#انتظار
می فرمایند که ما از انتظار چی میدونیم؟!
انتظار رو باید از اون پدر مادری پرسید که سی و اندی سال منتظر بچه شون هستن تا ازش خبری بشه ولی بچه شون هنوز مفقوداثرن(:💔😔
#شرمنده_خانوادهای_شهدایم
💠 بسم رب الشهدا 💠
#شهیدغواص_سیدجلیل_میری_ورکی🌷
🌸 در نهم فروردین 1338، در «الموت» از توابع رودبارشهرستان قزوین متولد شد.
او فرزند اول خانواده پرجمعیتی بود که هشت خواهر و برادر داشت. پیشه خانوادگیشان «کشاورزی» بود
و سیدجلیل هم مانند همه فرزندان روستا به پدر کمک می کرد.
🍃 دیپلم «ادبیات» داشت.اخلاق و رفتارش در بین فرزندان خانواده سرآمد بود و مهرش به دل همه افراد خانواده نشسته بود.
در سال1364به جمع بسیجیان لشکر 25 کربلا پیوست و تک تیرانداز بود.
✨ هشت روز قبل از شهادت مظلومانه اش در نامه و وصیت نامه ای کوتاه خطاب به خانواده اش می نویسد:
راه پدر را به بچه هایم بیاموزید که همانا راه حسین (ع) است .
🌟 در شامگاه چهارم دی ماه سال 1365 در عملیات کربلای 4 به عنوان خط شکن حضور یافت
و
به همراه 175 شهدای مظلوم غواص این عملیات در اسارت دشمن بعثی با دستان بسته💔
در اروند رود به فیض شهادت رسید.😔
سرانجام بعد از 29 سال اتتظار پیکر مطهرش تشییع و در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.🌹
❣یاد همه شهدا با ذکر صلوات❣
💐اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم💐
💐
🍂💐
💐🍂💐
🍂💐🍂💐
💐🍂💐🍂💐🍂💐🍂💐🍂💐
#عاشقانہهاےالهے..|♥️
عطر همسرم را در زندگیَم
حس مےکنم!🍃
وقتے سر مزارش مےروم
یاد حرفهاش میُفتم!
کہ میگفت:
-تو بزرگترین
سرمایہے زندگےِ من هستے!😍
-اگر میشد تو را هم باخودم
سرکار مےبُردم🙊
-بزرگترین رنج و غم من
این ماموریت هایے است
کہ باید بدونِ شما بروم☹️
الان کہ پیش من نیست
کاسہی آب براےِ بدرقہاش••👣
کہ چیزی نیست
پشت سرش آب شدم کہ برگردد💔
#همسرشهید علےِ شاهسنایے💓
﴿🌤🌱﴾ #یـــازهـــــࢪا
³¹³شُهَــدایـےبـاشـیمـ↯💛⃟ ⃟⃟ ⃟🌻
✔️راههايی برای صدقه دادن
١: چند عدد صندلی بخريد و در مسجد بگذاريد هركس بر آن نشست و نماز خواند برايتان أجر نوشته ميشود.
٢: در كنار پنجره اتاق خوابت يك كاسه آب و يا غذا برای پرندگان بگذار و به اين كار عادت كن.
٣:يك پيژامه و جوراب (پوشاك هر نوع) در يك پاكت بزار و به كارگری زحمت كش هديه كن.
🍇😊😊😊🍇
يك جعبه پس انداز در اتاقت بزار و هر بار كه مرتكب گناهی شدی هزار تومان و يا چند درهم در اون بنداز و بعد از يك ماه اون رو باز كن و به نيازمندی بده و هر ماه اون رو تكرار كن.
🍇😊😊😊🍇
دعای ورود و خروج به منزل رو در دو ورقه بنويس و در آسانسور و يا (در خروجی ها و ورودی ها) نصب كن تا عابران با خواندن آن اجر ببرند و تو نيز اجر ببری.
🍇😊😊😊🍇
بخشی از حقوقت را برای كفالت يتيم هزينه كن.
🍇😊😊😊🍇
در اجتماعات خانوادگی كه در حال استراحت به سر ميبريد يك كارتون آب به نيت صدقه بر ميت و يا مريض توزيع كن.
🍇😊😊😊🍇
كارتون آب و آب ميوه خنكی را به كارگرانی كه در بيرون منزلتان در حال حفر هستند اهدا كن تا در هنگام شدت گرمای روز از آن استفاده کنند.
🍇😊😊😊🍇
اگر در حال زدن بنزين هستيد از كارگر پمپ بنزين بپرسيد اگر مسلمان هست باقی پول را به كارگر پمپ بنزين بده به نيت صدقه و اگر مسلمان نيست با اين عمل او را به دينت ترغيب كن.
🍇😊😊😊🍇
تعدادی قرآن كريم را در مساجد بگزار تا مردم آن را بخوانند و شما صاحب أجر بشويد هر حرف ده حسنه نوشته ميشود تصورش را بكن چقدر أجر به تو خواهد رسيد.
🍇😊😊😊🍇
آسان ترين راه صدقه به مردگان اگر مقداری آب در بطری شما به جا مانده آن را بر درخت كنار خيابان بده و نيت صدقه کن.
🍇😊😊😊🍇
بر قلب هر مسلمانی شادی وارد كن (با لبخند با سخن نيكو با كمكی كوچك و ...) بخصوص انسانهای افسرده.
🍇😊😊😊🍇
خنده و سلام بر نشسته ها و سخنان نيكو نيز يك صدقه است.
🍇😊😊😊🍇
هنگام خوابيدن هركس را كه به تو بدی كرده و يا غيبت و سخن چينی و يا ظلمی به تو كرده را ببخش به همين راحتی
🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼
پروردگارا اين را برايم صدقه جاريه قرار بده و نيز برای والدينم
و هر شخص كه در نشر آن اقدام كرد و برای والدينش. آمــــــــیــــن
بِسمِ ربِّ الشُهداء وَ الصِّدیقین
دیدار پدران و مادران شهدا نور است.
قرار معنوے ویژه ے دیدار از مادر شهید بی سر محمدرضا ناطقی
۱۴۰۰/۱/۱۰
شهید محمدرضا ناطقی بهاء آبادی
در خانواده ای روحانی در شهر کرمان چشم به جهان گشود.در حالی که پدرش شش ماه قبل از تولد او از دنیا رفته بود.دوران کودکی را در دامان پر مهر مادر مهربانش گذراند.
کودکی پنج ساله بیشتر نبود که عبای کوچکی روی دوشش می انداخت و با زبان کودکانه اش روضه می خواند.قرآن را نزد مادربزرگش آموخت.از زمانی نماز خواندن را یاد گرفت و معنای روزه گرفتن را درک کرد ، از هیچ کدام غافل نشد.مقاطع ابتدایی و راهنمایی را در کرمان سپری کرد و برای ادامه تحصیل رشته علوم انسانی را برگزید، دو سال اول دوره ی دبیرستان را در کرمان و سال سوم را در زرند پشت سر گذاشت.
محمدرضا اوقات فراغتش را صرف ورزش ، به خصوص کاراته و بسکتبال می کرد. علاقه خاصی به مطالعه داشت و از اعضای دائم کتابخانه بود.قبل از پیروزی انقلاب ، همواره در صحنه مبارزه علیه رژیم طاغوت، حضور داشت و چندین مرتبه توسط عُمّال رژیم دستگیر شد؛زمانی که نوجوان بود اما نَستوه.
در فاجعه آتش کشیدن مسجد جامع جیره خوران رژیم، وی را مضروب ساختند و دوچرخه اش را از بین بردند.
بعد از اتمام تحصیلات به کمیته مرکزی انقلاب اسلامی پیوست. وی که از اعضای فعال کمیته به شمار می رفت ، بعد از مدتی خدمت خالصانه راهی جبهه شد. و در هفدهم آذر سال ۱۳۶۰ در حالی که تنها هفده روز از حضورش در جبهه می گذشت در عملیات طریق المقدس از جبهه بستان به سوی عرش الهی پرگشود.
وی که پاسدار کمیته مرکزی انقلاب بود ، جز شهدای نیروی انتظامی به حساب می آید.
مزار شهید محمدرضا ناطقی در گلزار شهدای کرمان قرار دارد.
روای مادر شهید : به من گفت: مادر! اجازه میدهی به جبهه بروم؟
گفتم: نه، بهتر است درست را بخوانی.
سه روز گذشت زنگ زد و با خوشحالی گفت مادر! خدا کارم را درست کرد. حالا شما به من اجازه رفتن می دهی؟
وقتی دیدم خوشحال است گفتم حالا که خدا می خواهد تو بروی ، من هم حرفی ندارم ، برو به امید خدا.
بعد از چهارده روز زنگ زد و گفت:مادر!من حالم خوب است، مادر! بهشت اینجاست ، هر خبری هست، اینجاست.
گفت: مادر! خیلی زود به دیدنت می آیم.
چشم به راهش بودم که خبر شهادتش را برایم آوردند.
شادی روح شهید بی سر محمدرضا ناطقی صلوات
#اللهم_ارزقنا_شهادت🕊