eitaa logo
کانال خاطرات شهدایی.🌷🌷
285 دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
2.7هزار ویدیو
58 فایل
شهدا را به خاک نسپارید به یاد بسپارید شهادت چشمه آب حیات است که شهید ازآن می نوشد و جاودانه می ماند با معرفی کردن کانال مارو دراین راه یاری کنید.....🌷🌷 https://eitaa.com/katrat👈ایدی کانال
مشاهده در ایتا
دانلود
از کودکی بزرگ شده بین هیئتیم
🔺نیروی امدادی یا نظامیان مداخله‌جو؟ ▪️تصویر نیروهای فرانسوی را می بینید که در بندر بیروت پیاده شده اند. هفتصد نظامی (یگان مزدوران) فرانسه در بندر بیروت با ادعای کمک آمده اند. اما کمک به چه کسی؟ به درگذشتگان فاجعه انفجار؟ به کسانی که دیگر زیر آوار نیستند؟ به مردم؟ یا به خط و حزبی که فرانسه خواستار قدرت یافتن آن است؟ ▪️سید مقاومت گفت کشتی‌ها می‌آیند و می‌روند، نگران نباشید.
💠 هـدیه شهـید به فـرزنـدش من از نوجوانی به موتورسیکلت بسیار علاقه داشتم و در منزل هم به خرید موتور بسیار پافشاری می‌کردم اما هیچکس مرا تحویل نمی‌گرفت تا اینکه یک روز به مزار پدر رفتم و از او خواستم برایم موتور بخرد، درست همان شب پدر را در خواب دیدم که من را به یک فروشگاه موتورسیکلت برد و برایم موتوری خریداری کرد و یک فقره چک به مبلغ یک میلیون و 380 هزار تومان نوشت و به مغازه‌دار داد. بنیاد شهید برای خانواده‌های شهدا سهام‌هایی خریداری می‌کرد و هنگامی که فرزندان شهدا بزرگ می‌شدند سود این سهام‌ها را به آنها می‌داد، درست فردای شبی که خواب پدر را دیدم پاکتی از بنیاد شهید به منزل ما آمده بود و این پاکت متعلق به من بود، هنگامی که پاکت را باز کردم دیدم یک فقره چک به مبلغ یک میلیون و 380 هزار تومان در این پاکت بود که به من تعلق گرفته بود، این هدیه‌ ارزشمندی بود که از طرف پدر دریافت کردم. 🌷شهید ابوالقاسم سلیمانی🌷
این مَردها رفتند ، تا ما بچه‌ها دورِ هم بمانیم ... ‌ قد : نصف من کمتر وزن: کمی بیشتر از پَر سن : نصف سن من ایمان: هزار برابر من اخلاص: تا خودِ خدا ‌
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌷خاطره‌ای‌از‌شهیدسیدحسن‌ولی‌🌷 💬 كبوترعاشق‌روى‌جنازه‌شهید🕊 ◽️شهيدسیدحسن‌ولی‌ بسیار به ڪبوتر و پرورش آن‌ها علاقه داشت و به آن‌ها عشق می‌ورزید، خواهر این شهید بزرگوار می‌گويند: وقتے حسن دو دستش را باز می‌كرد ڪبوتران یک به یک روے دستانش می‌نشستند و وقتے شهید قرار بود به جبهه اعزام گردد این ڪبوتران تا بالاے اتوبوسے ڪه سید حسن با آن روانه مى‌شد رفته و برگشتند ◽️ظاهراً فهمیده بودند حسن قرار است شهید شود. بعد از خبرشهادت سید حسن به خانواده‌اش، مادرش اصرار ڪرد دو ڪبوترش را با خود براے تحویل پیڪر شهید ببریم. ◽️مادرش می‌گفت: پسرم خیلے این ڪبوترها رادوست‌داشت،بنابراےن خانواده شهید وقتے داشتند براے تحویل پیڪر شهید روانه بنیاد شهید شهرستان آمل مى‌شدند دو ڪبوتر این شهید را هم با خود بردند، ◽️ یک ڪبوتر سفید و یک ڪبوتر مشڪے وقتے آنها به بنیاد شهید رسیدند و موقع تحویل جنازه رسید مادرش دو ڪبوتر را بر روے سینه شهید قرار داد وڪبوتر سفید به محض دیدن پیڪر بی‌جان شهید در دم جان داد و با شهید همراه گشت…😭 ✍ راوی:مادر بزرگوارشهید 🌷 ☘☘☘☘🏴🏴🏴
◼️آجرک الله یعنے چه؟◼️ اےن روزها زیاد تو روضه ها میشنویم آجرک الله یا صاحب الزمان.... یعنے چی❓ 🏴آجرک الله» یعنے خدا تو را اجر و پاداش خیر دهد. اےن عبارت غالباً براے تعزیت و تسلیت گفتن به افراد مصیبت دیده و عزادار به ڪار می‌رود، چنان‌ڪه در روایتے از زراره بن اوفے نقل شده است: «پیامبر اسلام(صلوات الله علیه ) مردے را ڪه فرزندش فوت ڪرده بود تعزیت داده و فرمود، آجَرَڪَ اللَّهُ وَ أَعْظَمَ لَڪَ الْأَجْر؛ یعنے خداوند تو را اجر خیر دهد و پاداش بزرگے به تو عنایت فرماید». 🏴آجرڪ الله یا صاحب الزمان فے مصیبت جدک الحسین علیه السلام و آنگاه ڪه امام زمان عجل الله خود را نوحه خوان همیشگے وگریه ڪن هر شب و روز مصیبت هاے جد بزرگوارشان میداند و گریه ڪردن بر او را تا انجا ڪه به جاے اشک ، خون از دیده ببارد ،وظیفه خود میداند.  از آن واقعه قران ها میگذرد اما شعله عشق حسینے هم چنان در دلها فروزان است . چرا ڪه به فرموده پیامبر صلے الله علیه واله " از شهادت حسین علیه السلام حرارتے در قلبهاے مومنان است ڪه هرگز به سردے نمے گراید". بیایےد هر روز به امام زمانمون این مصیبت بزرگ رو تسلیت بگیم. ◼️آجرڪ الله یا صاحب الزمان عجـل الله◼️
روضه های که قبول نشدن😭 ✍ مرحوم سید علی اکبر کوثری روضه خوان امام خمینی (ره )میگه بعد از اتمام جلسه اومدم از دربمسجد بیام بیرون یکی از دختر بچه های محله اومد جلوم و گفت اقای کوثری برای ماهم روضه میخونی؟ گفتم: دخترم روز عاشوراست و من تا شب مجالس مختلفی وعده کردم و چون قول دادم باید عجله کنم که تاخیری در حضورم نداشته باشم. میگه هر چه اصرار کرده توجهی نکردم تا عبای منو گرفت و با چشمان گریان گفت مگه ما دل نداریم!؟ چه فرقی بین مجلس ما و بزرگترها هست؟ میگه پیش خودم گفتم دل این کودک رو نشکنم و قبول کردم و به دنبالش باعجله رفتم تا رسیدیم. حسینیه ی کوچک و محقری بود که به اندازه سه تا چهار نفر بچه بیشتر داخلش جا نمیشدند. سر خم کردم و وارد حسینیه ی کوچک روی خاکهای محله نشستم و بچه های قد و نیم قد روی خاک دور و اطرافم نشستند. سلامی محضر ارباب عالم حضرت سیدالشهدا عرضه کردم السلام علیک یاابا عبدالله... دو جمله روضه خوندم و یک بیت شعر از آب هم مضایقه کردند کوفیان... دعایی کردم و اومدم بلند بشم باعجله برم که یکی از بچه ها گفت تا چای روضه رو نخوری امکان نداره بزاریم بری ؛ رفت و تو یکی از استکانهای پلاستیکی بچه گانشون برام چای ریخت، چایی سرد که رنگ خوبی هم نداشت ، با بی میلی و اکراه استکان رو آوردم بالا و برای اینکه بچه ها ناراحت نشن بی سر و صدا از پشت سر ریختم روی زمین و بلند شدم و رفتم... شام عاشورا (شب شام غریبان امام حسین) خسته و کوفته اومدم منزل و از شدت خستگی فورا به خواب رفتم. وجود نازنین حضرت زهرا، صدیقه ی کبری در عالم رویا بالای سرم آمدند طوری که متوجه حضور ایشان شدم به من فرمود؛ آسید علی اکبر مجالس روضه ی امروز قبول نیست. گفتم چرا خانوم جان فرمود؛ نیتت خالص برای ما نبود. برای احترام به صاحبان مجالس و نیات دیگری روضه خواندی فقط یک مجلس بود که از تو قبول شد و ما خودمون در اونجا حضور داشتیم، و اون روضه ای بود که برای اون چند تا بچه ی کوچک دور از ریا و خالص گوشه ی محله خواندی.... آسید علی اکبر ما از تو گله و خورده ای داریم! گفتم جانم خانوم، بفرمایید چه خطایی ازم سر زده؟ خانوم حضرت زهرا با اشاره فرمودند اون چای من با دست خودم ریخته بودم چرا روی زمین ریختی!!؟ میگه از خواب بیدار شدم و از ان روز فهمیدم که توجه و عنایت اونها به مجالس بااخلاص و بی ریاست و بعد از اون هر مجلس کوچک و بی بضاعتی بود قبول میکردم و اندک صله و پاکتی که از اونها عاید و حاصلم میشد برکتی فراوان داشت و برای همه ی گرفتاری ها و مخارجم کافی بود. بنازم به بزم محبت که در آن گدایی و شاهی برابر نشیند... محرم برسانید_فقط منبع؛ برگرفته از خاطرات مرحوم کوثری
🌹🌿باشهدا: ✅تاثیر نان حلال در زندگی ↪️ 🔸عبدالحسین، اول در سبزی فروشی🌿 کار می کرد و مدتی هم در شیر فرو۸شی بود. اما زود از آنجا بیرون آمد 🔹مے‌گفت: سبزی فروش آشغال تحویل مردم می دهد و شیر‌فروش آب💧 قاطی شیر میکند و می فروشد! 🔸خیلی‌ها به او گفتند که اگر این کارها را نکنی رشد نمی کنی! و او هم می گفت: نمیخواهم رشد کنم😕 🔹یک روز صبح از خانه بیرون رفت. و شب که برگشت، متر بنّایی و کمی وسایل خریده بود صبح رفت برای کار بنّایی 🔸وقتی آمد خیلی خوشحال بود! ده تومان مزد گرفته بود! به بچه نان🍞 که می داد، میگفت: از صبح تا الان زحمت کشیده ام! بخور! نان حلال است. بالاخره هم بنّا شد. 📚کتاب: خاکهای نرم کوشک 🌷 ای شهدا روحتان شاد،یادتان گرامی وراهتان پر رهرو باد.آمین جهت سلامتی وتعجیل درظهور آن امام عزیزو غریب، منجی دلهای خسته دلان ولی امیدوار، مهدی موعود وشادی ارواح پاک شهدا صلوات اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
پدر کارگرم بر تو ارادت دارد ، نان ما نان حسین است فدیات بشوم
🏴🏴 💫 | صَلَے اللّٰھُ عَلَی۟ڪ۟ یٰااَبٰاعَب۟دِاللّٰھ۟ 🍀 صَلَے اللّٰھُ عَلَی۟ڪ۟ یٰا اَبٰاعَب۟دِاللّٰھ۟ |🍃 🌷|| صَلَے اللّٰھُ عَلَی۟ڪ۟ یٰا اَبٰاعَب۟دِاللّٰھ۟|| ✨ السلام علے من الاجابھ تحت قبتھ 💗.• السلام علے من جعل اللھ شفاءفے تربتھ 💛.•
🔰همســر و بچــه های علیــه السلام چــه کســانی هســتند؟ 🍃 لبابه زنی بسیار شایسته پاکدامن و از خاندانی شریف بود. او از بهترین زنان زمانه خود و از محبان امام علی علیه السلام بود. لبابه از حضرت ابوالفضل (علیه السلام) پنج پسر و یک دختر بدنیا آورد. حضرت عباس(علیه السلام) تنها با یک زن ازدواج کردند. او لبابه دختر عبیدالله بن عباس بود. 🍃لبابه در کربلا حضور داشت. یکی از پسران او بنام قاسم در کربلا شهید شد. خود او نیز اسیر شد. همراه با سایر اسرا زجر و شکنجه ها را تحمل کرد. پس از آزادی اسرا او به مدینه برگشت. 🍃لبابه روز و شب گریه می کرد چندان که بیمار شد و در سن ۲۸ سالگی از دنیا رفت. (خدای رحمتش کند) 🍃فرزندان او مدتی توسط مادربزرگ پاکشان ام البنین سلام الله علیها تربیت شدند اما او هم دو سال بعد از واقعه کربلا از دنیا رفت و سرپرستی فرزندان به امام سجاد علیه السلام منتقل شد. 🍃گفتنی است هرگاه یکی از فرزندان حضرت عباس (علیه السلام) نزد امام سجاد (علیه السلام) می آمد، اشک بر گونه های حضرت جاری می شد. : سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ص ۲۸📚
🌸 سلام آقای مهربون✨ منم همون نوکرتون همونی که یه عمری با غصه داره سر میکنه چخبرا با زحمتم سر تا به پا خجالتم نکنه کارم داره فاصلم رو بیشتر میکنه😔🙏🏻