eitaa logo
کتابان
540 دنبال‌کننده
785 عکس
164 ویدیو
0 فایل
هُوَ ٱلرَّزَّاق 🍀کلمه خون آدم است. ما اینجا: 👈کتاب خوب معرفی می‌کنیم. 👈 با بُرش‌های جذاب حالتون رو خوب می‌کنیم. 👈 شما رو می‌بریم به جهان داستان و ادبیات. 👈 و اگر کتابی خواستید براتون ارسال می‌کنیم. اگه کارمون داشتید: 👇 👨‍💻 @ketabban_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
🍀کتاب‌خواندن بی‌شباهت به عشق و عاشقی نیست. بالاخره خودش را یک جایی نشان می‌دهد و طرف را گرفتار می‌کند که نمی‌شود حدسش را زد. اما طبیعی است که از قبل باید در معرض و به فکرش بود تا آن یک نگاه خاص، آن حرف دلربا، آن اتفاق ویژه بیفتد‌‌. کتاب هم همین است. باید دل به دلش داد و پایش ماند، تا سال‌ها بعد، یک روز که داری کیسه یا کارتن یا مغز پُرازکتاب را این‌طرف و آن‌طرف می‌کشی و وزنش دارد شانه و کمرت را خسته می‌کند، به این فکر کنی که قصه از کجا شروع شد و گرفتارت کرد. آداب کتاب‌خواری| صفحه ۲۱| احسان رضایی https://eitaa.com/ketabann کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
📚 🔸️ داستان ماجراهای مدرسه‌ای‌ است که مدیر جدید آن پس از ده سال دبیری ادبیات با انگیزه گریز از مشقت‌های معلمی در صدد تغییر سِمَتش برآمده: «دیدم دارم خر می‌شوم گفتم مدیر بشوم. مدیر دبستان! دیگر نه درس خواهم داد و نه دم‌به‌دم وجدانم را میان دوازده و چهارده به نوسان خواهم آورد و نه مجبور خواهم بود برای فرار از اتلاف وقت، در امتحان تجدیدی به هر احمقِ بی‌شعوری هفت بدهم تا ایام آخر تابستانم را که لذیذترین تکه تعطیلات است، نجات داده باشم.»(ص۱۰) 🔹️راوی، ساده و مثل مردم معمولی سخن می‌گوید، ماجراهای روزمره‌اش را شرح می‌دهد و درصدد است تا تصورات و آرزوهایش برای شکل‌گیری یک محیط امن برای آموزش را در مدرسه‌ای شش‌کلاسه اجرایی کند. 🔸️شخصیت‌های داستان و همین‌طور خود مدرسه در شمایل ماکتی از جامعه، تمثیلی از واقعیت افراد و وضعیت جامعه روزگار روایتِ داستان‌اند. 🔹️این رمان ِ در سال ۱۳۳۷ چاپ شده؛ اما یکی از دغدغه‌های او که در رمان کاملا مشخص است، ماجرای کودتای ۲۸ مرداد است. درواقع این رمان تصویر واضحی از وضع تعلیم و تربیت در سال‌های بعد از کودتای ۲۸ مرداد ارائه می‌دهد. 👈اگر مایلید درباره آثار جلال بیشتر بدانید، می‌توانید یادداشتم را از اینجا و با مِهر مطالعه کنید. https://eitaa.com/ketabann کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🍀بعضی را گشایش بُوَد در رفتن، بعضی را گشایش بُوَد در آمدن. هشدار و نیکو ببین که این گشایش تو در رفتن است یا در آمدن؟ ✍ مقالات شمس تبریزی https://eitaa.com/ketabann کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🍀 و من چرا از شهرها و سرزمین‌ها حرف می‌زنم؟ تو شهرِ منی! چهره‌ات وطنِ من است. صدایت وطنِ من است. https://eitaa.com/ketabann کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🍀 همیشه از شوق و علاقه‌ای که مردم به دیدنِ اشخاص مشهور دارند، متعجب و متحیر شده‌ام. اینکه شناختن اشخاص مشهور را افتخار و سربلندی بدانی و به دوستانت بگویی حضوراً آن‌ها را دیده‌ای فقط ثابت می‌کند که خودِ تو، آدم کوچکی هستی. 📚 جمع‌بندی ✍ سامرست موآم https://eitaa.com/ketabann کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
☘️مامان داشت فرار می‌کرد، داشت از زخم زبان همسایه‌ها، زن‌های آجرپزی، ناهید، آقاجون و حتی خودش فرار می‌کرد. نمی‌خواست بنشیند و فکر کند، سنگ‌هایش را با خودش وا بکند و مثلا دست ناهید را بگیرد و از زندگی‌اش پرت کند بیرون یا خودش جل‌وپلاسش را جمع کند و برود پی کارش. حتی نمی‌خواست به روی آقاجون بیاورد. سرش را فرو می‌کرد توی چرخش و هی می‌دوخت... مامان قوز می‌کرد پشت چرخ و چشم می‌دوخت به سوزن. انگار جزئی از چرخ بود. فصل توت‌های سفید| صفحه ۴۵| سیده عذرا موسوی https://eitaa.com/ketabann کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
☘️از پشت تریبون دلم عشق چنین گفت: معشوق تو زیباست، قشنگ است، ملیح است اعضای وجودم همه فریاد کشیدند: احسنت! صحیح است، صحیح است، صحیح است ✍️ملک‌الشعرای بهار https://eitaa.com/ketabann کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
☘️در زندگی هرکس یک جا هست که از آن بازگشتی در کار نیست. و در موارد نادری نقطه‌ای است که نمی‌شود از آن پیشتر رفت. وقتی به این نقطه برسیم، تنها کاری که می‌توانیم بکنیم این است که این نکته را در آرامش بپذیریم. دلیل بقای ما همین است. 📚 کافکا در کرانه ✍️ https://eitaa.com/ketabann کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🍀بعضی وقت‌ها حرف نزدن هیچ نوع زحمت و سختی ندارد. اما گاهی وقت‌ها، فشار و دردش از بلند کردن پیانو هم بیشتر است. 📚 ✍استیو تولتز https://eitaa.com/ketabann کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🌻همه چیز را رها کن، به جز دلی که برای خوشحال کردنت، دست به هر کاری می‌زند. https://eitaa.com/ketabann کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
ایستاده بودند به نماز جماعت‌. از میانه‌های نماز، محمد(ص) تندتر خواند و نماز را زودتر تمام کرد. پرسیدند: "پس چرا با عجله؟" گفت: "مگر صدای گریه‌ی بچه را نمی‌شنیدید؟ حتما مادرش با ما جماعت می‌خوانده که کسی بچه را آرام نمی‌کرد." آفتاب آخرین| صفحه ۸۱| مهدی قزلی برش‌هایی کوتاه از زندگی و زمانه حضرت محمد(ص) https://eitaa.com/ketabann کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
🍀باقی‌مانده‌های نهروان بودند. نه امام را قبول داشتند و نه معاویه را. می‌گفتند: «علی مشرک بود، حسن هم پسر علی.» از امام خواستند توبه کند و بر پدرش لعنت بفرستد. آمده بودند برای کشتن معاویه. امام که صلح کرد نیزه زدند به پایش. از زیر پایش جانماز کشیدند و از روی دوشش عبا. گفتند: «حسن هم کافر شد. مثل پدرش.» آفتاب غریب| صفحه ۸۹| مریم کریمی برش‌هایی از زندگی و زمانه امام حسن(ع) https://eitaa.com/ketabann کتابان؛ حامی کتاب و کلمه