9.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥انیمیشن مفهومی از
🚫زندگی دیجیتالی امروز ...
💢نمیدونم اسمش رو چی بذارم ، #تلنگر یا #تفکر اما هرچی که هست استفاده اشتباه از دنیای مجازی افکار و زندگی 70 درصد مردم رو تحت تاثیرات منفی خودش قرار داده...
--------------------------
ڪشکول_معنوی👇🔰
🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™
❇️ #کلام_بزرگان
#یقطه
آرزو و طلب بیداری
همه سرگشته او و پروانۀ جمال جمیل اویند.
و ای کاش که ما از خواب برخیزیم و در اوّل منزل که یقظه است وارد شویم؛ و ای کاش که او ـ جلّ و علا ـ با عنایات خفیه خود از ما دستگیری فرماید و به خود و جمال جمیلش رهنمود فرماید؛ و ای کاش که این اسب سرکش چموش نفس، آرام شود و از کرسی انکار فرود آید؛ و ای کاش این محمولۀ سنگین را زمین می گذاشتیم و سبک بارتر رو به سوی او می کردیم؛ و ای کاش که چون پروانه در شمع جمال او می سوختیم و دم در نمی آوردیم؛ و ای کاش که یک گام به قدم فطرت بر می داشتیم و این قدر پای به فرق فطرت نمی گذاشتیم.
کتاب تهذیب نفس وسیروسلوک ازدیدگاه امام خمینی(س) ـ ص 355
--------------------------
ڪشکول_معنوی👇🔰
🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™
✔️زودقضاوت کردن
"دو کبوتر بودند در گوشه مزرعه اي با خوشحالي زندگي مي کردند . در فصل بهار ، وقتي که باران زياد مي باريد ، کبوتر ماده به همسرش گفت : "" اين لانه خيلي مرطوب است . اينجا ديگر جاي خوبي براي زندگي کردن نيست . "" کبوتر جواب داد : "" به زودي تابستان از راه مي رسد و هوا گرمتر خواهد شد . علاوه براين ، ساختن اين چنين لانه اي که هم بزرگ باشد و هم انبار داشته باشد ، خيلي مشکل است .""
بنابراين دو کبوتر در همان لانه قبلي ماندند تا اين که تابستان فرا رسيد و لانه آنها خشک تر شد و زندگي خوشي را در مزرعه سپري کردند . آنها هر چقدر برنج و گندم مي خواستند مي خوردند و مقداري از آن را نيز براي زمستان در انبار ذخيره مي کردند . يک روز ، متوجه شدند که انبارشان از گندم و برنج پر شده است . با خوشحالي به يکديگر گفتند : "" حالا يک انبار پر از غذا داريم . بنابراين ، اين زمستان هم زنده خواهيم ماند . ""
آنها در انبار را بستند و ديگر سري به آن نزدند تا اين که تابستان به پايان رسيد و ديگر در مزرعه دانه به ندرت پيدا مي شد . پرنده ماده که نمي توانست تا دور دست پرواز کند ، در خانه استراحت مي کرد و کبوتر نر براي او غذا تهيه مي کرد . در فصل پائيز وقتي که بارندگي آغاز شد و کبوترها نمي توانستند براي خوردن غذا به مزرعه بروند ، ياد انبار آذوقه شان افتادند . دانه هاي انبار بر اثر گرماي زياد تابستان ، حجمشان کمتر از حجم اوليه شان شده بود و کمتر به نظر مي رسيد . کبوتر نر با عصبانيت به پيش جفت خود بازگشت و فرياد زد : "" عجب بي فکر و شکمو هستي ! ما اين دانه ها را براي زمستان ذخيره کرده بوديم ، ولي تو نصف انبار را ظرف همان چند روز که در خانه ماندي ، خورده اي ؟ مگر زمستان و سرما و يخبندان را فراموش کردي ؟ "" کبوتر ماده با عصبانيت پاسخ داد :
"" من دانه ها را نخوردم و نمي دانم که چرا نصف انبار خالي شده ؟ ""
کبوتر ماده که از ديدن مقدار کم دانه هاي انبار ، متعجب شده بود ، با اصرار گفت : "" قسم مي خورم که از همان روزي که اين دانه ها را ذخيره کرديم ، به آنها نگاه نکردم . آخر چطور مي توانستم آنها را بخورم ؟ من در حيرتم چرا اين قدر دانه هاي انبار کم شده است . اين قدر عصباني نباش و مرا سرزنش نکن . بهتر است که صبور باشي و دانه هاي باقي مانده را بخوريم . شايد کف انبار فرو رفته باشد يا شايد موش ها انبار را پيدا کرده اند و مقداري از آنها را خورده اند . شايد هم شخص ديگري دانه هاي ما را دزديده است . در هرصورت تو نبايد عجولانه قضاوت کني . اگر آرام باشي و صبر کني ، حقيقت روشن مي شود . ""
کبوتر نر با عصبانيت گفت : "" کافي است ! من به حرف هاي تو گوش نمي دهم و لازم نيست مرا نصيحت کني . من مطمئن هستم که هيچکس غير از تو به اينجا نيامده است . اگر هم کسي آمده ، تو خوب مي داني که آن چه کسي بوده است .
اگر تو دانه ها را نخوردي بايد راستش را بگويي . من نمي توانم منتظر بمانم و اين اجازه را به تو نمي دهم که هر کاري دلت مي خواهد بکني . خلاصه ، اگر چيزي مي داني و قصد داري که بعد بگويي بهتر است همين الان بگويي ."" کبوتر ماده که چيزي درباره کم شدن دانه ها نمي دانست ، شروع به گريه و زاري کرد و گفت : "" من به دانه ها دست نزدم و نمي دانم که چه بلايي بر سر آنها آمده است "" و به کبوتر نر گفت که صبر کن تا علت کم شدن دانه ها معلوم شود . اما کبوتر نر متقاعد نشد ، بلکه ناراحت تر شد و جفت خود را از خانه بيرون انداخت .
کبوتر ماده گفت : "" تو نبايد به اين سرعت درباره من قضاوت کني و به من تهمت ناروا بزني . به زودي از کرده خود پشيمان خواهي شد . ولي بايد بگويم که آن وقت خيلي دير است و بلافاصله به طرف بيابان پرواز کرد و پس از مدتي گرفتار دام صياد شد . ""
کبوتر نر ، تنها در لانه به زندگي خود ادامه داد . او از اين که اجازه نداد جفتش او را فريب دهد ، خيلي خوشحال بود . چند روز بعد هوا دوباره باراني و مرطوب شد . دانه هاي انبار ، دوباره چاق تر و پرحجم تر شدند و انبار دوباره به اندازه اولش پر شد . کبوتر عجول با ديدن اين موضوع ، فهميد که قضاوتش درباره جفتش اشتباه بوده و از کرده خود خيلي پشيمان شد ، ولي ديگر براي توبه کردن خيلي دير شده بود و او به خاطر قضاوت نادرستش تا آخر عمر با ناراحتي زندگي کرد .
📚با #داستانک های مذهبی ما همراه باشید
ڪشکول_معنوی👇
➠ @kashkoolmanavi ◆
🍀🌿🌷🍃🌸🎋
#تمثیلات
🌱🌼🌱🌻
مثل گل و گیاه!
🌴💐🌴
🍀گل و گیاه را اول صبح آب میدهند،
چون جذب بیشتري دارد.💧
ما آدمها هم همینطور؛✔️
یعنی اگر بخواهیم برکات بیشتري را
جذب کنیم، باید صبحخیز و اهل سحر باشیم.✅
صبح در دستگاه خداوند قیمت دارد.💯
💢به همین خاطر خداوند به آن سوگند یاد میکند.
سوگند به صبح🔆
🔅عجب ملکی است، ملک صبحگاهی »
🔅« در آن کشور بیابی هر چه خواهی
♻️✴️♻️
رسانه باشید و نشردهید📢
با #تمثیلات ما همراه باشید
🆔➯ @kashkoolmanavi
7.91M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 #کلیپ : آیا اسلام با تفریح مخالف است ؟
👤 #حجت_الاسلام_نظری_منفرد
--------------------------
ڪشکول_معنوی👇🔰
🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
( #سعدی )
🔺 مرحوم علامه #طباطبایی: مصیبتبارترین گرفتاری بشر #غفلت است نه #جهل (نادانی)
🔹 ارزش والای #نماز بهمنظور #شکر به درگاه الهی
۹۱٫۱۱٫۹
#آیت_الله_خسروشاهی
--------------------------
ڪشکول_معنوی👇🔰
🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™
✍باخودم فکر میکنم یعنی خدا منو می بخشه⁉️
بذار قدم به قدم به پاسخش برسیم
🍃اگه واقعا بهش ایمان داری
🍂اگه واقعا از کارات پشیمونی
🍃اگهواقعا تصمیم داریگناه نکنی
✅بدون که حتما خدا تورو می بخشه
💠تا حالا فکر کردی که بجز خدا کسی داریم که انقد مهربون باشه⁉️
غرق در نعمتهاش هستیم، اما حرفشو گوش نمیدیم، (با اینکه با اطاعتش، فقط به خودمون نفع میرسونیم) ولی راه #توبه و برگشت رو برامون باز گذاشته...
⚠️البته تا قبل از #مرگ...
پس بسم الله ...
🍂اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ🍂
--------------------------
ڪشکول_معنوی👇🔰
🆔️➻ @kashkoolmanavi ◆ ™