ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر مَنِ مِسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رِند است
نه در میخانه کین خَمّار، خام است
میان مسجد و میخانه راهی است
بجویید ای عزیزان کین کدام است
به میخانه اِمامی مَست خُفته است
نمیدانم که آن بُت را چه نام است
مَرا کعبهِ خَرابات است امروز
حریفم قاضی و ساقی اِمام است
برو عطار کو خود میشناسد
که سَروَرْ کیست، سَرگردان کدام است
اگر حسی به من داری ، نجاتم ده ازین غصه
نجاتم ده که میمیرم برای دیگری باشی . . !
کاشکی حتّی مرا از روی رودربایستی
نصفِ آنقدری که من میخواهمت، میخواستی
با دروغی دلخوشم کن، من به این هم راضیام
عشق میگوید کسی خیری ندید از راستی!
من نمیدانم چه بر حالِ دلِ آیینه رفت
روبهرویش آنزمان خود را که میآراستی
خواستی فرقِ زمین و آسمان روشن شود
چون کنارت آمدم، از پیش من برخاستی
بغض جای حرف را هرگز نمیگیرد، ولی
کاش قدری مهربان بودی، مرا میخواستی...
سید مهدیطباطبایی
غافلی از حالِ دل، ترسم که این ویرانه را،
دیگران بی صاحب انگارند و تعمیرش کنند..
هدایت شده از رندان پارسا
هرکس میانِ گریه به دلداریام شتافت
نامِ تو را که برد، دوچندان گریستم
- انسیه آرزومندی