eitaa logo
شادی و نکات مومنانه
65هزار دنبال‌کننده
12.9هزار عکس
26.3هزار ویدیو
329 فایل
در صورت رضایت صلوات برای #مادر_بنده و همه اموات مومنین بفرستید لطفا @Yaasnabi   @BaSELEBRTY @zendegiitv4 @menoeslami @jazabbb @shiriniyeh @mazehaa @cakekhaneh @farzandbano @T_ASHPAZE @didanii @sotikodak تبلیغات @momenaneHhh
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
▪️ ماجرای هجوم به خانه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و حوادث پس از آن 🎙 از زبان رهبر معظم انقلاب مدظله‌العالی 🏴 یا زهرا جان ادرکنی @tmersad313
8.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
السلام علیک یا فاطمه الزهرا 🌸 فاطمه همه ایمان ام آل محمد فاطمه همه قرآن یار و یاور احمد فاطمه گل پیغمبر فاطمه زهمه برتر فاطمه سوره کوثر زهرا جان مددی کن 🌺زاشک دیده غبار دل شویم که جا بگیرم به کوی دلجویم به من سیه رو اگر ببندد در به در میخانه دوباره می کوبم امید دلها نوگل طه ام ابیها زهرا منم گدایت شوم فدایت فدای نامت زهرا 🌸تا در سینه خود حب حیدر و فاطمه دارم از شب اول قبر و محشر کی واهمه دارم ؟ بنده عشقم و آزادم دل به عنایت او دادم در محشر به خدا شادم زمزمه ام یا زهرا دلم هوای مدینه را کرده مدینه ما را به گریه آورده کبوتر جانم میان هر کوچه ز پی غریبه مدینه می گرده امید دلها نوگل طه ام ابیها زهرا منم گدایت شوم فدایت فدای نامت زهرا @hal_khosh
13.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹روایت شهید سلیمانی از توسل به حضرت فاطمه(س) در شب عملیات والفجر هشت ▪️سلاح ما، توسل به (س) بود.. کانال رهبرمون❤️ باید بزرگترین کانال ایتا باشه😍👇 @khamenei_ir .┄┅┅❅🏴🍂🍃🔳🍃🍂🏴❅┅┅ @khandehpak
🏴السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَهُ الزهرا🏴 ✅ زیرهرچند کمی طولانی است اما آنقدرجالب است که به خواندنش می ارزد. 💠 به علیها سلام ( قسمت اول )💠 حضرت حجه الاسلام و السملین جناب حاج آقای رازی از مرحوم حجه الاسلام آخوند ملاّعباس سیبویه یزدی نقل می کند که فرمود: پسر عمویی به نام حاج شیخ علی داشتم که از علما و روحانیون یزد بود . یک سال آن مرحوم با چند نفر از دوستان یزدی برای تشرّف به حج به کربلا مشرّف شده و به منزل ما وارد شدند و پس از چند روز به مکّه عزیمت نمودند . من بعد از انجام مراسم حج ، انتظار مراجعت پسرعمویم را داشتم ولی مدّتها گذشت و خبری نشد . خیال کردم که از مکّه برگشته و به یزد رفته است . تا اینکه روزی در حرم مطهّر حضرت سیّدالشهداء علیه السلام به دوستان و رفقای او برخوردم و از آنان جویای احوال او شدم ولی آنها جواب صریح به من ندادند ، اصرار کردم مگر چه شده اگر فوت کرده است بگویید . گفتند: واقع قضیّه این است که روزی حاج شیخ علی به عزم طواف مستحبی و زیارت خانه خدا ، از منزل بیرون رفت و دیگر نیامد؛ ما هر چه و در باره او تجسّس و تحقیق کردیم از او خبری به دست نیاوردیم ، ماءیوس شده حرکت نمودیم و اینک اثاثیه او را با خود به یزد می بریم که به خانوداه اش تحویل دهیم . احتمال می دهیم که اهل سنّت او را هلاک کرده باشند . من از شنیدن این خبر بسیار متاءثّر شدم . تا اینکه بعد از چندسال روزی دیدم در منزل را می زنند . در را باز کردم ، دیدم پسر عمویم است . بسیار تعجّب کردم و پس از معانقه و روبوسی گفتم : فلانی کجا بودی و از کجا می آیی ؟ گفت : همین الا ن از یزد می آیم . گفتم : اینطوری که نقل کردند ، تو در مکّه گم شده بودی ، چطور از یزد می آیی ؟ گفت : پسر عمو ، دستور بده قلیان را حاضر کنند تا رفع خستگی کنم ، شرح حال خودم را برای شما خواهم گفت . بعد از صرف قلیان و استراحت ، گفت : آری روزی پس از انجام مراسم حجّ از منزل بیرون آمدم و به مسجدالحرام مشرّف شدم ، طواف کرده و نماز طواف خواندم و به منزل بازگشتم ، در راه ، مردی را با ریش تراشیده و سبیلهای بلند دیدم که با لباس افندیها ایستاده بود ، تا مرا دید قدری به صورت من نگاه کرد و بعد جلو آمد و گفت : تو شیخ علی یزدی نیستی ؟ گفتم : چرا . گفت : سلام علیکم ، اهلاً و مرحبا ، و دست به گردن من انداخت و مرا بوسید و دعوت کرد که به منزلش بروم . با آنکه وی را نمی شناختم ، با اصرار مرا به خانه خود برد و هر چه به او گفتم : شما کیستید ، من شما را به جا نمی آورم ، گفت : خواهی شناخت ، مرا فراموش کرده ای ، من از دوستان و رفقای شما هستم . خلاصه ظهر شد . خواستم بیایم ، نگذاشت . گفت : همه جای مکّه حرم است ، همین جا نماز بخوان . و برایم ناهار آورد و من هر چه گفتم رفقایم نگران و ناراحت می شوند ، گفت : چه نگرانی ؟ اینجا حرم امن خدا است . خلاصه شب شد و نگذاشت من بیابم . بعد از نماز عشا دیدم افراد مختلفی به آن منزل می آیند تا جماعتی شدند و آن شخص شروع کرد به بد گفتن و مذمت کردن شیعه ها ، . . . چنان مذمت از شیعه کردو آنها را بر علیه من تحریک نمود که همه آنها بر من خشمناک شده و بر قتل من هماهنگ شدند . گفتم : خدا می فرماید: و من دخله کان آمناً گفت : جرم شما بزرگ است و تو ماءمون نیستی . گفتم : خدا می فرماید: و ان احد من المشرکین استجارک فاجره . . . گفت : شما از مشرکین بدتر هستید ! خلاصه ، دیدم مشغول مذاکره در باره کیفیّت قتل و کشتن من هستند . به شیخ جابر گفتم : حالا که چنین است ، پس بگذار من دو رکعت نماز بخوانم . گفت : بخوان . گفتم : در اینجا ، با توطئه چینی شما برای قتل من ، حضور قلب ندارم . گفت : هر کجا می خواهی بخوان که راه فراری نیست . آمدم توی حیاط کوچک منزل ، دو رکعت نماز استغاثه به حضرت زهرا صدیقه کبری (سلام اللّه علیها) خواندم و بعد از نماز و تسبیح به سجده رفتم و چهار صد و ده مرتبه یا مولاتی یا فاطمهُ اغیثینی گفتم و التماس کردم که راضی نباشید من در این بلد غربت به دست دشمنان شما به وضع فجیع کشته شوم و اهل و عیالم در یزد چشم انتظار بمانند . ادامه درپست بعد 👇
💠 به علیها سلام ( قسمت دوم) در این حال روزنه امیدی به قلبم باز شد ، به فکرم رسید بالای بام منزل رفته خود را به کوچه بیندازم و به دست آنها کشته نشوم و شاید مولایم امیرالمؤ منین علی بن ابی طالب علیه السلام با دست یداللهی خود ، مرا بگیرد که مصدوم و زخمی نشوم . پس فوراً از پله ها بالا رفتم که نقشه خود را عملی کنم . به لب بام آمدم . بااینکه بامهای مکّه اطرافش قریب یک متر حریم و دیواری دارد که مانع سقوط اطفال و افراد است . ولی دیدم این بام اطرافش دیوار ندارد . شب مهتابی بود . نگاهی به اطراف انداختم ، دیدم گویا شهر مکّه نیست ، زیرا مکه شهری کوهستانی بوده و اطرافش محصور به کوههای ابوقبیس و حرا و نور است ، ولی اینجا فقط در جنوبش رشته کوهی نمایان است ، که شبیه به کوه طرز جان یزد است . لب بام منزل آمدم که ببینم ناصبی ها چه می کنند ؟ با کمال تعجب دیدم اینجا منزل خودم در یزد می باشد ! گفتم : عجب ! خواب می بینم ؟ ! من مکّه بودم و اینجا یزد و خانه خودم است . پس آهسته بچه ها و عیالم را که در اتاق بودند صدا زدم . آنها ترسیدند و به هم گفتند: صدای بابا می آید . عیالم به آنها می گفت : بابایتان مکّه است ، چند ماه دیگر می آید . پس آرام آنها را صدا زدم و گفتم : نترسید ، من خودم هستم ، بیایید در بام را باز کنید . بچه ها دویدند و در را باز کردند . همه مات و مبهوت بودند . گفتم : خدا را شکر نمایید که مرا به برکت توسل به حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام ) از کشته شدن نجات داد و به یک طرفه العین مرا از مکّه به یزد آورد ، سپس مشروح جریان را برای آنها نقل کردم . 📖کرامات صالحین و 📖چهره درخشان قمربنی هاشم ابوالفضل العباس ، ص 301. سلام الله علیها @hal_khosh
شادی و نکات مومنانه
کاشت ناخن در غسالخانه ی زنان پیامک اومد روگوشیم کجایی خونه ای کارت دارم فلانیم! برات زحمتی دارم میخ
کاشت ناخن مصنوعی در غسالخانه بعد از اینکه خانم های همراه رفتن بیرون گفتم بچه ها صفر تا صدمون رو باید برای این ج..نازه بزاریم تموم سعی مون باید کنیم کاشت ناخن ها رو در بیاریم. یکی از بچه ها گفت دیدی برای خانواده اش هیچ اهمیتی نداشت! گفتم ولشون کن غیبتشون نکنیم برای من و تو که مهمه ! پس به وظیفمون عمل کنیم کار به کسی نداشته باشیم روضه ی حضرت زهرا سلام الله رو گذاشتم که فکرم مشغول روضه بشه زیپ کاور رو کشیدم پایین سه نفری ج..نازه رو از اون کاور جدا کردیم دستشو گرفتم تو دستم تا لباسش رو دربیاریم، نگاه کردم به دستای کبود شده و کاشت های قرمز رنگش، چی شد؟ یهویی چطور کاشت ناخن باب شد؟ چرا از همون اول جلوی سالن های ارایشگاه رو نگرفتن که امروز دختر ما، جوون ما بدون بی اطلاعی از این کار به راحتی بره کاشت کنه! و تموم غسل های واجبش رو بزاره گردنش🙂 لباس رو که دراوردیم اروم دست های خشک شده مثل سنگش رو گذاشتم پایین، عورتش رو با یک تیکه از لباسش پوشونیدم چون نگاه کردن بهش حرامه، سوهان برقی رو زدیم به دستاش اما چون دستاش جمع شده بود به سختی میشد با دستگاه سوهان برقی استفاده کرد، هرکاری کردیم نشد در بیاد میدونستم باید باچی در بیارم ولی برای اطمینان همون لحظه زنگ زدم دفتر مرجع تقلیدم، شاید باورکردنی نباشه اما بالا سر ج..نازه من اینکارو کردم و گفتم موردم اینجوره! گفت حتی اگه هز...ینه بر باشه خانم باید کاشت در بیاد،‌اگه زمان بر باشه باید در بیاد، تا زمانی که اسیبی به م..یت وارد نشه دیه ی گردنتون نیاد کاشت رو دربیارید! گفتم خب با سوهان برقی ، استون هم نشد در بیارم گفت: با یک چیز نوک تیزی بزنید زیرش در میاد بازم جوابش رو میدونستم ولی برای اطمینان از کارم میخواستم جواب قطعی رو بگیرم... ناخن گیر بود لبه ی ناخن گیر رو گذاشتیم زیر ناخن مصنوعی و اروم اروم سعی کردیم ناخن مصنوعی در بیاد، زمان بر بود اذیت شدیم اما تا اخرین لحظه این کارو کردیم، خانواده پشت در هی میگفتن خانم ولش کنید بزارید کاشت بمونه‌چه سخت میگیرید شما☺️ حرفا تو دلم بود اما ترجیح دادم سکوت کنم و کارم رو انجام بدم.. شاید کلماتم درست چینش نداشته باشن ولی چیزی رو که درک کردم رو نوشتم میدونستید اگه غسلی به گردنتون باشه تا زمانی که قدم برمیدارید روی زمین مورد لعن قرار میگیرید؟ میدونستی رزق و روزی برکت رو از زندگیت میبرید؟ میدونستی با وجود کاشت ناخن اون فرد دائما در حیض وجنب باقی میمونه! @neiynava_313 میدونستی کسی که طهارت نداره دعاش بالا نمیره🙂
9.09M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اقدام بی‌نظیر یک خانم ⁉️ چگونه دفن شبانه موجب تحقیر دشمن شد؟ 🔰 برشی از سخنرانی به مناسبت سالروز شهادت سلام‌الله‌علیها 🔸 دریافت نسخه باکیفیت 💠 اندیشکده راهبردی 🆔 @soada_ir
13.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اجرای سرود تسبیحات حضرت زهرا در میدان تجریش تهران علیهاسلام 🆔 @hal_khosh
✍️ 🍃الگوى يك روز صبح امير المؤ منين عليه السلام به فاطمه عليها السلام گفت : آيا چيزى در منزل هست بخوريم ؟ فاطمه عليها السلام گفت : سوگند به كسى كه پدرم را به نبوت و تو را به وصايت برگزيد چيزى در منزل نيست تا براى شما آماده كنم و دو روز است كه چيزى در منزل نبوده است مگر كمى كه آنهم تو را بر خود و حسن و حسين مقدم داشتم . امام على عليه السلام گفت : اى فاطمه ! چرا نگفتى تا چيزى براى شما تهيه كنم ؟ فاطمه عليها السلام گفت : يا اباالحسن ! من از خداوند شرم دارم كه شما را به آنچه توان ندارى وادار كنم . (چون مى دانستم توانائى خريد چيزى را ندارى در خواستى نكردم ). (📚بحارالانوار، ج 43، 94.) داستانهای بیشتردر🔻 http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
💠عنايت علیها سلام به حديث پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم 🔸چند روز از رحلت پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم گذشته بود، مردى به در خانه فاطمه سلام الله عليها آمد و پس از شرفيابى به حضور آن حضرت ، عرض كرد: آيا رسول خداصلى الله عليه و آله و سلم چيزى نزد شما به يادگار گذاشته تا مرا از آن بهره مند سازى ؟ فاطمه سلام الله عليها به ياد حديثى از پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم افتاد و به كنيز خود فرمود: ای كنيز! آن صفحه نوشته را به اين جا بياور. كنيز به جست و جوى صفحه نوشته پرداخت ، ولى آن را نيافت ، و بازگشت و به فاطمه سلام الله عليها گفت : آن را نيافتم . فاطمه سلام الله عليها به او فرمود: واى بر تو، برو آن را پيدا كن ، كه ارزش آن در نزد من هم طراز ارزش حسن و حسينعليه السلام است . كنيز رفت و به جست و جوى دقيق پرداخت و سرانجام آن صفحه نوشته را پيدا كرد و به حضور حضرت زهراسلام الله عليها آورد. نوشته آن صفحه عبارت از فرازهاى زير بود: 🌸قال محمد النبى صلى الله عليه و آله و سلم : 🔸ليسَ مِنَ المُؤمِنينَ مَن لَم يَأمَن جارُهُ بَوائِقَهُ . از مؤمنان نيست كسى كه همسايه اش از آزار او در امان نيست 🔸ومَن كانَ يُؤمِنُ بِاللّه ِ وَاليَومِ الآخِرِ فَلا يُؤذي جارَهُ ، و كسى كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد، به همسايه اش آسيب نمى رساند 🔸ومَن كانَ يُؤمِنُ بِاللّه ِ وَاليَومِ الآخِرِ فَليَقُل خَيرا أو يَسكُت . و كسى كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد، سخن نيك مى گويد و يا سكوت مى كند 🔸إنَّ اللّه َ يُحِبُّ الخَيِّرَ الحَليمَ المُتَعَفِّفَ ، ويُبغِضُ الفاحِشَ الضَّنينَ السَّئّآلَ المُلحِفَ . خداوند انسان خيرخواه ، بردبار و پاكدامن را دوست دارد، و انسان بد زبان و كينه توز و بسيار سؤ ال كننده براى كمك مادى را دشمن دارد 🔸إنَّ الحَياءَ مِنَ الإِيمانِ وَالإِيمانَ فِي الجَنَّةِ ، به راستى كه حياء از ايمان است ، و ايمان موجب ورود به بهشت مى باشد 🔸وإنَّ الفُحشَ مِنَ البَذاءِ ، وَالبَذاءُ فِي النّارِ و ناسزاگويى از بى شرمى است و بى شرمى موجب ورود به آتش دوزخ مى گردد. به اين ترتيب حضرت زهراسلام الله عليها با توجه مخصوص به حفظ و احترام حديث پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم ، آن را يافت و تقاضا كننده را از معناى بلند آن بهره مند ساخت. 📚دلائل الإمامة : ص 65 ح 1 🔵 کانال و حال خوش👇 https://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
هی کفن وا میکنم میبندم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 🏴 @khandehpak 🏴