اگر حسی به من داری ، نجاتم ده ازین غصه
نجاتم ده که میمیرم برای دیگری باشی . . !
کاشکی حتّی مرا از روی رودربایستی
نصفِ آنقدری که من میخواهمت، میخواستی
با دروغی دلخوشم کن، من به این هم راضیام
عشق میگوید کسی خیری ندید از راستی!
من نمیدانم چه بر حالِ دلِ آیینه رفت
روبهرویش آنزمان خود را که میآراستی
خواستی فرقِ زمین و آسمان روشن شود
چون کنارت آمدم، از پیش من برخاستی
بغض جای حرف را هرگز نمیگیرد، ولی
کاش قدری مهربان بودی، مرا میخواستی...
سید مهدیطباطبایی
غافلی از حالِ دل، ترسم که این ویرانه را،
دیگران بی صاحب انگارند و تعمیرش کنند..
هدایت شده از رندان پارسا
هرکس میانِ گریه به دلداریام شتافت
نامِ تو را که برد، دوچندان گریستم
- انسیه آرزومندی
هم از «در» رویگردانم هم از «دیوار» میترسم!
هم از «آسودگی سیرم هم از «آزار» میترسم!
کسی با این تعارض روبرو بوده است غیر از من؟! ؛
که از «دوری» دلم تنگ است و از «دیدار» میترسم!
خودم اصلا نمیدانم چرا چندیست حتی از
مسیر بین «منزل» تا «محل کار میترسم
من از هر شکلی از خالی شدن خالی شدنهای
خیابان ،خانه، ماشین، پاکت سیگار میترسم
من از این شعرهای سرکش ام مثل خدایی که -
به دست بندگان خود شود انکار میترسم
کمی من راه بخواه اما برای مدتی بسیار
که من از هرکه میخواهد مرا بسیار می ترسم
کتاب، ادبیات، شعر