کمیته مرکزی خادمین شهدا سپاه و بسیج
ای روشنای خانه امید، ای شهید ای معنی حماسه جاوید، ای شهید چشم ستارگان فلک از تو روشن است ای برتر از
🌼🍃🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸
🌺🍃🌸
🍃🌸
🌸
همسر #شهيد_سید_مجتبی_هاشمی:
فرودگاه مهرآباد كه بمباران شد، #سيد يك ساك برداشت و رفت جنوب كه 9 ماه از او بي خبر بوديم. بعد از 9 ماه در حالي كه دستش مجروح شده بود، با ريشها و موهاي بلند و ژوليده به خانه برگشت.....
.
در آن ايام #شهيد_هاشمي با كمترين امكانات موجود و نيروهاي بي تجربه و آموزش نديده اي كه در اختيار داشت،
علي رغم كارشكني هاي دولت وقت و عدم پشتيباني مناسب، مقاومت جانانه اي در برابر متجاوزين انجام داد....
این #شهید_بزرگوار سرانجام در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۶۴ در خیابان وحدت اسلامی (شاپور سابق)، تهران توسط اعضای سازمان مجاهدین خلق مورد سوء قصد و ترور قرار گرفت و به #شهادت رسیدند......
@khademinekoolebar
کمیته مرکزی خادمین شهدا سپاه و بسیج
ای روشنای خانه امید، ای شهید ای معنی حماسه جاوید، ای شهید چشم ستارگان فلک از تو روشن است ای برتر از
🌼🍃🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸
🌺🍃🌸
🍃🌸
🌸
درد و رنج مردم اذیتش میڪرد.....
هرگز بی تفاوت نبود همیشه درحال جهیزیه دادن به یڪ خانواده بود مخصوصاً دخـــــتران #شــــــــهدا...
به فقرا و مستمندان میرسید، به سـاخت مسجد ڪمڪ میڪرد، برای بچه های بی سرپرست مڪانی رو درست ڪرده بود ڪه مدتها بعد از #شهادتش،ڪسی خبر نداشت....
اگرمیخواست پولشو جمع ڪنه یکی از ثرومتندترین افراد میشد؛ ولی همین ڪه #انقلاب شد، مغـازه اش را ڪرد تعاونی وحــدت اسلامـی از جیبش میگذاشت تا اجناس ارزانتر به دست مردم برسد...
روحمان با یادش شاد......
@khademinekoolebar
کمیته مرکزی خادمین شهدا سپاه و بسیج
ای روشنای خانه امید، ای شهید ای معنی حماسه جاوید، ای شهید چشم ستارگان فلک از تو روشن است ای برتر از
🌼🍃🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸
🌺🍃🌸
🍃🌸
🌸
ای جوانان.....
ای پسران و دختران عزیزم.....
ای نور دیدگانم.....
ما در سنگر جبهه حق علیه باطل، پشت دشمنان را شکستیم و برای آرامش شما چه شب ها که نخوابیدیم.....
ما از شما دفاع کردیم......
ما از ناموسمان دفاع کردیم.....
میدانید که چه برادرانی را از دست دادهاید؟
میدانید چه خواهرانی را از دست دادید؟
میدانم که میدانید غنچههای نشکفتهای را به زیر تانکهای بعثیون فرستادیم، تا شما در آرامش به سر ببرید....
تا هیچ ابر قدرتی نتواند نگاهی چپ به شما بکند.....
من و تمام سربازان جان بر کف #امام، به فدای یک تار موی شما.....
بدانید که تا ما در سنگر نبرد هستیم، هیچ نامردی نمیتواند از شما حتی یک قطره #اشک بگیرد.....
یادداشتی از شهید #سید_مجتبی_هاشمی فرمانده گروه #فدائیان_اسلام
@khademinekoolebar
کمیته مرکزی خادمین شهدا سپاه و بسیج
ای روشنای خانه امید، ای شهید ای معنی حماسه جاوید، ای شهید چشم ستارگان فلک از تو روشن است ای برتر از
🌼🍃🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸
🌺🍃🌸
🍃🌸
🌸
✨تدبیر آسید مجتبی
عراقی ها با همه ی تجهیزات آمده بودند سمت نخلستان های خرمشهر، ما بچه های فدایان اسلام با ام۱ و ژ۳ که مهمات کمی هم داشتیم، در یک طرف نخلستان...
آقاسید " #شهید_سید_مجتبی_هاشمی" گفت: شب یک تراکتور یا لودر بیارید نخلستان! گفتم برای چی اقاسید؟آقا گفتند بیارید متوجه می شوید...
شب اقاسید لودر را روشن کرد و به شخم زدن زمین مشغول شدند، صدای که از لودر می آمد باعث شد عراقی ها فکر کنند تانک های ایرانی به سمت آن ها در حرکت هست و به همین علت فرار کردند...
عراقی ها تا بیابان های ذولفقاریه عقب نشینی کرده بودند، صبح با آقاسید رفتیم ببینیم تا کجا عراقی ها عقب نشینی کرده بودند.
در بیابان ذولفقاریه دیدیم که تعداد زیادی قوطی کنسرو افتاده روی زمین...
گفتیم مگه اینها چند روز مانده بودند که این قدر کنسرو خوردند؟
از طرفی یکی از بچه ها سنگی پرتاب کرد سمت قوطی ها و ناگهان صدای انفجاری امد از قوطی کنسرو ها...
عراقی ها از ترس شان کل شب را با استفاده از مین های مصری که شبیه کنسرو بود زمین را مین گذاری کرده بودند.
عراقی ها با داشتن کلی مهمات و تجهیزات پا به فرار گذاشتن و ما با توکل به خدا و اقاسید با هیچ، موفق به شکست آن ها شدیم...
منبع: کتاب آقاسید مجتبی،ص۳۶
@khademinekoolebar
کمیته مرکزی خادمین شهدا سپاه و بسیج
ای روشنای خانه امید، ای شهید ای معنی حماسه جاوید، ای شهید چشم ستارگان فلک از تو روشن است ای برتر از
🌼🍃🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸
🌺🍃🌸
🍃🌸
🌸
✨پدر و مادر
همسر#شهید_سید_مجتبی_هاشمی:
اوایل ازدواجمان برای خرید با #شهید هاشمی به بازارچه رفتیم.
در بین راه با پدر ومادر ایشان برخورد کردیم که من با صحنه ای جالب روبرو شدم....
ایشان به محض اینکه پدر ومادرش را دید درنهایت تواضع و فروتنی خم شد و بر روی زمین زانو زد و پاهای پدر ومادرش را بوسید.....
این صحنه برای من بسیار دیدنی بود.
#سید_مجتبی در حالیکه دارای قامت رشید و هیکل تنومندی بود درمقابل پدر ومادرش خاضع و فروتن بود واحترام آنان را در حدبالایی نگه میداشت.....
روحمان با یادش شاد....
@khademinekoolebar
کمیته مرکزی خادمین شهدا سپاه و بسیج
ای روشنای خانه امید، ای شهید ای معنی حماسه جاوید، ای شهید چشم ستارگان فلک از تو روشن است ای برتر از
🌼🍃🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸
🌺🍃🌸
🍃🌸
🌸
#امام_خمینی(ره):
این وصیت نامه هایی که این عزیزان می نویسند مطالعه کنید، پنجاه سال عبادت کردید و خدا قبول کند ،یک روز هم یکی از این وصیت نامه ها رو بگیرید و مطالعه کنید و فکر کنید....
🇮🇷🌹🇮🇷🌹 🇮🇷 🌹🇮🇷🌹🇮🇷
قسمتی از وصیت نامه #شهید بزرگوار #سید_مجتبی_هاشمی را در ادامه می خوانیم:
امیدوارم که خداوند گناهانم را مورد بخشش قرار دهد.
از کلیه کسانی که به طریقی دینی به آنها دارم طلب مغفرت می کنم، خواهش می کنم مرا ببخشید تا خدای مهربان هم شما را ببخشد.
کسانی که به من دینی دارند، همه آنها را می بخشم، امید که خدای قادر متعال همه آنها را بیامرزد.
از پدر و مادر عزیزم حلالیت می طلبم و همسر و فرزندانم را به شما می سپارم، امید که آنان را در جهت دین مبین اسلام به رهبری امام تشویق کنید.
از همسر و فرزندانم که نتوانستم بیش از این وسیله آسایششان را فراهم نمایم، طلب بخشش می کنم. از خواهران و برادرانم حلالیت می طلبم.
توصیه من به شما عزیزان این است که خدا را فراموش نکنید.
@khademinekoolebar
هدایت شده از کمیته مرکزی خادمین شهدا سپاه و بسیج
حدادیان.mp3
7.48M
🎙بشنوید....
🍂🍁🍂 #زیارت_عاشورا
#حدادیان
دعا برای #فرج #منتقم_ثارالله؛ شادی روح مطهر #شهدا و #امام_الشهدا ؛ سلامتی #امام_خامنه_ای و #خادمین_شهدا را فراموش نکنیم....
@khademinekoolebar
#حدیث_روز
قال الامام الحسين عليه السلام :
أَهْلَكَ النّاسَ إثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ، وَطَلَبُ الْفَخْرِ.
حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمودند:
دو چیز مردم را هلاک و بیچاره گردانده است:
یكى ترس از این كه مبادا در آینده فقیر و نیازمند دیگران گردند. و دیگرى فخر كردن و مباهات بر دیگران است.
بحارالأنوار: ج 75، ص 54، ح 96
@khademinekoolebar
کمیته مرکزی خادمین شهدا سپاه و بسیج
ای روشنای خانه امید، ای شهید ای معنی حماسه جاوید، ای شهید چشم ستارگان فلک از تو روشن است ای برتر از
🌼🌺🍃🍂✨
🌺🍃🍂✨
🍃🍂✨
🍂✨
✨
#شهید_مدافع_حرم_مصطفی_صدرزاده:
من به جنگیدن افراد در میدان نگاه می کنم نه اینکه چند روز است به #جبهه آمده، اینکه دوره یک آمده باشد یا سی برایم فرقی نمیکند....
نمونه اش همین #ابوعلی که من نبرد و توانایی او را در نبرد با دشمن دیدم و به او مسئولیت دادم در حالی که دوره 38 آمده است.....
🇮🇷🌹🇮🇷🌹 🇮🇷 🌹🇮🇷🌹🇮🇷
عرض ادب و احترام به ساحت مقدس حضرت #سید_الشهداء علیه السلام و تسلیت به امام زمان حضرت #حجت_ابن_الحسن "عجل الله تعالی فرجه الشریف" در بیست ودومین روز #محرم ؛ همراه و همنوا با #شهيدمدافع_حرم_مرتضی_عطایی " #ابوعلی"
@khademinekoolebar
کمیته مرکزی خادمین شهدا سپاه و بسیج
ای روشنای خانه امید، ای شهید ای معنی حماسه جاوید، ای شهید چشم ستارگان فلک از تو روشن است ای برتر از
🌼🍃🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸
🌺🍃🌸
🍃🌸
🌸
✨✨ سیندرلای بابامرتضی
خاطرات دختر #شهید_مرتضی_عطایی " #ابوعلی "؛ قسمت اول:
اگر بخواهم به دورترها فکر کنم، یاد #کربلا میافتم و روزهایی که همراه بابا و کلی از فامیل در عراق میگذراندیم....
یاد #کاظمین میافتم و شبهایی که پر بود از شادی و خوشی....
بابا عربیاش خوب بود. هر از گاهی اتوبوس میگرفت و پاسپورتها را جمع میکرد و همگی راهی #کربلا میشدیم.
سالی که به سن تکلیف میرسیدم، تاریخ قمری تولدم افتاده بود درست شبی که میرسیدیم #کاظمین....
مامان و بابا از مشهد برایم بستههای شکلات آماده کرده بودند و در آنها کاغذهای رنگی گذاشته بودند و رویش یک حدیث نوشته بودند و زیرش هم نوشته بودند #جشن_تکلیف_نفیسه_جون....
همان شب، شکلاتها را خودمان بردیم حرم.
نیروهای بازرسی حرم اجازه نمیدادند آنها را داخل ببریم. بابا به عربی برایشان داستان را گفت. خیلی خوشحال شدند و ما را بردند دفتر حرم و اسم مرا در سیستم آنجا ثبت کردند. بعد هم یک شیشه از آب سرداب اصلی حرم #امام_موسی_کاظم علیه االسلام به من هدیه دادند و یک کتاب که یادم هست تصاویرش برجسته بود.....
بعد هم به تعداد کل کاروان، بُن غذای حرم دادند به بابا تا فردایش همگی ناهار مهمان #حرمین باشیم....
@khademinekoolebar
کمیته مرکزی خادمین شهدا سپاه و بسیج
🌼🌺🍃🍂✨ 🌺🍃🍂✨ 🍃🍂✨ 🍂✨ ✨ #شهید_مدافع_حرم_مصطفی_صدرزاده: من به جنگیدن افراد در میدان نگاه می کنم نه ای
🌼🍃🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸
🌺🍃🌸
🍃🌸
🌸
✨✨ سیندرلای بابامرتضی
خاطرات دختر #شهید_مرتضی_عطایی " #ابوعلی "؛ قسمت دوم:
بابا دفعه اول که از #سوریه برگشت، برعکس چهار بار بعدش #سالم بود، اما خیلی زود فهمیدیم دیگر بابامرتضای سابق نیست....
روحیاتش عوض شده بود. باز هم میخندید، اما دیگر لطیفه تعریف نمیکرد.....
بیشتر اوقات توی خودش بود و با کوچکترین سروصدای ما، ناراحت میشد......
همیشه دوست داشت از #سوریه برایمان تعریف کند. به من میگفت:
نفیسه؛ چرا از من از #سوریه نمیپرسی؟ دوست دارم بپرسی تا برات تعریف کنم....
دفعه دوم که برگشت، #دستش #مجروح شده بود. دفعه سوم #پهلویش. دفعه چهارم #سرش و دفعه آخر هم که #شهید شد......
@khademinekoolebar