✌#دهمین_کتاب
🍃هوالعزیز🍃
آنقدر میرود تا به حرم برسد، دلش گرفته؛ دلش به اندازه تمام دنیا گرفته است.
هیچ چیز هم در دنیا نمی تواند مانند زار زدن در ایوان طلا حالش را به جا بیاورد.
هیچ چیز به اندازه گره زدن انگشتان بر گره مشبک های ضریح نمی تواند آرامش کند.
هیچ چیز به اندازه به سر کشیدن چادر سپید و نقطه ای در میان ردیف های نماز زنان شدن، نمی تواند از شدت فشاری که روی قلبش سنگینی می کند، بکاهد.
سبک می شود؛ مانند پرهای همه ی کبوتر هایی که از بالای سرش پر می کشند و روی گنبد طلایی سقاخانه می نشینند...
🌱یک رمان خییلی عالی و جذاب در مورد دختری که با خودش عهد کرده فقط با یک جانباز ازدواج کنه...
وقتی به سیدرضا دل ❤میبنده، آخرش وقتی کنارش میشینه و سیدرضا بازم مثل همیشه به سقف زل زده، حرف دلشو میزنه...
اما سیدرضا...
حتما بیاید به امانت بگیرید و بخونید، به شدت پیشنهاد میشه😊
@Horre_Shohada69
#کتابخونه_زینبیون
#ما_ملت_امام_حسینیم
#دخیل_عشق
#عاشقانه_های_مذهبی
@ketabkhoone_zeinabioon
✌#یازدهمین_کتاب
🍃بسم رب الشهدا🍃
از ابتدای جوانی و از زمانی که خودم را شناختم، به #حق_الناس و #بیت_المال بسیار اهمیت میدادم.
پدرم خیلی به من توصیه میکرد که مراقب بیت المال باش...
مبادا خودت را گرفتار کنی. از طرفی من پای منبرها و مسجد بزرگ شدم و مرتب این مطالب را می شنیدم.
لذا وقتی در سپاه مشغول به کار شدم، سعی می کردم در ساعاتی که در محل کار حضور دارم، به کار شخصی مشغول نشوم.
اگر در طی روز کار شخصی داشتم و یا تماس تلفنی شخصی داشتم، به همان میزان و کمی بیشتر، اضافه کاری بدون حقوق انجام میدادم که مشکلی ایجاد نشود.
با خودم میگفتم: حقوق کمتر ببرم و حلال باشد خیلی بهتر است.😊
《این یک کتاب متفاوته که تا الان خیلیارو عوض کرده یا دیدگاه خیلی از مردمو نسبت به چیزای زیادی عوض کرده...》
حتما حتما این کتاب رو بخونید و همیشه توی کارای مختلفتون ازش استفاده کنید...
@Horre_Shohada69
#کتابخونه_زینبیون
#ما_ملت_امام_حسینیم
#سه_دقیقه_در_قیامت
@ketabkhoone_zeinabioon
✌#دوازدهمین_کتاب
🍃بسم رب الشهدا🍃
فردای آن روز درحالی که با اضطراب جلوی تلویزیون راه میرفتم و یک چشمم به صفحه ی روشن بود و یک چشمم به عقربه های ساعت😔،شنیدم: حمله ی نظامی از سوی امریکا منتفی است.
و در پانویس برنامه ی شبکه ی خبر آمد: تهدید سردار سلیمانی✌، فرمانده ی سپاه قدس علیه امریکا:《 هرکدام از شما که می آیید، تابوت خودتان راهم بیاورید.》
خبر رسید همه ی آن هایی که همراه تو به سوریه رفته بودند، برگشتند. همه برگشتند غیرازتو...
پس کجا بودی آقا مصطفی؟😔
گفته بودم حامله ام و اصلا حالم خوب نیست، حتی امکان بستری شدنم هست، اما بی خیال اونها رفته بودی...
نزدیک چهل روز از رفتنت می گذشت...
🌱کتابی که خیلی خیلی قشنگه و خوندنش خیلی پیشنهاد میشه،
زندگی آقا#سید_ابراهیم از زبون خانومشون که خیلی توی روزای نبودن ایشون سختی کشیده...
حتما حتما بخونید
@Horre_Shohada69
#کتابخونه_زینبیون
#ما_ملت_امام_حسینیم
#اسم_تو_مصطفاست
#شهید_مصطفی_صدرزاده
#سید_ابراهیم
#شهید_تاسوعا
@ketabkhoone_zeinabioon
✌#سیزدهمین_کتاب
🍃بسم رب الشهدا🍃
وقتی خیال سید مصطفی راحت شد که مادر سراغ کار هایش رفته ،برگه دومی را از لای کتابش بیرون کشیدوبه آقا سید گفت:《
رضایت نامه دوم.امضامی کنی؟》
آقا سید لبخندی زد 😊وگفت:《ای کلک.فکرشو می کردی مامان بیاد نه؟》🤨
سید مصطفی لبخندی زد وبه امضایی که آقا سید پای برگه می انداخت،نگاه کرد وگفت:《
به مامان نگو.باشه؟》آقا سید نگاهی به چهره خندان پسرش انداخت وگفت:《حالا که امضا کردم وخیالت راحت شد،بگو چرا آن قدر اصرار داری بری؟برو دانشگاه.درس بخون.
الآن مملکت ما به آدم های تحصیل کرده بیشتر احتیاج داره.
جنگ حالا حالاها هست.》چهره سید مصطفی جدی ولحنش جدی تر شد.
نگاهی به چشمان آرام پدر انداخت و گفت:《شاید جنگ حالا حالاها تموم نشه،اما ممکنه من عوض بشم.هیچ تضمینی نیست که پنج سال دیگه،دوسال دیگه که درس من تموم شد اون موقع هم همین آدم باشم...》
《یه کتاب عالی در مورد شهیدی که،از جوون ترین شهدای مدافع حرم که باکلی اصرار خانوادشو راضی می کنه وراهی سوریه میشه...》
خوندنش به شدت پیشنهاد میشه 😊
@Horre_Shohada69
#کتابخونه_زینبیون
#ما_ملت_امام_حسینیم
#بیست_سال_و_سه_روز
#شهید_سیدمصطفی_موسوی
@ketatabkhoone_zeinabioon
✌#چهاردهمین_کتاب
🍃بسم رب الشهدا🍃
...وقتی شنیدم که شاه چه بلاهایی سر خانواده ی رضایی آورده بود و ساواک چطور مخالفان شاه را شکنجه کرده بود، تمام وجودم نفرت شد...
از بچگی که کربلا رفته بودم و گودال قتلگاه را دیده بودم، همیشه پیش خودم می گفتم اگر من زمان امام حسین(ع) زنده بودم، حتما امام حسین(ع) و زینب(س) را یاری می کردم و هیچ وقت پیش یزید که طلا و جواهر داشت و همه را با پول می خرید، نمی رفتم.
با شروع انقلاب، فرصتی پیش آمد که من و بچه هایم به صف امام حسین(ع) بپیوندم...
《از خاطره های زیبا و دوست داشتنی مادر شهیده ی بزرگوارمون #زینب_کمایی که مطمئنم همه ی شمارو به تحسین وا میداره😊》
حتما حتما حداقل یکبار این کتاب رو بخونید و لذت ببرید🌸🍃
@Horre_Shohada69
#کتابخونه_زینبیون
#ما_ملت_امام_حسینیم
#راز_درخت_کاج
#شهیده_زینب_کمایی
@ketabkhoone_zeinabioon
✌#پانزدهمین_کتاب
🍃بسم رب الشهدا🍃
از تیپش خوشم نمیومد😐
دانشگاه را با خط مقدم جبهه اشتباه گرفته بود🤦♀
شلوار شش جیب پلنگی گشاد می پوشید با پیراهن بلند یقه گرد سه دکمه و آستین بدون مچ که می انداخت روش شلوار.
در فصل سرما🌨 با اورکت سپاهی اش تابلو بود.
یک کیف برزنتی کوله مانند، یک وری می انداخت روش شانه اش.
شبیه موقع اعزام رزمنده های زمان جنگ وقتی راه می رفت، کفش هایش را روی زمین می کشید...😅
ابایی هم نداشت در دانشگاه سرش را با چفیه ببندد.🙄
از وقتی پایم به بسیج دانشگاه باز شد، بیشتر می دیدمش.
به دوستانم می گفتم: این یارو انگار با ماشین زمان رفته وسط دهه ی شصت پیاده شده و همون جا مونده!
《قصه ی دلبری، دلبری میکنه❤
روایت متفاوتی از همسر شهید #محمدحسین_محمدخانی (عمارحلب)، از همون زمونا که همسرشون ازشون بدشون میومده😂 تا وقتی که عاشقونه باهم زندگی میکنن》
خوندنش رو خیلی پیشنهاد میکنم.
یعنی عاااالیییههههه❤️
@Horre_Shohada69
#کتابخونه_زینبیون
#ما_ملت_امام_حسینیم
#قصه_دلبری
#شهید_محمدحسین_محمدخانی
#عمار_حلب
#عاشقانه_های_مذهبی
@ketabkhoone_zeinabioon
✌#شانزدهمین_کتاب
🍃بسم الله الرحمن الرحیم🍃
عزیز نیز نشست و به چهره ی مردی که اکنون موهای سر و صورتش سفید شده بود، خیره شد:
_خیرباشه برادر عزیز!
_میخوام در مورد مامور شماره ی۳۱۳ با شما صحبت کنم.
_مامور ۳۱۳؟
عزیز به طرف کمد رفت و پرونده جوان را در دست گرفت و گفت:
_رافت الهجان.
_اوه...بله!
هنگامی که محسن و عزیز آن ساختمانی را که در میان مزارع بود ترک کردند، ساعت، دو و نین بعدازنیمه شب بود.
گفت و گویشان ساعت ها طول کشید و محسن با تفصیل، داستانش را با عزیز جبالی در میان گذاشت.
عزیز با اصرار و پافشاری سوال میکرد و و محسن با گشاده رویی پاسخ می داد...
《 داستان های واقعی و هیجان انگیز و پر ماجرا😯 از نفوذ اطلاعاتی در سیستم اطلاعاتی رژیم صهیونیستی👍
خوندنش رو از دست ندید که مطمئنم از خوندنش لذت می برید...✌
@Horre_Shohada69
#کتابخونه_زینبیون
#ما_ملت_امام_حسینیم
#نفوذ_در_موساد
#داستان_های_هیجان_انگیز
@ketabkhoone_zeinabioon
✌#هفدهمین_کتاب
🍃بسم الله الرحمن الرحیم🍃
اولین پاسخی که به دعوت الحضرمی داده می شود، کوبنده و دور از انتظار اوست:[خدا رسوا و زشت گرداند آن چیزی که برای ما آورده ای!
چیزی آورده ای که دو رفیقت طلحه و زبیر آوردند و آن جنگ خانمان سوز را شعله ور ساختند.
ما با علی بیعت کرده ایم و بر بیعت خود استوار هستیم و انتقام خون عثمان را که دیگر شعاری نخ نما شده است نمی خواهیم.]
مردی از داخل جمعیت فریاد می زند:[ خاموش باش مردک، اگر لازم باشد ما بیعت هایمان را باعلی می شکنیم.]...
《رمانی جذاب و خوندنی به نام #قدیس که ارزش داره حداقل یک بارهم که شده خوندنش رو امتحان کنید😊
پس از دستش ندید و سریع برای امانت گرفتنش تشریف بیارید به این آیدی🌱
@Horre_Shohada69
#کتابخونه_زینبیون
#ما_ملت_امام_حسینیم
#قدیس
#رمان_جذاب
#رمان
@ketabkhoone_zeinabioon
✌#هجدهمین_کتاب
🍃بسم الله الرحمن الرحیم🍃
مزه پرانی سر کلاس و شوخی با استاد عادتش شده بود...
روزی نبود که به دفتر استاد نرود.
مِن باب خودشیرینی، برای استاد کادوی تولد🎁 می گرفت.
وقت و بی وقت به استاد پیامک میزد.
کم کم همه به او و رابطه اش با استاد شک کرده بودند.
فکر می کرد اینطوری نمره ی پایان ترمش تضمین است ولی بهای این نمره به اندازه ی انگشت نما شدن در دانشکده بود...
پایان ترم به هدفش رسید و نمره ی خوبی گرفت.
ترم تمام شد اما حرف و حدیث ها تمام نشد.
نگاه ها بدجور رویش سنگینی می کرد...
《کتابی پر از داستانک های پرماجرا از دانشجویی که برامون از دوران دانشجویی و هم کلاسی هاش میگه
خیلی جذاب و پرماجراست.
به دخترخانوما پیشنهاد میکنم حتما بخونید و لذت ببرید😊
@Horre_Shohada69
#کتابخونه_زینبیون
#ما_ملت_امام_حسینیم
#دخترانه_های_درگوشی
#داستانک_های_جذاب
@ketabkhoone_zeinabioon
✌#نوزدهمین_کتاب
🍃بسم الله الرحمن الرحیم🍃
...اگر نادرست باشم و جاسوس شاه و اسرائیل و سیا باشم که کار تو به حقه.
جای تردید نیست.
و اگر درست باشم و کار تو به ناحق باشه، من بهت قول میدم که ازت بگذرم و روز قیامت هیچ شکایتی ازت نداشته باشم. پس کارتو بکن...😔
_شماهم اگه بگذرید، خدا که نمیگذره!
+بله البته همینطوره. خدا از افراد مومن دفاع می کنه و نسبت به اونها غیرت می ورزه.
ولی اگر تو به اون حرف هایی که در موردمن گفتی باور داری، دیگه تردید نکن...
_آخه باور ندارم...
_آخه دوستون دارم...
با دلم💔 نمیدونم چکار کنم!!
دلم میگه شما از فرشته هم پاک تر و آسمونی ترین...
《 رمانی بسیار جذاب و پرماجرا که همه ی جنبه های هیجانی😲
ماجراجویی🤠 عاطفی😍 و کلی چیزای دیگه رو تو خودش داره》
حتما پیشنهاد میشه😊
@Horre_Shohada69
#کتابخونه_زینبیون
#ما_ملت_امام_حسینیم
#مرد_رویاها
#رمان
#رمان_جذاب
@ketabkhoone_zeinabioon
✌#بیستمین_کتاب
🍃بسم الله الرحمن الرحیم🍃
_غلطو اون کرده که اومده سراغ تو و حرف مفت زده.😡
بعدم زندگی خودمه میخوام به گند بکشمش🙄
من مرده ی این مدل استدلال ها هستم.
همه ادعا دارند که زندگی خودشان است؛ اما به مشکل که می خورند کل اجتماع و مسئولین را به نقد می کشند😐.
👈انفرادی میخورند👉،
👈اجتماعی توقع می کنند.👉
بالاخره صدای آرش هم بلند شد.
_باشه...باشه! زندگی خودت.
پس چرا دختر مردم رو کشیدی وسط این لجن زار؟
اینا آدمن آریا!
_به من چه؟ مگه من گفتم. خودش خواست!
و خدا عقل را آفرید😐
《رمانی به شدت جذاب که خیلی از خوندنش کیف می کنید😁
پس حتما امتحانش کنید
طعمی جدید🙄
@Horre_Shohada69
#کتابخونه_زینبیون
#ما_ملت_امام_حسینیم
#اپلای
#رمان
#رمان_جذاب
@ketabkhoone_zeinabioon
✌#بیست_و_یکمین_کتاب
🍃بسم الله الرحمن الرحیم🍃
نغمه دچار تاب و تبی شد که فکرش را هم نمی کرد.
با اینکه روبیک در تهران نبود، اما انگار صدای پیانواَش را می شنید.
جزر و مد دریای دلش🌊 شدت یافت.
تنها بود...
و دلیلی نداشت که مدّش را تبدیل به جزر کند.
مدّ زیادتر شد و قلبش را بیشتر فشرد، بالاتر آمد و راه گلویش را بست.
بالا تر آمد و دریای دلش تبدیل به اشکی شد و در چشمش حلقه زد.😢
حس عجیبی داشت.
خودش هم نمی دانست چه بر سرش آمده است که هم می ترسید و هم خوشحال بود.
هم داغ شده بود و هم می لرزید...
《رمانی بسیار احساسی و دل نشین که همه ازش خوششون میاد و خیلی طرفدار داشته😁
حتما امتحانش کنید، عالیه...
@Horre_Shohada69
#کتابخونه_زینبیون
#ما_ملت_امام_حسینیم
#آقای_سلیمانی_میشود_من_بخوابم؟
#رمان
#رمان_جذاب
@ketabkhoone_zeinabioon