خدایا از جمع یارانم جدایم مکن و در مقابل شهدا شرمنده ام مساز، زیرا به عشق شهادت به در خانه ات می آیم.
خدایا در شهادت چه لذتی است که مخلصان توبه دنبال آن اشک شوق می ریزند و این گونه شتابان اند.
خدایا ! مرا به صراط شهدا و صراط امام ثابت بدار تا شرمنده آنها نشوم و با روی سفید به دیدارشان بیایم.
کاش هم شهید زندگی کنیم..هم شهید بمیریم.💔
شهید حجت الله رحیمی
#وصیت_نامه
﷽
#کلام_شهید❣
تکلیفِ
ما این است که از
نــاموس شیعــه
دفاع کنیم و جان خود را
در این راه بدهیم...
#شهید_رضا_حاجی_زاده
#حجاب
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
گریه و بی تابی شهید حاج قاسم سلیمانی در فراق شهید احمد کاظمی
به مناسبت ۱۹ دیماه سالروز شهادت سردار حاج احمد کاظمی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔸دختری که با عنایتِ عجیبِ شهدا، متحول شد!
من اینقدر تحت تأثیر موسیقی بودم، طوری که از خودم بیخود میشدم و خدا هیچ جایی توی زندگیِ من، نداشت!
تا اینکه یه روز...💫
اردوی راهیان نور یک ماموریت بزرگ در عرصه جنگ نرم است.🌹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
▫️... و برای سومین بار رسیدیم به شهادت مرد میدان خاطره ای تلخ تر از زهر...
▫️اللهم إنا لانعلم منه إلا خيرا....
▫️بلند شو علمدار...
▫️إنا منتظرون!
#قهرمان_من
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
من در ذهن شما آدم خوبی هستم؟
#جانفدا
🌷🕊🍃
کاش میشد امروز 🌤را
میهمان لبخند نگاه شما باشیم ؛
که یک تبسم از
" أحیاءٌ عندَ رَب" ،
"حَبلُاللهِالمَتین" أموات متنفّس دنیاست.
#صبح و عاقبتمون شهدایی 🕊
مادری که تا زمان شهادت فرزندش در جبهه حضور داشت...
سردار شهید علی شفیعی یکی از شهدای عملیات کربلای ۴...
برق نداشتیم و علی با فانوس درس می خواند...
شب های زمستان کاغذ و پارچه کهنه فرو می کردیم میان شکاف های در ولی باز باد می آمد...
من رو به باد می خوابیدم و علی ام را بغل می کردم...
بچه ام از گرمای تن من زنده می ماند...
ننه علی آنقدر با مشکلات زندگی جنگید که نبرد جزئی از زندگی او شد...
ثمره ۲۰ سال تلاش، مجاهدت و ستیز ننه علی با سختی های روزگار، پرورش سردار شهید علی شفیعی مسئول محورهای عملیاتی لشکر ۴۱ ثارالله بود که در سن ۲۱ سالگی به شهادت رسید...
سکینه پاک ذات:
زمانی که پشت جبهه بودم رفتیم لشکر پودر رختشویی بگیریم برا شستن لباسها و علی را اونجا دیدم، سرگرم صحبت با من بود یکی از سربازها به علی گفت فرمانده. علی بهش خطاب کرد من بسیجی ساده هستم. منو اینطور صدا نکنید...
علی به هیچکس نمی گفت چه کاره هست...
دفعه آخر که میخواست بره جبهه درباره خودش و همرزم هایش گفت:
ما همه شهید می شویم و اگه کسی بمونه جانباز و بعد از ما امام هم می آید...
که خیلی طول نکشید خیلی از همرزم هایش و خود علی به شهادت رسیدند و امام نیز رفت...
ننه سکینه :
در ابتدای جنگ من و چند نفر از خانم ها در ستاد پشتیبانی جنگ در کرمان بودیم و بعد به پشت جبهه رفتیم و تا زمانی که علی به شهادت رسید، من هم بودم.