، تا این آب زلال قرآن، از طریق او همچنان صاف و زلال به دست مردم برسد. این که به ما بگویند مثلاً رأی خودتان را در آیات دخالت ندهید و آیات قرآن را تفسیر به رأی نکنید، برای این است که در آب شیرین حیات بخش قرآن، شورآب خودمان را وارد نکنیم، چون آب شور نه تنها رفع عطش نمی کند، بلکه هر کس بیاشامد، تشنه تر و ناراحت تر می شود. آب شیرین و گوارا عطش را خاموش می کند.♦️ 📚مثل ها و پندها ج ۱ آیت الله حائری شیرازی @𝓴𝓪𝓼𝓱𝓴𝓸𝓸𝓵𝓶𝓪𝓷𝓪𝓿𝓲 ✍️
🐮کَشک🐮 ❇️أَنَا قَتِيلُ الْعَبْرَةِ لَا يَذْكُرُنِي مُؤْمِنٌ إِلَّا اسْتَعْبَرَ ✅رفیق امام حسین باس اشکِش دَمِ مَشکش باشه. 😊که اگه اینطور شد دیگه شیطون باید بره کَشکِشو بِسابه😊 💠بقول شاعر: 🌸تو اشکِ غم حسین را پاک نکن 🌸بگذار که این اشک تو را پاک کند @𝓴𝓪𝓼𝓱𝓴𝓸𝓸𝓵𝓶𝓪𝓷𝓪𝓿𝓲 ✍️
📜 ❤️قال امام حســـݩ علیه السلام: 🍃ڪسی ڪه در قلبش جــز و خشنودی خدا خطور نڪند چون خـدا را بخـواند من ضامـــن اجابت دعـــای او هستـــم 📚اصــول ڪافــی ج ۲ ص ۶۲ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@𝓴𝓪𝓼𝓱𝓴𝓸𝓸𝓵𝓶𝓪𝓷𝓪𝓿𝓲 ✍️
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
👆👆کلیپی تكان دهنده...♨️ 💽 🔺 زمين از عظمت 3 گناه می‌نالد. ⚡️وقتی خون شهیدی بی گناه ریخته میشود ⚡️وقتی شهوت نفس و زنا صورت میگیرد ⚡️وقتی برای نماز صبح برنخیزند... 🚩 📿 @𝓴𝓪𝓼𝓱𝓴𝓸𝓸𝓵𝓶𝓪𝓷𝓪𝓿𝓲 ✍️
💠⚜🔸⚜💠⚜🔸⚜💠 معرفت نور (قرآن و آرامش) ارنست رُنان، دانشمند بزرگ فرانسوی می گوید: در کتاب خانه شخصی خود هزاران جلد کتاب سیاسی - اجتماعی و غیر آن دارم که آنها را بیش از یک بار نخوانده ام، ولی یک جلد کتاب است که همیشه مونس من است و هر گاه احساس خستگی روحی می کنم و می خواهم درهایی از معارف و کمال بر روی من باز شود، آن را مطالعه می کنم و هیچ گاه از زیاد خواندن آن خسته نمی شوم؛ این کتاب، «قرآن»، کتاب آسمانی مسلمانان است به نقل از: رویش 83، ص 5 @𝓴𝓪𝓼𝓱𝓴𝓸𝓸𝓵𝓶𝓪𝓷𝓪𝓿𝓲 ✍️
📖 🌻فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً ۖ فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا ۚ فَأَنَّىٰ لَهُمْ إِذَا جَاءَتْهُمْ ذِكْرَاهُمْ. 🌻آیا کافران‌ جز این انتظاری دارند که قیامت ناگهان فرا رسد ، آنگاه ایمان آورند، در حالی که هم‌ اکنون نشانه‌های آن آمده است؛ اما هنگامی که بیاید، تذکّر و ایمان آنها سودی نخواهد داشت! [سوره محمد(ص) آیه18] 💐 @𝓴𝓪𝓼𝓱𝓴𝓸𝓸𝓵𝓶𝓪𝓷𝓪𝓿𝓲 ✍️
🌸مهمان ها سال 1365 بود. در فاو مستقر بودیم. فرمانده ی لشکر- آقا مرتضی قربانی- به بنده که آن وقت فرمانده ی محور 2 بودم، بی سیم زد و گفت: - صحرایی! استاندار مازندران به همراه چند مدیر کل، امروز مهمان ما هستند. هواشان را داشته باش! از هواداشتن آقا مرتضی معلوم بود که این هوا داشتن، با آن هوا داشتن ها فرق دارد. گرای حرفش راگرفتم. با چند تا از فرماندهان گردان و گروهان به استقبال استاندار وقت- مرتضی حاجی- و همراهان او رفتیم. درست ساحل اروند کنار، بایستی مهمان هامان را سوار قایق می کردیم و از این طرف ساحل به آن طرف می آوردیم و از آن جا هم به فاو. مهمان ها با قایق موتوری حرکت داده شدند به آن طرف ساحل. آقا مرتضی بی صبرانه انتظار مهمان ها را می کشید. فرمانده لشکر هم که توی جنگ، استاندار و غیراستاندار برایش فرقی نمی کرد، آنها را با خودش تا نزدیکی عراقی ها برد. طبق نقشه ی قبلی، آقا مرتضی پشت بی سیم، مدام با من در تماس بود و طوری وانمود می کرد که یکی دو تا از یگان های ما بنا دارند، از یک جهت به عراقی ها نزدیک شده و تکی را انجام دهند. عراقی ها هم پشت بی سیم، هدایت عملیات فرضی آقا مرتضی را شنود می کردند؛ برای همین مطمئن شدند، راستی راستی بنای تکی در پیش است. عراقی ها که دست پاچه شدند، برای این که خیالشان را از هر تکی راحت کنند، بی محابا آتش زیادی را نزدیکی های موقعیت آقای استاندار و همراهاش ریختند. تا چشم کار می کرد، آتش بود و رد گلوله ها و خمپاره ها. منطقه شد عین جهنم. استاندار و مدیرانش که تا آن موقع، حجم به این بزرگی از آتش را در عمرشان ندیده بودند، حسابی جا خوردند. خدا می دانست که توی دلشان چه غوغایی به پا بود. چند دقیقه از آتش بازی که عراقی ها راه انداختند، گذشت. عراقی ها که دیدند، خبری از حمله نیست، از آتش بازیشان کم کردند. حالا دیگر وقتش بود که فرمانده لشکر 25 کربلا تقاضاهای خود را به استاندار و مدیران کل بگوید و از کمبود بچه ها و یگان ها بگوید. بعد از این که زیر آتش، قول مساعدت لازم را از آن ها گرفت، مهمان ها را به عقبه ی فاو هدایت کرد. @𝓴𝓪𝓼𝓱𝓴𝓸𝓸𝓵𝓶𝓪𝓷𝓪𝓿𝓲 ✍️