هیئت خواهران خادم الزهراسپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی_همدان
🏝 #واسطهفیوضات ائمه اطهار علیهم السلام هستند🏝 1⃣1⃣ 🏝ائمه اطهار علیهالسلام وسیله استجابت دعا میبا
🏝 #واسطهفیوضات ائمه اطهار علیهم السلام هستند🏝 2⃣1⃣
💎 ١-سلمان فارسی گوید:
شنیدم پیامبر اکرم(ص)فرمودند:
همانا خدای عزوجل می فرماید:
🌟ای بندگان من ، آیا چنین نیست که هر کس حاجتهای بزرگی از شما بخواهد، آنها را برای او بر آورده نمیسازید مگر اینکه بهوسیله محبوبترین افراد نزد شما واسطه بیاورد که آن حاجت را به گرامیداشت شفاعت کننده برای ایشان بر می آورید؟🌟
💢توجه کنید و بدانید که:
گرامی ترین و برترین مخلوق نزد من محمد و برادر او على است، و بعد از او امامانی که وسائل به سوی خدا هستند.
همانا هر کس حاجتی برایش اهمیت دارد که نفع آن را خواستار است، یا حادثه بزرگی بر او پدیدار شده که می خواهد ضرر آن از او دفع گردد ، باید که مرا به (وسیله) محمد و خاندان معصوم او بخواند که آن حاجت را برای او بر آورده می کنم، به بهترین گونه ای که اگر نزد فردی ، عزیزترین کسانش را شفیع می برید تا حاجت شما را بر آورده کند.
بحارالانوار، ج۹۲، ص ۲۴، ح۱۹، از عدة الداعی
💎 ۲-امام صادق(ع) فرمودند:
🌟هر کس به درگاه خداوند حاجتی داشته باشد باید اول با درود بر محمد و آل او آغاز کند، سپس حاجت خود را بطلبد و آنگاه با درود بر محمد و آل او دعایش را پایان برد ، خداوند گرامی تر از آن است که دو طرف را بپذیرد و وسط آن را رها کند. چون در استجابت صلوات و درود بر محمد و آل او هیچ مانعی نیست.🌟
اصول کافی ، ج ۴، ص ۳۵۲، ح۶
👌ادامهدارد....
#الّلهُـمَّعَجِّـلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج
هیئت خواهران خادم الزهراسپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی_همدان
📓رمان امنیتی رفیق #قسمت30 ‼️چهارم: بشنو سوز سخنم... .‼️ کمیل چهارزانو نشسته بود روی صندلی کمک
📓رمان امنیتی رفیق
#قسمت31
- اینطور که تو میگی، اون مرد باید همون سرتیم ترورشون باشه که چندماهه ایرانه و ما هیچ عکس و نشونیای ازش نداریم. بعیده فعلا بیرون بیاد، حداقل تا قبل انتخابات. با این حال اگه دیدی داره میره بیرون، زودتر اطلاع بده که ببینم میشه یکی رو بفرستم کمکت یا نه.
- چشم آقا.
حسین خواست از ماشین پیاده شود که کمیل پرسید:
- کجا تشریف میبرید حاجی؟
- تو بمون تو همین ماشین، راحتتری. منم با موتور برمیگردم اداره. فقط سوئیچ موتور رو بده.
کمیل سوئیچ موتور را کف دست حسین گذاشت و گفت:
- فقط مواظب خودتون باشین، این شبا خیابونا یکم شلوغه بخاطر انتخابات.
حسین با همان لبخند همیشگی گفت:
- نگران نباش پسر! من توی همین ناآرومیها بزرگ شدم!
و رفت. وقتی پشت موتور نشست، دوباره جملهای که به کمیل گفته بود را زیر لب تکرار کرد.
حسین در خفقان و آرامش قبل از طوفانِ دهه پنجاه خودش را شناخته بود، در آشوبهای دهه شصت و بحثهای ایدئولوژیک با گروههای چپ فکرش رشد کرده بود و در جبهههای جنگ و زیر آتش و خون، روحش قد کشیده بود. راستی چقدر دلش پر میزد برای دیدن دوستانش... دوستانی که شاید اگر نبودند، حسین نه خودش را میشناخت، نه فکرش رشد میکرد و نه روحش قد میکشید. دوستانی مثل وحید... مثل وحید که در همان ده، دوازده سالگی، با نهیب کودکانهاش حسین را از خواب خرگوشی بیدار کرده بود.
آن روزها کودک بودند؛ دانشآموزهایی نسبتا فقیر در مدرسهای که چندان زیبا و نوساز نبود؛ مثل سایر مدارس شهر. آن روزها تعداد مناطق محروم بیشتر از مناطق برخوردار بود! و مدرسهای که حسین در آن درس میخواند، شاید میز و نیمکتهای سالم و در و دیوار تمیز و رنگ شده نداشت، شاید سرویس بهداشتی درست و حسابی نداشت، شاید سادهترین امکانات آموزشی را نداشت؛ اما پر بود از معلمهای زن بیحجاب و بزکشده؛ انقدر تر و تمیز و اتوکشیده که هر بینندهای از دیدنشان در آن مدرسه مخروبه متحیر میشد!
آن روزها در مدرسه خوراکی میدادند و حسین هیچوقت به تنهایی کیک و آبمیوهاش را نمیخورد؛ بلکه ترجیح میداد تا عصر صبر کند تا بتواند سهمیهاش را با خواهر و برادرهایش تقسیم کند. یک روز؛ اما، وحید وقتی سهم تغذیهاش را گرفت، مقابل کلاس ایستاد و کیکش را بالا گرفت. بعد درحالی که صورتش از خشم سرخ شده بود فریاد زد: اینا رو شاه داده که ما رو گول بزنه و ما فکر کنیم آدم خوبیه؛ ولی شاه بدجنسه! پول ما رو میدزده!
همه کلاس خشکشان زده بود. کسی جرأت نداشت حتی در پستوی خانهاش چنین فکری درباره اعلیحضرت همایونی بکند؛ چه رسد به این که بخواهد جلوی چهل نفر دانشآموز این سخن را بگوید! و حالا وحید این تابو را شکسته بود. اما به این هم راضی نشد، کیک را پرت کرد داخل سطل زباله کلاس و با غیظ لگدمالش کرد. بعد هم کفش کهنهاش را از پا درآورد و به طرف تصویر شاه نشانه رفت.
ادامه دارد...
#رمان_امنیتی_رفیق
#به_قلم_فاطمه_شکیبا.
هیئت خواهران خادم الزهراسپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی_همدان
📓رمان امنیتی رفیق #قسمت31 - اینطور که تو میگی، اون مرد باید همون سرتیم ترورشون باشه که چندماهه ا
📓رمان امنیتی رفیق
#قسمت32
قاب عکس کج شد و در آستانه سقوط قرار گرفت اما نیفتاد. وحید دندانهایش را بر هم فشرد و تختهپاککن را برداشت تا با پرتاب بعدی قاب را بیندازد؛ اما قبل از این که حرکتی بکند، در کلاس با ضرب باز شد و ناظم قدم به کلاس گذاشت. حالا وحید هم مثل بقیه بچهها خشک شده بود؛ در همان حالت!
ناظم با قدمهای منظم به وحید نزدیک شد؛ انقدر آرام که حتی اتوی شلوارش بههم نخورد. همه میدانستند ناظم یک بمب ساعتیست که فقط چند ثانیه تا انفجارش مانده؛ اما نمیدانستند وحید را نجات دهند یا پناه بگیرند تا از ترکشهای این انفجار در امان بمانند؟
در چشم بههم زدنی دست ناظم بالا رفت، هوا را شکافت و دقیقا روی صورت وحید فرود آمد. وحید نتوانست تعادلش را حفظ کند و روی زمین افتاد؛ اما با سماجت و غروری که تازه در خودش یافته بود، سرش را بلند کرد و به چشمان ناظم خیره شد. غرورش حتی اجازه نداد خون گوشه لبش را پاک کند.
ناظم که منتظر بود وحید به گریه و التماس بیفتد، وقتی با خیرهسری وحید مواجه شد بیشتر به خشم آمد و یقه وحید را گرفت که بلندش کند. بعد گوش وحید را گرفت و او را دنبال خودش به حیاط کشاند. زنگ را زد تا دانشآموزان به حیاط بیایند؛ و بجز کلاس پنجمیها که همکلاسی وحید بودند و میدانستند در کلاس چه اتفاقی افتاده، سایر دانشآموزان دلیل این صف گرفتن بیهنگام را نمیفهمیدند.
ناظم دستور داد چوب و فلک را بیاورند و از آنجا به بعدش را، حسین نتوانست نگاه کند. فقط صدای ناله وحید را میشنید که میان فحشهای ناجور و آبدار ناظم گم میشد.
بعد از آن، وحید تا چند روز مدرسه نیامد و آخر کار، رحمش کردند که فقط پروندهاش را تحویل دادند تا برود پی زندگیاش و قید درس و مدرسه را بزند!
از همان روز بود که حسین هم کمکم متوجه دور و برش شد؛ متوجه فقر و محرومیت، عقبماندگی، ولنگاری و بیبند و باری... و همین باعث شد رابطه پنهانی وحید و حسین روز به روز عمیقتر شود.
وحید با این که از درس خواندن محروم شده و به شاگردی در تعمیرگاه ماشین روی آورده بود؛ اما با کمک حسین به کتاب خواندن ادامه داد. طبقه بالای خانه حسین محل خوبی بود برای این که بتوانند ساعتهای زیادی را با هم بگذرانند؛ انقدر که گاه شب را هم همانجا صبح میکردند.
پدر حسین روحانی بود و با دیدن اشتیاق حسین و وحید به مطالعه، کتابهایش را در اختیارآنها گذاشت؛ اما حسین گاه کتابهایی غیر از کتابهای پدرش را هم در دست وحید میدید. وحید؛ اما دوست نداشت درباره کتابها حرفی به حسین بزند.
ادامه دارد...
#رمان_امنیتی_رفیق
#به_قلم_فاطمه_شکیبا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
چطور فرزندانمون رو نماز خون کنیم 🤔
#تربیت_مهدوی
🖊 #علامه_حسن_زاده_آملی:
آدمي، مهمان سفره كردار خود و بهره مند از كشتزار خود است و به عبارت ديگر محشور با اعمال خود است، بلكه عين اعمال خود است.
1_1159882403.mp3
9.94M
#تلنگری #اربعین ۱
🏳 سنت پیاده روی اربعین توسط ائمه علیهمالسلام در هزار و چندصدسال قبل بنا گذاشته شده است،
▫️هدف خداوند از طراحی اربعین چیست؟
▫️ چرا آنقدر اهمیت دارد که از سال ها قبل توسط خداوند طراحی و توسط ائمه"ع" اجرا شده ؟
#Arbaeen2021
#Hussain
#استاد_شجاعی 🎤
@Ostad_Shojae
▫️اگر ما میخواهیم این کشور پیشرفت صنعتی کند، پیشرفت مادی کند، پیشرفت فرهنگی کند، رتبهی اول منطقه را همانطور که در سند چشمانداز آمده حائز شود، این در سایهی انگیزش دینی و ایمان امکانپذیر است. وقتی ایمان بود، انسان دنبال ایمان حرکت میکند و با همهی سختیها میسازد.
#کتاب_اخلاق_و_تربیت
#کتب_سیر_مطالعاتی
#کتاب_هشتم
🔴 #گاز_و_ترمز_زندگی
💠 یک ماشین هم نیاز به #ترمز دارد و هم محتاج گاز است. اگر فقط ترمز داشته باشد اصلاً حرکت نمیکند و اگر فقط #گاز داشته باشد حرکت میکند امّا هر لحظه ممکن است تصادف کرده یا در درّه سقوط کند.
💠 اگر بخواهیم در زندگی مشترک نقش گاز و ترمز را مشخص کنیم #صلابت در عقیده و پایبندی به حلال و حرام نقش ترمز را دارد و #صمیمیّت در رفتار و گفتار و خوش خلقی، نقش گاز را دارد.
💠 گاهی زن یا مرد برای امر به معروف و نهی از منکر در خانه فقط از خود #صلابت در عقیده را نشان میدهند و بعضاً با داد و بیداد و بداخلاقی نسبت به رعایت حلال و حرام با همسر خود رفتار میکنند. حتّی گاهی پس از نشان دادن صلابت و پایبندی خود به حلال و حرام با همسر خود #قهر کرده و یا رابطهشان را با همسر، #سرد میکنند.
💠 از آن طرف زن و شوهرهایی هستند که نسبت به حلال و حرام در زندگی و اعمال غیر شرعی و #گناه همسرشان، هیچ صلابت و پایبندی نشان نمیدهند و غیرت دینی ندارند گرچه در ظاهر با همسرشان خوشرفتار و #صمیمی هستند امّا این شیوه نیز بسیار خطرناک است و به تدریج و موریانهوار، پایههای زندگی را تخریب کرده و طبق وعدهی الهی باعث #سقوط زندگی در آتش و فتنههای نامحسوس میشود.
💠 شیوهی #صحیح اسلامی این است که باید اقتدار و صلابت دینی به همراه مهربانی و #صمیمیّت در رفتار باشد. یعنی هر کدام از زن و مرد باید برای همسر خود فرد #مقتدرِ_مهربان باشد.
💠اگر دینداری و صلابت در عقیده به همراه اخلاقنرم، مهربانی و خوشزبانی باشد #لذّت و آرامش را در زندگی چندین برابر خواهد کرد.
1_1149850107.mp3
11.28M
#خانواده_آسمانی ۱۱
- من، تو هستم!
- تو، من هستی!
- او، من است!
- او، تو هستی!
✦ رازِ خلقت در این چند جمله نهفته است که خداوند از آن پرده برداشته و به عنوان حقیقتِ انسان بیان کرده است.
و اما حقیقتِ این ماجرا چیست؟!
#استاد_شجاعی 🎤
#استاد_رائفی_پور
@Ostad_Shojae