🍀کتابخواندن بیشباهت به عشق و عاشقی نیست. بالاخره خودش را یک جایی نشان میدهد و طرف را گرفتار میکند که نمیشود حدسش را زد. اما طبیعی است که از قبل باید در معرض و به فکرش بود تا آن یک نگاه خاص، آن حرف دلربا، آن اتفاق ویژه بیفتد. کتاب هم همین است.
باید دل به دلش داد و پایش ماند، تا سالها بعد، یک روز که داری کیسه یا کارتن یا مغز پُرازکتاب را اینطرف و آنطرف میکشی و وزنش دارد شانه و کمرت را خسته میکند، به این فکر کنی که قصه از کجا شروع شد و گرفتارت کرد.
آداب کتابخواری| صفحه ۲۱| احسان رضایی
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
📚 #معرفی_کتاب
🔸️#مدیر_مدرسه داستان ماجراهای مدرسهای است که مدیر جدید آن پس از ده سال دبیری ادبیات با انگیزه گریز از مشقتهای معلمی در صدد تغییر سِمَتش برآمده:
«دیدم دارم خر میشوم گفتم مدیر بشوم. مدیر دبستان! دیگر نه درس خواهم داد و نه دمبهدم وجدانم را میان دوازده و چهارده به نوسان خواهم آورد و نه مجبور خواهم بود برای فرار از اتلاف وقت، در امتحان تجدیدی به هر احمقِ بیشعوری هفت بدهم تا ایام آخر تابستانم را که لذیذترین تکه تعطیلات است، نجات داده باشم.»(ص۱۰)
🔹️راوی، ساده و مثل مردم معمولی سخن میگوید، ماجراهای روزمرهاش را شرح میدهد و درصدد است تا تصورات و آرزوهایش برای شکلگیری یک محیط امن برای آموزش را در مدرسهای ششکلاسه اجرایی کند.
🔸️شخصیتهای داستان و همینطور خود مدرسه در شمایل ماکتی از جامعه، تمثیلی از واقعیت افراد و وضعیت جامعه روزگار روایتِ داستاناند.
🔹️این رمان ِ #جلال_آل_احمد در سال ۱۳۳۷ چاپ شده؛ اما یکی از دغدغههای او که در رمان کاملا مشخص است، ماجرای کودتای ۲۸ مرداد است. درواقع این رمان تصویر واضحی از وضع تعلیم و تربیت در سالهای بعد از کودتای ۲۸ مرداد ارائه میدهد.
👈اگر مایلید درباره آثار جلال بیشتر بدانید، میتوانید یادداشتم را از اینجا و با مِهر مطالعه کنید.
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🍀بعضی را گشایش بُوَد در رفتن، بعضی را گشایش بُوَد در آمدن.
هشدار و نیکو ببین که این گشایش تو در رفتن است یا در آمدن؟
✍ مقالات شمس تبریزی
#عارفانهها
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🍀 و من چرا از شهرها و سرزمینها حرف میزنم؟
تو شهرِ منی!
چهرهات وطنِ من است.
صدایت وطنِ من است.
#نزار_قبانی
#عاشقانهها
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🍀 همیشه از شوق و علاقهای که مردم به دیدنِ اشخاص مشهور دارند، متعجب و متحیر شدهام.
اینکه شناختن اشخاص مشهور را افتخار و سربلندی بدانی و به دوستانت بگویی حضوراً آنها را دیدهای فقط ثابت میکند که خودِ تو، آدم کوچکی هستی.
📚 جمعبندی
✍ سامرست موآم
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
☘️مامان داشت فرار میکرد، داشت از زخم زبان همسایهها، زنهای آجرپزی، ناهید، آقاجون و حتی خودش فرار میکرد. نمیخواست بنشیند و فکر کند، سنگهایش را با خودش وا بکند و مثلا دست ناهید را بگیرد و از زندگیاش پرت کند بیرون یا خودش جلوپلاسش را جمع کند و برود پی کارش. حتی نمیخواست به روی آقاجون بیاورد. سرش را فرو میکرد توی چرخش و هی میدوخت... مامان قوز میکرد پشت چرخ و چشم میدوخت به سوزن. انگار جزئی از چرخ بود.
فصل توتهای سفید| صفحه ۴۵| سیده عذرا موسوی
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
☘️از پشت تریبون دلم عشق چنین گفت:
معشوق تو زیباست، قشنگ است، ملیح است
اعضای وجودم همه فریاد کشیدند:
احسنت! صحیح است، صحیح است، صحیح است
✍️ملکالشعرای بهار
#عاشقانهها
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
☘️در زندگی هرکس یک جا هست که از آن بازگشتی در کار نیست. و در موارد نادری نقطهای است که نمیشود از آن پیشتر رفت. وقتی به این نقطه برسیم، تنها کاری که میتوانیم بکنیم این است که این نکته را در آرامش بپذیریم. دلیل بقای ما همین است.
📚 کافکا در کرانه
✍️ #هاروکی_مواکامی
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🍀بعضی وقتها حرف نزدن هیچ نوع زحمت و سختی ندارد.
اما گاهی وقتها، فشار و دردش از بلند کردن پیانو هم بیشتر است.
📚 #جزء_از_كل
✍استیو تولتز
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🌻همه چیز را رها کن،
به جز دلی که برای خوشحال کردنت،
دست به هر کاری میزند.
#غسان_کنفانی
#عاشقانهها
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
ایستاده بودند به نماز جماعت. از میانههای نماز، محمد(ص) تندتر خواند و نماز را زودتر تمام کرد.
پرسیدند: "پس چرا با عجله؟"
گفت: "مگر صدای گریهی بچه را نمیشنیدید؟ حتما مادرش با ما جماعت میخوانده که کسی بچه را آرام نمیکرد."
آفتاب آخرین| صفحه ۸۱| مهدی قزلی
برشهایی کوتاه از زندگی و زمانه حضرت محمد(ص)
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🍀باقیماندههای نهروان بودند. نه امام را قبول داشتند و نه معاویه را. میگفتند: «علی مشرک بود، حسن هم پسر علی.» از امام خواستند توبه کند و بر پدرش لعنت بفرستد.
آمده بودند برای کشتن معاویه. امام که صلح کرد نیزه زدند به پایش. از زیر پایش جانماز کشیدند و از روی دوشش عبا.
گفتند: «حسن هم کافر شد. مثل پدرش.»
آفتاب غریب| صفحه ۸۹| مریم کریمی
برشهایی از زندگی و زمانه امام حسن(ع)
#امام_حسن
#شهادت_امام_حسن
https://eitaa.com/ketabann
کتابان؛ حامی کتاب و کلمه