حاشا که من از جور و جفای تو بنالم
بیدادِ لطیفان همه لطف است و کرامت
#حافظ
@rezadarvishnezhad
🌸🌸با سلام دورهمی کتاب مادر و فرزند فردا یکشنبه ساعت ۵ عصر در کتابخانه حضرت قائم عج 🌸🌸
اگر در خانه حوصله تون سر رفته 😱
اگر بچه هاتون جایی برای دورهم بودن ندارند🙁
اگر احساس غمگینی و خستگی دارید 😔
اگر کلی انرژی های مثبت باحال دارید 😍😍😍😍😍😍😍
حتما در دورهمی های ما شرکت کنید ساعتی را درکنار فرزندانتان کتاب بخونید ، بازی کنید ، بخندید 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
منتظرتون هستیم اگر شما حمایتکننده باشید طرح هامون را گسترش میدیم 😍
یارب دلِ پاک و جانِ آگاهم ده
آه شب و گریه سحرگاهم ده
در راه خود اول ز خودم بیخود کن
بیخود، چو شدم ز خود، بخود راهم ده
#خواجه_عبدالله_انصاری
شبتون پر ستاره و آرام
بود شاگردی بر دکانی چند سال
میفروخت بر آن دکان جوراب و شال
صاحب ش بودی یکی مردی خسیس
بر دکان ش پارچه های بس نفیس
نان سیری او ندادش بر غلام
نی به صبح و نی به ظهر و نی به شام
بر دکان بودیش روزی وقت عصر
آمدش ارباب از آن سوی قصر
پر عسل بودیش بر دستی به ظرف
جمله ای گفتش، پر معنا ز حرف!
تا که گردد شهد ایمن از خوراک
او دروغی گفت، از پیمانه پاک
این هلاهل هست، چون مانند زهر
بدترین سم است ما بینی به شهر
هر کسی آن خورد از لختی به کام
لاجرم مرده است، کار او تمام!
چون برفت ارباب از کاری به جای
آن غلامش کرد آن عهدزیر پای
پارچه ای را داد بر نانی قبال
نانوا را داد بر نیمی ز شال
چون گرفت نان و برگشتش به کار
از عسل بگرفت نان خود ز بار
از عسل خورد و لذت ش شد بیش
زد به مردن خود، نزد آقا پیش
تا که آمد مرد،بر آنجا به پای
دید که افتاده است، نوکر او به جای
بر فغان چون کرد، مرگش را به داد
زحمت شاگرد کردی او به یاد
او بپرسیدش از حال نزار
از چه گردیدی، این حال خمار؟
در جواب ش گفت، او هم یک دروغ
شیره اش را کرد قاطی بهر دوغ!
دزدکی بی ذات شد بر دکان
پارچه را دزدید، دزدی بی امان
چون بدیدم این، گشتم من ز ترس
خوردن آن زهر، شد چون ز درس
خوف تنبیه است، زهر بین جام
جام زهرت شد، وانگه این تمام!
همشهریان عزیزم سلام
هیچ چیز بهتر از راستی نیست، راستگویی یک ارزش بی نهایت است